پس از ربایش رئیس جمهور ونزوئلا نحوه رفتار واشنگتن با اپوزیسیونی قابل تامل است؛ اپوزیسیونی که سالها بهعنوان آلترناتیو سیاسی تبلیغ میشد. آنچه رخ داد، این درس عریان را در پی داشت که آمریکا نهتنها به حاکمیت کشورها، بلکه حتی به «اپوزیسیونِ همسو» نیز وفادار نیست.

اظهارات اخیر ترامپ درباره ماریا کورینا ماچادو، رهبر اپوزیسیون ونزوئلا، پرده از واقعیتی قدیمی برداشت؛ واقعیتی که بارها در آمریکای لاتین، خاورمیانه و دیگر نقاط جهان تکرار شده است. رئیسجمهور آمریکا صراحتاً اعلام کرد که ماچادو نه محبوبیتی دارد، نه پایگاه اجتماعی، و نه حتی احترام داخلی. ترجمه سیاسی این جمله روشن آن است که اپوزیسیونی که سالها روی آن سرمایهگذاری رسانهای و دیپلماتیک شده بود، در لحظه تصمیمگیری واقعی، به حاشیه پرتاب شد.
این دقیقاً همان نقطهای است که بسیاری از روایتهای رمانتیک درباره «حمایت آمریکا از دموکراسی» فرو میریزد. در منطق واشنگتن، اپوزیسیون نه یک شریک سیاسی، بلکه یک ابزار مصرفی است؛ ابزاری برای فشار، بیثباتسازی و مشروعیتزدایی. به محض آنکه ابزار کارایی خود را از دست بدهد یا هزینهزا شود، کنار گذاشته میشود؛ حتی اگر سالها به آن وعده داده شده باشد.
رفتار آمریکا پس از ماجرای مادورو نشان داد که هدف کاخ سفید مدیریت منافع است. ترامپ بدون هیچ تعارفی اعلام کرد:
«ما ونزوئلا را مدیریت خواهیم کرد… فقط برای نفت.»
این جمله، شاید صادقانهترین توصیف سیاست خارجی آمریکا در دهههای اخیر باشد. نه ایدئولوژی، نه دموکراسی، نه حقوق بشر؛ فقط منافع ملموس و قابل استخراج است که کنش واشنگتن را تنظیم میکند.
نکته معنادارتر آنجاست که واشنگتن حتی نیازی به روی کار آوردن چهرهای از اپوزیسیون نمیبیند. اعلام آمادگی برای حفظ معاون رئیسجمهور مادورو در قدرت، مشروط به اجرای خواستههای آمریکا، نشان میدهد که «براندازی کامل» هم دیگر الزاماً در دستور کار نیست. اگر بتوان با فرود نرم، بدون جنگ و بدون هزینه به منافع رسید، چرا باید اپوزیسیون پرسر و صدا اما کمنفوذ را تحمل کرد؟
در این چارچوب، اپوزیسیون ونزوئلا قربانی یک واقعیت تلخ شد: تا زمانی که اپوزیسیون ابزار فشار است، مفید است؛ اما وقتی قدرت واقعی باید اعمال شود، کنار گذاشته میشود و حتی تحقیر میگردد.
تجربه ونزوئلا یک بار دیگر ثابت کرد که خیالِ «پس از سرنگونی، نوبت ماست» بیش از آنکه تحلیل سیاسی باشد، توهم سیاسی است. در سیاست بینالملل، هیچ صندلیای رزرو نمیشود و هیچ وعدهای ضمانت ندارد. قدرتهای بزرگ، پس از عبور از مرحله بیثباتسازی، نه به دوستان دیروز وفادارند و نه به شعارهای خود.
در بازی قدرت آمریکا، حتی مهرههای همسو هم تاریخ مصرف دارند.