
ایالات متحده در شرایطی قرار گرفته است که برای نخستینبار در تاریخ خود باید همزمان با دو قدرت هستهای همتراز، یعنی چین و روسیه، مواجه شود؛ وضعیتی که به گفته کارشناسان، مفروضات دوران پس از جنگ سرد را ناکارآمد کرده و واشنگتن را ناگزیر به بازنگری اساسی در سیاستها، ساختار نیروها و قابلیتهای هستهای خود کرده است. بر اساس ارزیابیهای ارائهشده، افزایش سریع توان هستهای چین و تداوم برتری کمی و کیفی زرادخانه روسیه، محیط امنیتی جدیدی ایجاد کرده که در آن بازدارندگی سنتی آمریکا دیگر بهتنهایی پاسخگو نیست.
چین در حال اجرای گستردهترین برنامه توسعه هستهای خود از زمان اوج جنگ سرد است و طبق برآوردهای رسمی وزارت دفاع آمریکا، ممکن است تا اواسط دهه ۲۰۳۰ به سطح برابری هستهای با ایالات متحده برسد. همزمان، پکن با استقرار سامانههای دوگانه متعارف–هستهای در چارچوب دکترینهای مبهم نظامی، محاسبات تشدید تنش را پیچیدهتر کرده است. در سوی دیگر، روسیه با در اختیار داشتن بزرگترین و متنوعترین زرادخانه هستهای جهان، همچنان از تهدید هستهای بهعنوان ابزاری برای اعمال فشار سیاسی و نظامی در اروپا و پیرامون آن استفاده میکند.
در کنار این دو قدرت بزرگ، تداوم توسعه برنامه هستهای کره شمالی و پیگیری اهداف هستهای ایران نیز بهعنوان چالشهای مکمل امنیتی برای واشنگتن مطرح شدهاند؛ چالشهایی که امکان بروز درگیریهای همزمان یا زنجیرهای در مناطق مختلف جهان را افزایش میدهند و بازدارندگی چندلایه را به ضرورتی راهبردی تبدیل میکنند.
در چنین فضایی، تحلیلگران تأکید دارند که اگرچه چارچوب کلی استراتژی هستهای آمریکا همچنان پابرجاست، اما اندازه و ترکیب نیروهای هستهای این کشور دیگر برای پاسخگویی به تهدیدات همزمان کافی نیست. با نزدیک شدن به پایان اعتبار پیمان «استارت جدید» در سال ۲۰۲۶، بحث درباره افزایش تعداد کلاهکهای هستهای مستقر، بازنگری در ساختار سهگانه هستهای و تقویت قابلیت حمله دوم آمریکا بهطور جدی مطرح شده است. بر اساس این دیدگاه، اتکا به سقف فعلی کلاهکهای مستقر، توان بازدارندگی ایالات متحده را در برابر دو رقیب همزمان تضعیف میکند.
در بعد میدانی نیز عدم توازن فزاینده در توان هستهای غیراستراتژیک، بهویژه در مقایسه با روسیه و چین، یکی از نقاط ضعف اصلی آمریکا توصیف میشود. محدود بودن گزینههای هستهای تاکتیکی، انعطافپذیری تصمیمگیری در بحرانها را کاهش داده و بازدارندگی منطقهای را با چالش مواجه کرده است. از این رو، توسعه و استقرار سامانههای جدید، بهویژه در حوزه موشکهای کروز هستهای و قابلیتهای دریایی، بهعنوان یکی از محورهای اصلی اصلاحات مطرح میشود.
همزمان، پایان عملی دوره معاهدات کلاسیک کنترل تسلیحات نیز مورد توجه قرار گرفته است. با توجه به بیمیلی چین به مشارکت در چارچوبهای الزامآور، چشمانداز تمدید محدودیتهای کمی مشابه استارت جدید تیره ارزیابی میشود. با این حال، پیگیری اقدامات کاهش ریسک مانند شفافسازی و اعلانهای پرتاب موشک، همچنان بهعنوان ابزارهایی برای جلوگیری از تشدید ناخواسته تنش مطرح هستند.
در حوزه دفاع موشکی، طرح موسوم به «گنبد طلایی» بهعنوان نماد تغییر رویکرد آمریکا معرفی شده است؛ طرحی که هدف آن فراتر رفتن از دفاع در برابر تهدیدات محدود و حرکت به سمت مقابله با طیف گستردهای از موشکهای بالستیک، مافوق صوت و کروز عنوان میشود. تحقق این هدف مستلزم سرمایهگذاریهای بلندمدت، توسعه سامانههای فضایی و ایجاد یک معماری دفاعی چندلایه ارزیابی میشود.
در نهایت موفقیت هرگونه راهبرد هستهای جدید، وابسته به توان صنعتی و سازمانی بخش هستهای آمریکا است. فرسودگی زیرساختها، کمبود نیروی انسانی متخصص و افزایش هزینههای نوسازی، چالشهایی هستند که بدون اصلاحات ساختاری و سرمایهگذاری پایدار، میتوانند اجرای سیاستهای جدید را با مانع جدی مواجه کنند.
جمعبندی این ارزیابیها نشان میدهد که ایالات متحده در آستانه یک نقطه عطف راهبردی قرار دارد؛ نقطهای که در آن، تصمیمهای مربوط به اندازه نیروها، دفاع موشکی و زیرساخت هستهای، نقش تعیینکنندهای در شکلدهی به آینده بازدارندگی و رقابت قدرتهای بزرگ خواهد داشت.