فرهنگی 06 اردیبهشت 1405 - 1 ماه پیش زمان تقریبی مطالعه: 0 دقیقه
کپی شد! 🖨️ چاپ
0
برخی تریبون‌داران چگونه ممکن است فرهنگ کنشگری مردم را به انفعال بکشند

حواستان باشد! شما باید صدای مردم باشید

سعید قاسمی

photo 2026 04 25 17 56 07

در میان تصاویر و لحظاتی که تجاوز آمریکا و اسرائیل علیه ایران ساخت، یک تصویر بیش از همه به چشم آمد؛ مردمی که کاملا به صورت خود‌جوش و بدون سازمان‌دهی پس از اعلام خبر شهادت رهبر شهید انقلاب از دل جامعه جوشیدند و بیش از پنجاه شب در خیابان‌ها ماندند و به خانه نرفتند.این‌ها همان «مردم مبعوث‌شده»‌اند؛ پدیده‌ای که نشانه‌ای از بلوغ در فرهنگ سیاسی کشور است. اما درست در همین روزها، برخی تریبون‌داران، به‌جای همراهی با این جریان، ترجیح دادند آن را هدایت کنند؛ رویکردی که به‌تدریج مسیر این کنشگری خودجوش را تحت تأثیر قرار داد و پرسش‌هایی جدی در حوزه فرهنگ عمومی ایجاد کرد.

ماجرا از جایی اهمیت پیدا می‌کند که بدانیم این‌بار، برخلاف بسیاری از موقعیت‌های مشابه، حرکت از پایین آغاز شد. مردم خودشان به میدان آمدند؛ نه صرفاً برای حضور نمادین، بلکه برای اینکه بایستند، حرف بزنند و در چارچوبی که به آن باور دارند، مطالبه‌گری کنند. همین ویژگی است که این اتفاق را از یک واکنش صرفاً سیاسی فراتر می‌برد و آن را به یک مسئله فرهنگی تبدیل می‌کند.

در چنین شرایطی، انتظار می‌رفت تریبون‌داران، که عمده آنها را مادحین تشکیل می‌دهند، نقش همراه و جلودار را ایفا کنند. اما چیزی که اتفاق افتاد در پاره‌ای اوقات عکس این موضوع بود که باعث شد شاهد فاصله‌گیری تریبون‌داران از این نقش باشیم. در این بین بودند کسانی‌که به‌جای هم‌صدایی با مردم، تلاش کردند صدایی یکدست از بالای استیج را شکل دهند؛ رویکردی که بیشتر به همان الگوی قدیمی «گوینده و شنونده» شباهت داشت. الگویی که در آن، مردم کمتر به‌عنوان کنشگر دیده می‌شوند و بیشتر در جایگاه مخاطب قرار می‌گیرند.

در این میان، مفهوم «وحدت» به یکی از کلیدواژه‌های اصلی تبدیل شد. اما نوع استفاده از این واژه، محل تأمل است. وحدتی که از دل یک حرکت خودجوش شکل گرفته بود، نیازی به تأکیدهای مکرر و از بالا نداشت. مردم مبعوث‌شده، پیش از هر توصیه‌ای، حول یک چارچوب مشترک، یعنی اوامر رهبر جدید انقلاب به انسجام رسیده بودند. مسئله اینجاست که وحدت، اگر به ابزاری برای محدود کردن بیان مطالبات به حق تبدیل شود، از معنای واقعی خود فاصله می‌گیرد.

از سوی دیگر، نحوه حضور برخی تریبون‌داران نیز قابل توجه بود. نوعی مواجهه که گاه رنگ‌وبوی سلبریتی‌وار به خود می‌گرفت و فیگور دانای‌کل را حمل می‌کرد و در عین حال، تمایل شدید به جهت‌دهی مستقیم به افکار جمعی داشت. این ترکیب، اگرچه ممکن است با نیت حفظ نظم صورت بگیرد، اما در عمل می‌تواند موجب سرخوردگی جمعیت عظیم انقلابی و اتفاقا از بین رفتن وحدت و کاهش مشارکت شود؛ به‌ویژه در جامعه‌ای که با این عظمت در حال تجربه شکل‌گیری کنشگری از پایین است.

ادبیات به‌کار رفته در این فضا نیز بی‌تأثیر نیست. هرجا که لحن از گفت‌وگو فاصله بگیرد و گاهی به تهدید و ارعاب متمایل شود و از سوی دیگر به سمت امر و نهی برود، طبیعی است که بخشی از ظرفیت تعامل از بین می‌رود. فرهنگ عمومی، پیش از هر چیز، در زبان شکل می‌گیرد و زبانی که مجال بیان را محدود کند، در بلندمدت به کاهش پویایی اجتماعی می‌انجامد.

نکته مهم اینجاست که این مردم، در عمل نشان دادند می‌توانند هم منسجم باشند و هم مطالبه‌گر. این یک دستاورد فرهنگی قابل توجه است که نیاز به تقویت دارد، نه محدودسازی. اگر این مسیر به‌درستی فهم و همراهی شود، می‌تواند به شکل‌گیری الگویی پایدار در فرهنگ سیاسی منجر شود.

در انتها، مسئله بر سر نقش تریبون است؛ اینکه در کنار مردم بایستد یا در مقابل جریان طبیعی آن‌ها قرار بگیرد. تفاوت این دو رویکرد، تفاوت میان تقویت یک حرکت فرهنگی و کند کردن آن است. انتخابی که پیامدهایش، فراتر از یک مقطع زمانی، در آینده فرهنگ عمومی خود را نشان خواهد داد.

مطالب مرتبط
نظرات

دیدگاهتان را بنویسید!

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شانزده − 15 =