سیاسی 01 تیر 1405 - 2 روز پیش زمان تقریبی مطالعه: 0 دقیقه
کپی شد! 🖨️ چاپ
0
در حالی که واشنگتن هنوز درباره آزادسازی ۶ میلیارد دلار از دارایی‌های مسدود شده ایران با احتیاط سخن می‌گوید، چگونه می‌توان وعده ایجاد صندوق ۳۰۰ میلیارد دلاری برای بازسازی ایران را واقع‌بینانه ارزیابی کرد؟

سراب 300 میلیارد دلاری

گزارش اخیر وال‌استریت ژورنال درباره تلاش آمریکا برای آزادسازی شش میلیارد دلار از دارایی‌های مسدود شده ایران در قطر، یک پرسش مهم را دوباره به صدر تحلیل‌ها آورده است؛ آیا می‌توان همزمان از سخت‌گیری واشنگتن در آزادسازی پول متعلق به ایران سخن گفت و در عین حال وعده تشکیل صندوقی ۳۰۰ میلیارد دلاری برای بازسازی ایران را جدی گرفت؟ مقایسه این دو گزاره، بیش از هر چیز، ضرورت تفکیک واقعیت‌های مذاکراتی از انتظارات سیاسی را یادآور می‌شود.

photo 2026 06 22 09 47 10

وال‌اس‌تریت ژورنال روز جمعه گزارش داد که دولت آمریکا در حال بررسی سازوکاری برای آزادسازی حدود شش میلیارد دلار از دارایی‌های مسدود شده ایران در قطر است؛ دارایی‌هایی که قرار بود در چارچوب توافق تبادل زندانیان میان تهران و واشنگتن و صرفاً برای خرید کالاهای بشردوستانه در اختیار ایران قرار گیرد. این همان منابعی است که در دولت جو بایدن، پس از آزادی پنج زندانی آمریکایی از سوی ایران، باوجود اجرای تعهدات تهران، عملاً دوباره مسدود شد. در آن مقطع، جمهوری‌خواهان و شخص دونالد ترامپ از منتقدان اصلی این تصمیم بودند و بارها مدعی شدند این منابع می‌تواند علیه منافع آمریکا و متحدانش مورد استفاده قرار گیرد.

اکنون اما پس از تفاهم اخیر، لحن ترامپ تغییر کرده است. او در نشست گروه هفت تصریح کرد این پول، دارایی خود ایران است و احتمال آزادسازی آن وجود دارد؛ هرچند همچنان تأکید شده که این منابع صرفاً برای خرید کالاهای بشردوستانه قابل استفاده خواهد بود.

همزمان، موضوع دیگری نیز در فضای رسانه‌ای برجسته شده است؛ بندی از تفاهم‌نامه که از ایجاد صندوقی ۳۰۰ میلیارد دلاری برای بازسازی ایران سخن می‌گوید. هنوز هیچ توضیح روشنی درباره منشأ این منابع، سازوکار تأمین مالی، مشارکت‌کنندگان یا نحوه اجرای چنین صندوقی ارائه نشده است. بااین‌حال، برخی رسانه‌های وابسته به جریان الیگارشی و غرب‌گرا در ایران، آن را به عنوان یک دستاورد قطعی و نزدیک به تحقق معرفی کرده‌اند و رؤیای اخذ ۳۰۰ میلیارد دلار را به مردم ایران فروخته‌اند که البته یادآور وعده سرمایه‌گذاری ۲۵۰۰ میلیارد دلاری آمریکا در ایران است که همگان به یاد داریم پس از آن آمریکا به‌جای سرمایه‌گذاری، ایران را با بمب‌های سنگرشکن بمباران کرد.

اما مقایسه این دو موضوع، پرسش مهمی را پیش روی افکار عمومی قرار می‌دهد. اگر واشنگتن برای آزادسازی شش میلیارد دلار از دارایی‌های متعلق به خود ایران، آن هم با محدودیت مصرف و پس از ماه‌ها کشمکش، چنین احتیاطی به خرج می‌دهد، چگونه می‌توان انتظار داشت دولت آمریکا یا شرکای آن بدون هزینه سیاسی سنگین، در تأمین صندوقی ۳۰۰ میلیارد دلاری برای بازسازی ایران مشارکت کنند؟ آیا منطقی است که فکر کنیم آمریکا و متحدانش هزینه سنگینی پرداخت کردند تا بتوانند به ایران خسارات سنگین وارد کنند، به یکباره اقدام به جبران خسارت کنند؟ آن‌هم با پرداخت چنین رقم هنگفتی؟

این پرسش زمانی جدی‌تر می‌شود که سابقه مواضع ترامپ نیز مورد توجه قرار گیرد. او سال‌ها سیاست دولت اوباما و سپس بایدن را به دلیل آزادسازی منابع مالی ایران مورد انتقاد قرار داده و بارها تأکید کرده بود که نباید حتی یک دلار در اختیار تهران قرار گیرد. اکنون پذیرش سازوکاری با ابعاد صدها میلیارد دلار، دست‌کم نیازمند توضیحی بسیار روشن‌تر از آن چیزی است که تاکنون ارائه شده است.

در چنین شرایطی، شاید مهم‌ترین خطا، تبدیل یک بند کلی و فاقد جزئیات اجرایی به یک وعده قطعی اقتصادی باشد. تجربه مذاکرات هسته‌ای نیز نشان داده است که فاصله میان متن توافق‌ها و واقعیت اجرای آن‌ها، گاه بسیار بیشتر از آن چیزی است که در فضای رسانه‌ای تصویر می‌شود.

از همین منظر، بزرگ‌نمایی رقم ۳۰۰ میلیارد دلار، بدون روشن شدن منشأ، سازوکار و ضمانت اجرای آن، می‌تواند انتظاراتی ایجاد کند که تحقق آن‌ها با ابهامات جدی روبه‌رو است. در فضای مذاکرات، گاهی اعداد بزرگ، پیش از آنکه یک تعهد اجرایی باشند، به ابزاری برای شکل‌دهی به فضای روانی و انتظارات بازیگران تبدیل می‌شوند که به نظر می‌رسد انتشار این مبلغ و مانور رسانه‌ای روی آن از همین دسته عملیات باشد.

شاید به همین دلیل، پیش از آنکه درباره ارقام نجومی سخن گفته شود، باید به این پرسش پاسخ داده شود که آیا کشوری که هنوز درباره آزادسازی شش میلیارد دلار از دارایی‌های خود ایران نیز با حساسیت و محدودیت تصمیم می‌گیرد، آمادگی سیاسی و اقتصادی لازم برای مشارکت در پروژه‌ای با ابعاد ۳۰۰ میلیارد دلار را دارد؟ پاسخ به این پرسش، می‌تواند معیار واقع‌بینانه‌تری برای ارزیابی ادعاهای مطرح شده درباره تفاهم اخیر باشد.

مطالب مرتبط
نظرات

دیدگاهتان را بنویسید!

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

یک × دو =