محسن فرهمند

حملات اخیر آمریکا به ایران از طریق حریم هوایی و پایگاههای مستقر در خاک کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس، دور جدیدی از تنش را ایجاد کرده است. ایران با وجود خیانت عملی این کشورها، رویکرد برادرانه و خویشتنداری را ادامه داد، اما حملات روزهای اخیر به تأسیسات آمریکایی نشان داد صبر استراتژیک به پایان رسیده است. این تحول، کشورهای عربی را در موقعیتی قرار میدهد که باید هزینههای حمایت از واشنگتن را بازنگری کنند.
در روزهای اخیر، حملات نظامی آمریکا علیه ایران عمدتاً با بهرهگیری از حریم هوایی، پایگاههای آمریکایی مستقر در منطقه و امکانات و حتی خاک کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس انجام شده است. این الگو، نقش تسهیلکننده این کشورها را در عملیات ضدایرانی برجسته کرده و نشاندهنده عمق همکاری امنیتی-نظامی آنها با ایالات متحده و اسرائیل است.
جمهوری اسلامی ایران علیرغم این حمایتها، با استناد به رافت اسلامی و ملاحظات همسایگی، از پاسخ مستقیم به خاک این کشورها خودداری ورزیده است. رهبر معظم انقلاب در یکی از پیامهای خود طی ماههای اخیر، این دولتها را به ارزیابی واقعبینانه موقعیت، پرهیز از همراهی با سیاستهای تهاجمی آمریکا و بازگشت به روابط مبتنی بر مودت و برادری دعوت کردهاند. این رویکرد، ادامه منطق راهبردی ایران در مدیریت روابط با همسایگان جنوبی بوده است.
ادامه خویشتن داری یعنی ضعف
با این وجود، اعراب حاشیه خلیج فارس و برخی کشورهای عربی دیگر منطقه، همانند تجربه جنگ ایران و عراق، همکاری گستردهای با طرف مقابل برقرار کردند. فراهم کردن پایگاه، حریم هوایی و حمایت لجستیکی، عملاً آنها را به بخشی از زنجیره عملیاتی ضدایرانی تبدیل کرده است. این اقدامها، تحلیلگران را به این نتیجه رسانده که ادامه خویشتنداری حداکثری ممکن است به عنوان ضعف تلقی شود و هزینههای امنیتی بلندمدت ایجاد کند.
حملات ایران در روزهای اخیر به اهداف مرتبط با حضور نظامی آمریکا در منطقه، نقطه عطفی در این معادله است. برت اریکسون، کارشناس ریسکهای ژئوپلیتیک، در تحلیل خود تأکید کرده: «ایران در طول این جنگ مقدار باورنکردنیای از خویشتنداری نشان داده است. آنها به وضوح نشان دادهاند که میتوانند اهدافی در کشورهای دیگر، از جمله آنهایی که به شدت توسط تجهیزات نظامی آمریکایی محافظت میشوند، را هدف قرار دهند، اما با این حال… تا حد زیادی از انجام اقدامات فلجکنندهای که قادر به انجام آنها هستند، خودداری کردهاند. این وضعیت میتواند در یک ثانیه تغییر کند.»
اهداف مشروع ایران در منطقه
این حملات بهطور خلاصه شامل ضربه به پایگاههای کلیدی مانند العدید در قطر، تأسیسات در کویت، بحرین، اردن و مراکز عملیاتی آمریکا در سوریه و خلیج فارس بوده است. این فهرست محدود نشان میدهد ایران قادر به هدفگیری دقیق اهداف حساس آمریکایی بدون گسترش فوری دامنه درگیری به خاک کشورهای میزبان است.
در واکنش، وزارت امور خارجه کویت حملات به تأسیسات این کشور را محکوم کرده و آن را خلاف قوانین بینالمللی دانسته و به قطعنامه ۲۸۱۷ اشاره کرده است. وزارت برق و آب کویت نیز از هدف قرار گرفتن یک نیروگاه و تأسیسات آبشیرینکن خبر داده و تدابیر اضطراری اتخاذ کرده است. با این حال، از منظر حقوقی باید یادآور شد که اجازه استفاده از قلمرو ملی برای عملیات تجاوزکارانه علیه همسایه، خود نقض قطعنامه ۳۳۱۴ شورای امنیت سازمان ملل است.
از دیدگاه استراتژیک، کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس باید به آسیبپذیریهای ساختاری خود توجه جدی داشته باشند. این کشورها در مقایسه با ایران ( که دارای عمق جغرافیایی، تنوع منابع طبیعی و تابآوری صنعتی است ) به شدت وابسته به سیستمهای متمرکز و وارداتی هستند. بیش از ۹۰ درصد آب آشامیدنی در کشورهایی مانند کویت، امارات و قطر از طریق آبشیرینکن تأمین میشود. هر اختلال جدی در این تأسیسات، در شرایط آب و هوایی شرجی منطقه، میتواند به بحران انسانی سریع منجر شود.
به همین ترتیب، شهرهای مدرن این کشورها بر پایه شبکههای برق متمرکز و سیستمهای هوشمند ساخته شدهاند. آسیب به نیروگاههای کلیدی نه تنها زندگی روزمره را مختل میکند، بلکه زنجیره تأمین، بانکداری، حملونقل هوایی و دیتاسنترها را نیز فلج خواهد کرد. پلها و بنادر حیاتی مانند مسیرهای ارتباطی عربستان-بحرین یا بنادر تجاری عمده، گلوگاههای اقتصادی هستند که اختلال در آنها، زنجیره تأمین مواد غذایی وارداتی (بیش از ۸۰ درصد) را قطع میکند.
اتاق شیشهای اعراب
از منظر اقتصادی، بزرگترین سرمایه این کشورها «تصویر ثبات و امنیت» برای جذب سرمایهگذاری خارجی، گردشگری و تجارت است. برخلاف اقتصاد ایران که سالها با تحریم و فشار سازگار شده، اقتصاد این دولتها به شدت حساس به شوکهای امنیتی است. حتی احتمال وقوع درگیری زیرساختی میتواند منجر به خروج سرمایهها، سقوط ارزش داراییها و لغو قراردادهای بلندمدت شود. برآوردهای اولیه حاکی از آن است که چنین سناریویی میتواند هزینههای جبرانی را به هزاران میلیارد دلار برساند.
در سطح کلان ژئوپلیتیک، تصور این کشورها مبنی بر امکان رقابت راهبردی یا همراهی مؤثر در فشار بر ایران (کشوری با جمعیت نزدیک به ۹۰ میلیون، ظرفیت موشکی پیشرفته و عمق دفاعی و وسعت سرزمینی عظیم) ارزیابی واقعبینانهای به نظر نمیرسد. حمایت از آمریکا در حالی که بدون امکانات این کشورها عملاً دشوارتر بود، ریسک بالایی برای امنیت ملی آنها ایجاد کرده است. ادامه این سیاست میتواند ایران را به سمت گزینههای بازدارنده قویتر سوق دهد.
در نهایت، جنگ زیرساختها برای طرفهایی که زیرساختهای متمرکز و وابسته دارند، بسیار پرهزینهتر است. ایران با وجود فشارها، از ابزارهای بازدارنده متعدد برخوردار است. کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس اکنون در نقطهای قرار دارند که باید بین ادامه حمایت از سیاستهای تهاجمی و حفظ ثبات داخلی و اقتصادی خود انتخاب کنند. هر تصمیمی در این مرحله، پیامدهای بلندمدت خواهد داشت.
اعراب به پیامد تصمیمات خود بیاندیشند
همسایگان جنوبی با فراهم کردن خاک، حریم هوایی و پایگاه برای حملات آمریکا به ایران، عملاً در جنایت جنگی شریک شدند. اکنون که صبر استراتژیک ایران به پایان رسیده و حملات به تأسیسات آمریکایی در منطقه شدت گرفته، پرسش جدی این است: آیا اعراب حاضرند هزینه فلج شدن زیرساختهای حیاتی خود چون آب، برق و بنادر را بپردازند؟ پاشنه آشیل شیشهای این رژیمهای کوچک، تهدیدی واقعی و نزدیک است.