
دکتر مهدی جمشیدی کارشناس مسائل سیاسی طی یادداشتی نوشت:
۱. آنچه اعضای شورای عالی امنیت ملی با صدرنشینی رئیس دولت و رئیس مجلس میطلبیدند و با اصرارهای ناموجه، رهبر انقلاب را وادار به قبول آن کردند، نتوانست از میدان «تجربه عینی»، کامیاب بیرون آید. یادداشت تفاهمنامه، از آغاز «نقض» گردید و در نهایت، ترامپ آن را «تمامشده» معرفی کرد. رئیس دولت و اعضای شورای عالی امنیت ملی، نسبت به «پاسداشت حقوق ملت ایران و جبهه مقاومت»، متعهد شده بودند و بر این گمان بودند که شروط مندرج در این تفاهمنامه، نقض نخواهند شد و بر اساس همین باور نیز تابع «نظر رهبر انقلاب» نشدند و به سوی میز مذاکره با آمریکا شتافتند. اینک پس از یک ماه، تفاهمنامه بر باد رفته و شعلههای جنگ، برافروخته شده است. ازاینرو، تعهد شخص رئیس دولت به رهبر انقلاب، نقض گردید و واقعیت، آن نیست که او پیشبینی کرده بود. رهبر انقلاب، مشروط به تحقق شروط، اجازه مذاکره با آمریکا را داده بودند، و از شخص رئیس دولت، تعهد گرفته بودند.
۲. حال که چنین نشده، رئیس دولت باید اولاً، بهراستی شرمسار و سرافکنده باشد که تعهدش، عملی نگردید و «حقوق ملت ایران و جبهه مقاومت» تضییع شد؛ ثانیاً، او باید از رهبر انقلاب و مردم «عذرخواهی» کند که به راه خطا رفت و فرصت تنفس اقتصادی و نظامی را به دشمن داد و نتوانست از طریق مذاکره، کشور را از شرایط «نه جنگ، نه صلح» خارج سازد؛ ثالثاً، حداقل پس از این تجربه تلخ و گزنده، سادهاندیشی و سطحینگری را کنار بنهد و کوشش نکند با اجماعسازی تصنعی در شورای عالی امنیت ملی، در برابر نظر صواب و حکیمانه رهبر انقلاب قرار بگیرد و کشور را دچار مخاطره و صدمه کند. رئیس دولت، یک جراح قلب است که بهصورت اتفاقی بر کرسی ریاست دولت تکیه زده، وگرنه روشن است که او فاقد ذهنیت سیاسی و اقتصادی و فرهنگی است و جز قدری کلیات معیوب و مخدوش در این زمینهها، چیزی نمیداند. او نه معلومات لازم برای این کرسی را دارد و نه خلقیات آن را. امروز آشکار گردیده که او، قدرت تدبیر و بضاعت حکمرانی ندارد و دولتاش، «دولت ضعیف» است. حال که چنین است، کمترین توقع این است که او، جهان ذهنی بهشدت «خام» و «رقیق» و «غیرعالمانه»اش را بر ساختار، تحمیل نکند تا خسارت و هزینه فزونتر ایجاد نگردد.
۳. «مسیر تفاهم»، غلط است، نهفقط «مفاد تفاهم». معنی تفاوت علیالاصولی، تفاوت در جزئیات تفاهم نیست، چون در این حال، تفاوت «علیالفروع» خواهد شد نه علیالاصول. علیالاصول، زمانی معنا مییابد که «بنیان» و «اساس» یک رویکرد، خطا و ناصواب باشد. چه امام راحل و چه امام شهید، هر دو علیالاصول با «مذاکره با آمریکا» مخالف بودند و آن را «ممنوع» اعلام کرده بودند. روشن است که در این چهارچوب راهبردی، رهبر شهید بارها تصریح کرد که از طریق مذاکره، هیچ مشکلی حل نخواهد شد، بلکه بر حجم مشکلات افزوده خواهد شد. این موضع، جزو قطعیات و متواترات رهبر شهید است و هر تفاوتی با این رویکرد، «تفاوت علیالاصولی» محسوب میشود. اگر رخدادن جنگهای تحمیلی دوم و سوم و کودتا را اضافه کنیم و در نظر آوریم که رهبر انقلاب به همراه هفت هزار ایرانی در این وقایع به شهادت رسیدند، بدیهی است که باید «بهطور کلی» و «برای بلند مدت،» پرونده مذاکره با آمریکا را ببندیم. اگر مذاکره با آمریکا تا دیروز، به تعبیر رهبر شهید، غیرشرافتمندانه و غیرعاقلانه بود، امروز پس از آنهمه فجایع و جنایات نابخشودنی، چه حکم غلیظی خواهد داشت؟! رئیس دولت و رئیس مجلس بهعنوان پرچمداران سیاست مذاکرهمدار، امتداد رویکرد برجام هستند که همچون گذشته، حاصلی جز خسارت محض نداشت.
۴. توقع «اعتماد» به رؤسای دولت و مجلس، زمانی بهجا و موجه است که جامعه در گفتار و عملکرد اینان، عقل و تدبیر را احساس کند، نه اینکه دریابد هم نظر اینان با نظر رهبر انقلاب، علیالاصول و از بنیان، متفاوت بوده؛ و هم اینان بر نظر ناروا و ناصواب خویش اصرار ورزیدهاند؛ و هم واقعیت عینی، خطای راهبردی اینان را در آتشبس و مذاکره با آمریکا نشان داد. وقتی کارگزار حکومتی، پیوسته گرفتار «اشتباهات بزرگ» میشود و توان تشخیص راه را از بیراهه ندارد و در عمل نشان میدهد که کفایت و کاردانی ندارد، نمیتوان جامعه درهمپیچیده را دعوت به اعتماد سیاسی کرد. عمل اینان، اعتمادسوز بود و در عمق جامعه، بدبینی و دلزدگی آفریده است.