- نویسنده: محمد قربانی
خبر واگذاری پروژه ملی و استراتژیک «سرزمین سیمرغ» به محمدرضا ورزی، بیش از آن که نویدبخش یک اثر فاخر تاریخی باشد، زنگ خطری جدی برای حافظه ملی و اعتبار تاریخنگاری تصویری کشور است. ماجرای جدایی هرات و تحولات شرق ایران نیازمند تسلط بینقص بر تاریخ، عمق دراماتیک، درک ژئوپلیتیک و پرهیز از شعارزدگی است. ویژگیهایی که در کارنامه کاری ورزی کمترین اثری از آنها دیده نمیشود.
مروری بر سوابق عریض و طویل اما ضعیف محمدرضا ورزی، گویای واقعیتی تلخ است. از «معمای شاه» و «سالهای مشروطه» گرفته تا «تبریز در مه» و «عمارت فرنگی»، خروجی آثار ورزی همواره با اعتراض گسترده مورخان، منتقدان و مخاطبان روبهرو بوده است. استفاده از اصطلاحات امروزی در دهان رجال عهد قاجار، خطاهای فاحش گاهشمارانه و سطحینگری مفرط، شناسنامه آثار اوست.
ورزی تاریخ را به مجموعهای از چهرهپردازیهای اغراقآمیز، گریمهای سنگین و «شخصیتهای کارتونی و تکبعدی» (خیر مطلق یا شر مضحک) تقلیل میدهد. در آثار او، به جای مواجهه فکری و جریانشناسی واقعی، شخصیتها صرفاً رو به دوربین بیانیه میخوانند. حاصل این نگاه، ساخت آثاری پرهزینه اما فاقد جذابیت دراماتیک بوده که اعتبار واقعیتهای تاریخی را در ذهن نسل جوان مخدوش میکند و او را به سمت روایتهای رسانههای دشمن سوق میدهد.
پروژههای قبلی او با دریافت بودجههای نجومی و القاب پرطمطراق «الف ویژه» (نظیر سریال ۹۵ قسمتی معمای شاه) ساخته شدند، اما با کمترین اقبال عمومی، کنداکتورهای شکستخورده و ریزش شدید بیننده روبهرو شدند. پرسش اساسی این است: چرا مدیوم گرانقیمت سریالسازی تاریخی در صداوسیما باید در انحصار فیلمسازی باشد که بارها آزموده شده و نتیجهای جز شکست هنری و اتلاف بیتالمال نداشته است؟ آن هم در وضع موجود کشور که یکی از عواملش مخدوش شدن حافظه تاریخی مردم است؟
روایت تکهتکه شدن خاک ایران و داغ جدایی هرات، یک تراژدی عمیق ملی و تاریخی است؛ نه یک تلهتئاتر کشدار با دیالوگهای خطابی و مقالهخوانیهای خستهکننده. سپردن چنین برگهای حساسی از هویت ملی به فیلمسازی که ضعیفترین کارنامه تاریخی را در تلویزیون ثبت کرده، ظلم مضاعف به تاریخ، هنر و شعور مخاطب ایرانی است.