بین الملل 06 مرداد 1405 - 2 ساعت پیش زمان تقریبی مطالعه: 1 دقیقه
کپی شد! 🖨️ چاپ
0
ترامپ را با ماشین حساب نمی‌شود فهمید؛ پادزهر تهدیدهای واشنگتن چیست؟

پادزهر طراحی ترامپ

نویسنده: محسن فرهمند

image 2026 07 27 17 36 43

تصویرسازی دونالد ترامپ از حمله به خارگ، بیش از آنکه یک تهدید نظامی معمولی باشد، بخشی از الگوی رفتاری رئیس‌جمهور آمریکا در مواجهه با ایران است؛ الگویی که بر تحریک، ارعاب و بهره‌گیری از نقاط ضعف روانی و سیاسی طرف مقابل بنا شده است. مسئله اصلی اما اینجاست: آیا تهران همچنان باید ترامپ را بازیگری عقلانی بداند که بر اساس محاسبه هزینه و فایده تصمیم می‌گیرد؟ شواهد، پاسخ منفی می‌دهد.

ترامپ تصویری از حمله به خارک منتشر کرده است؛ آیا این اقدام عجیب است؟ هرگز. ترامپ به‌خوبی می‌داند چه تصویری منتشر کند، چه تهدیدی را مطرح کند و کدام نقطه حساس در فضای سیاسی داخل ایران را هدف بگیرد تا بخشی از غرب‌گرایان داخلی را در برابر منافع ملی تحریک کند. تهدید به حمله به زیرساخت‌های نفتی و انرژی، از همین جنس است؛ تهدیدی که هم‌زمان بازار، افکار عمومی و تصمیم‌گیران سیاسی را هدف می‌گیرد.
اما در دولت دوم ترامپ، مسئله از این هم پیچیده‌تر است. رئیس‌جمهور آمریکا به هیچ وجه در چارچوب کنشگر عقلانی(Rational Choice Theory) و حتی منطق هزینه و فایده تصمیم نمیگیرد. ترامپ اکنون در محیطی سیاسی فعالیت می‌کند که به‌مراتب بیشتر تحت تأثیر لابی‌های حامی اسرائیل قرار دارد و تیم پیرامونی او نیز در مقایسه با دوره نخست، تندروتر و کمتر متمایل به مخالفت با تصمیم‌های پرریسک اوست. بنابراین، یکی از خطاهای راهبردی تهران آن است که ترامپ را صرفاً یک بازیگر عقلانی، محاسبه‌گر و منفعت‌محور فرض کند که حتی در اوج بحران، هزینه و فایده هر اقدام را با ماشین حساب می‌سنجد.ترامپ به دلیل فراغت بال درباره دور سومی برای ریاست جمهوری وجود ندارد بسیار ریسکی تر و کمتر محتاط تر عمل می کند.آینده ترامپیسم چه با ونس و چه روبیو نیز برای وی اهمیتی ندارد. حتی در آمریکا نیز بسیاری معتقدند اصل جنگ با ایران، مستقل از نتیجه نهایی، تصمیمی اشتباه بوده است. به بیان دیگر، ممکن است واشنگتن در یک نبرد وجنگ به موفقیت‌هایی دست یابد، اما این به معنای عقلانی بودن تصمیم آغاز جنگ نیست. بازیگران سیاسی گاه وارد جنگی می‌شوند که هزینه‌های آن را می‌دانند، اما به دلایل ایدئولوژیک، فشارهای سیاسی، یا اثرگذاری گروه‌های ذی‌نفوذ، همچنان آن را انتخاب می‌کنند.
آغاز اشتباه محاسباتی
این همان نقطه‌ای است که باید در تهران مورد توجه قرار گیرد. سال‌ها سیاست صبر استراتژیک و پرهیز از واکنش‌های سنگین‌تر با این امید که از وقوع جنگ جلوگیری شود که از ترور شهید سلیمانی شروع شد، در نهایت نتوانست جنگ را منتفی کند. تحریم‌ها نیز متوقف نشدند. بنابراین، این تصور که عقب‌نشینی، خویشتنداری یا ارسال پیام‌های مکرر درباره آمادگی برای مذاکره می‌تواند به‌تنهایی واشنگتن را از طراحی فشارهای بعدی منصرف کند، با تجربه سال‌های گذشته سازگار نیست.
البته معادله «چشم در برابر چشم» نیز لزوماً کافی نیست. پاسخ محدود به هر حمله، اگر برای طرف مقابل قابل پیش‌بینی و قابل تحمل باشد، ممکن است به‌جای بازدارندگی، به بخشی از محاسبات دشمن تبدیل شود. پاتک مؤثر به روش ترامپ و پادزهر نقشه شیطانی ترامپ و نتانیاهو ، در چنین شرایطی، باید بر اساس خروج ایران از پیش‌بینی‌پذیری سنتی شکل بگیرد؛ یعنی اقدامی که ترامپ، اسرائیل و محاسبه‌گران نظامی آمریکا آن را در الگوی معمول واکنش ایران پیش‌بینی نکرده باشند. کنترل تنگه هرمز یک مثال ناقض ولی کارآمد از این موضوع است.
به همین دلیل، منطق راهبردی جدید باید بر این فرض استوار باشد که آمریکا در هر گام، خود را برای موج بعدی فشار آماده می‌کند. پاسخ باید به‌گونه‌ای باشد که هزینه ادامه مسیر را برای واشنگتن به‌شدت افزایش دهد، نه اینکه تنها به مدیریت همان مرحله از بحران محدود بماند.
تهدید ترامپ علیه خارک نیز دقیقاً از همین منظر قابل تحلیل است. بازار انرژی در آستانه انفجار قیمت قرار دارد و این مسئله می‌تواند به یکی از حساس‌ترین نقاط آسیب‌پذیری دولت آمریکا و جمهوری‌خواهان تبدیل شود. تجربه جنگ‌های منطقه‌ای نشان داده است که وقتی فشار نظامی مستقیم به نتیجه مطلوب نمی‌رسد، تهدید زیرساخت‌های انرژی به ابزار فشار تبدیل می‌شود. ترامپ زمانی که با موشک، بمب‌افکن، جنگنده و پهپاد نتواند معادلات منطقه‌ای را مطابق میل خود تغییر دهد، طبیعی است که به سراغ نقطه‌ای برود که تصور می‌کند می‌تواند با آن طرف مقابل را بترساند.
لزوم افزایش سطح و مدل بازدارندگی
اما این تهدید یک پرسش اساسی دارد: آیا ایران باید اجازه دهد تهدید علیه زیرساخت‌هایش، بدون ایجاد هزینه‌ای متناسب، به ابزار دائمی فشار تبدیل شود؟ پاسخ منطقی، تقویت بازدارندگی است. آمریکا زمانی به تأسیسات ایران حمله می‌کند که اطمینان داشته باشد درد پاسخ ایران قابل تحمل خواهد بود. بنابراین، هدف اصلی باید تغییر همین محاسبه باشد.
در این میان، آنچه طی ماه‌های اخیر از سوی مقام‌ها و تحلیلگران آمریکایی و اسرائیلی و همچنین برخی تحلیلگران روس، به‌عنوان عامل «آچمزکننده» آمریکا مطرح شده، اهمیت ویژه‌ای دارد: «بازدارندگی اتمی». حتی ترامپ و مارکو روبیو نیز در مواضع مختلف، بر دشواری مواجهه با کشوری تأکید کرده‌اند که از سطحی از بازدارندگی اتمی برخوردار باشد که گزینه‌های نظامی علیه آن را پرهزینه و غیرقابل پیش‌بینی کند.ترامپ حتی اینگونه گفت که اگر ایران هسته ای شود باید با لفظ جناب(آقا) خطابشان کنیم.
ترامپ دلش برای مردم ایران نسوخته است. نگرانی او از هژمونی اقتصادی آمریکا، بازار انرژی و نظام پترو دلار مربوط است. همین‌جا نقطه‌ای است که ایران باید معادله را تغییر دهد: نه با واکنش‌های قابل پیش‌بینی، بلکه با ایجاد سطحی از بازدارندگی که هرگونه حمله به ایران را به قمار غیرقابل محاسبه برای آمریکا تبدیل کند.
در نهایت اگر آمریکا بداند هر اقدامش با واکنشی محدود، قابل مدیریت و قابل پیش‌بینی مواجه می‌شود، تهدید ادامه خواهد یافت. اما اگر بداند هر قدم خصمانه می‌تواند تمام محاسبات منطقه‌ای، انرژی و امنیتی آن را به هم بریزد، آنگاه شاید برای نخستین‌بار هزینه و فایده واقعی جنگ را محاسبه کند.

مطالب مرتبط
نظرات

دیدگاهتان را بنویسید!

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دوازده − 2 =