
اظهارات استیو ویتکاف در مصاحبه با فاکسنیوز، بیش از آنکه یک گلایه دیپلماتیک باشد، اعترافی راهبردی است؛ اعتراف به اینکه دونالد ترامپ با وجود انباشت تجهیزات نظامی آمریکا در غرب آسیا، از تسلیمنشدن ایران شگفتزده است. همین «کنجکاوی» نشان میدهد پروژه فشار حداکثری نه برای جنگی پرهزینه، بلکه برای شکستن اراده بدون شلیک گلوله طراحی شده بود؛ پروژهای که حالا در برابر ایستادگی، دچار اختلال محاسباتی شده است.
به گزارش نوبنیاد، وقتی ویتکاف میگوید ترامپ میپرسد چرا ایران تحت چنین فشاری تسلیم نشده، در واقع از یک شکاف عمیق در ذهنیت کاخ سفید پرده برمیدارد. این جمله، تأیید صریح این گزاره است که ترامپ فشار را ابزار «تسلیمسازی بدون جنگ» میداند. راهبرد او ساده است: نمایش قدرت، انباشت سلاح، تهدید رسانهای و انتظار برای عقبنشینی طرف مقابل. اما پاشنهآشیل این مدل آنجاست که کشور هدف، نهتنها عقب ننشیند بلکه همزمان آمادگی خود برای ایستادگی و حتی درگیری را اعلام کند؛ نقطهای که نسخه ونزوئلا هرگز به آن نرسید.
پیش از این هم خود ترامپ در گفتوگو با انبیسی اذعان کرده بود که ایران کشوری «سرسخت» است. این دو اعتراف کنار هم، یک پیام روشن دارد: برخلاف گفتمان برجامی که متأسفانه در بخشی از دولت مسعود پزشکیان طرفدارانی دارد، عقبنشینی در برابر آمریکا نهتنها تحریم را رفع نمیکند بلکه تهدید و فشار را تشدید میکند. آنچه ترامپ را به بازنگری در نحوه مواجهه با ایران واداشته، نه لبخند دیپلماتیک که اعلام صریح آمادگی برای ایستادگی بوده است.
حتی بدون اظهارات ویتکاف هم مشخص بود که نقطه ضعف ترامپ، گرفتارشدن در عملی است که با شعارهای انتخاباتیاش تعارض دارد. او جنگهای عراق و افغانستان را بیحاصل میخواند، مداخلههای بیسود را نقد میکرد و کمک به متحدان را مشروط به سود تجاری برای آمریکا میدانست. اما در موضوع ایران و حمایت بیقید و شرط از رژیم صهیونیستی، دقیقاً در نقطه مقابل آن شعارها ایستاده است؛ حمایتی که حتی در میان دولتهای آمریکا کمسابقه است. او زلنسکی را تحقیر میکند، اما بدون محاسبه تجاری، هزینههای کلان برای اسرائیل میپردازد و حاضر است جان سربازان آمریکایی را بهخاطر «خطر ایران برای اسرائیل» به میدان بفرستد؛ آن هم در حالی که هیچ تهدید مستقیمی از سوی ایران علیه آمریکا وجود نداشته است.
در این میان، گزارش واشینگتن پست در اواخر آذر ۱۴۰۴ درباره سناریوی فریب و هماهنگی پنهان میان واشنگتن و تلآویو در هفته های منتهی به جنگ 12 روزه، نشان داد که پشت بازیهای رسانهای، هدف اصلی ضربه به ایران است. نتیجه روشن است: به ترامپ و تیمش، چه در تهدید و چه در لبخند، اعتمادی نیست. نیروهای مسلح باید آمادگی کامل را حفظ کنند، دولت برای همه سناریوها آماده باشد و در صورت هر توافقی، مسیر بازگشت سریع از تعهدات در صورت خلف وعده آمریکا کاملاً باز بماند
در چنین شرایطی، هرگونه سادهسازی رفتار واشنگتن یا دلبستن به تغییر لحنهای مقطعی، خطای راهبردی است. تجربه نشان داده است که در دستگاه محاسباتی ترامپ، نرمش طرف مقابل نه نشانه حسن نیت، بلکه علامت ضعف تفسیر میشود و بلافاصله با مطالبه امتیازات بیشتر پاسخ میگیرد. بنابراین عقلانیت سیاسی ایجاب میکند که همزمان با هر مسیر دیپلماتیک، مؤلفههای قدرت ملی تقویت شود؛ از توان بازدارندگی نظامی تا انسجام داخلی و بیاثرسازی تحریمها. تنها در این صورت است که «کنجکاوی» امروز کاخ سفید، به تردید پایدار و عقبنشینی واقعی در راهبرد فشار فردا تبدیل خواهد شد.