محمد قربانی

بیاعتمادی به سیاست خارجی ایالات متحده، برای بسیاری از ملتها تجربهای تاریخی است. از کودتاهای دوران جنگ سرد تا توافقهایی که ناتمام مانده یا یکجانبه ترک شدهاند، تصویر آمریکا در ادبیات جهان اغلب با تردید و سوءظن همراه بوده است. در ایران نیز تجربه مذاکرات سیاسیِ پرتنش در دهههای اخیر، این پرسش را تقویت کرده که آیا میتوان به تعهدات واشنگتن اعتماد کرد؟ ادبیات داستانی، سالها پیش از آن که این مباحث به تیتر نخست رسانهها تبدیل شود، چنین دغدغهای را روایت کرده بود. نویسندگانی از اروپا، آمریکای لاتین، آفریقا و حتی خود ایالات متحده، با بازآفرینی رویدادهای تاریخی، سیاست خارجی غیرقابل اعتماد آمریکا را در قالب شخصیتها و داستانهایی ملموس به نقد کشیدهاند. روایتهایی که نشان میدهد چگونه قدرت جهانی، در نگاه برخی نویسندگان، میتواند میان آرمان و عمل فاصله بیندازد.
یکی از نخستین رمانهایی که بهطور مستقیم به نقش آمریکا در تحولات سیاسی جهان پرداخت، «آمریکایی آرام» اثر گراهام گرین (۱۹۵۵) است. داستان در ویتنامِ دهه ۱۹۵۰ میگذرد؛ زمانی که آمریکا به تدریج جای فرانسه را در معادلات سیاسی منطقه میگرفت. شخصیت اصلی آمریکایی، آلدن پایل، مأموری جوان است که با شعار حمایت از «نیروی سوم» وارد میدان میشود، اما اقدامات پنهانی او به بمبگذاری و کشته شدن غیرنظامیان میانجامد. گرین در این روایت نشان میدهد چگونه سیاستی که با ادعای ثبات و آزادی آغاز میشود، میتواند در عمل به بیثباتی و خشونت بینجامد. تصویری که بسیاری آن را پیشآگهی مداخله گسترده آمریکا در جنگ ویتنام میدانند.
در آمریکای لاتین، تجربه دخالتهای خارجی بازتابی پررنگ در ادبیات داشته است. «پاییز پدرسالار» نوشته گابریل گارسیا مارکز (۱۹۷۵) معروفترین نمونه است. این رمان داستان دیکتاتوری سالخورده را روایت میکند که دههها بر کشوری خیالی حکومت کرده است. در پسزمینه روایت، قدرتهای خارجی و منافع اقتصادی آنان حضوری دائمی دارند؛ قراردادهایی که منابع ملی را واگذار میکنند و بقای حکومت را به خارج گره میزنند. هرچند نامی مستقیم از آمریکا برده نمیشود، اما بسیاری از منتقدان این اثر را در چارچوب تجربه تاریخی حمایت واشنگتن از برخی حکومتهای اقتدارگرا در آمریکای لاتین تفسیر کردهاند.
در ادبیات آفریقا، «گلبرگهای خون» اثر نگوگی وا تیونگو (۱۹۷۷) به سالهای پس از استقلال کنیا میپردازد. داستان درباره گروهی از روستاییان است که با ورود سرمایهگذاران خارجی و شکلگیری شبکهای از فساد میان نخبگان داخلی و شرکتهای چندملیتی روبهرو میشوند. رمان نشان میدهد چگونه آرمانهای استقلال، زیر فشار ساختارهای اقتصادی جهانی رنگ میبازد. در این چارچوب، سیاست خارجی قدرتهای غربی -از جمله آمریکا- بهعنوان بخشی از نظام نواستعماری تصویر میشود.
حتی در خود آمریکا نیز ادبیات به بازتاب فضای بیاعتمادی نسبت به سیاستهای آمریکا پرداخته است. «لیبرا» نوشته دان دلیلو (۱۹۸۸) با بازخوانی ترور جان اف. کندی، فضایی را ترسیم میکند که در آن سازمانهای اطلاعاتی، بازیهای پنهان قدرت و روایتهای رسمی زیر سؤال میروند. دلیلو از خلال زندگی لی هاروی اسوالد، نشان میدهد چگونه پیچیدگی و پنهانکاری نهادهای امنیتی میتواند شکاف میان دولت و افکار عمومی را عمیقتر کند.
نمونه دیگر مربوط به سالهای پس از یازده سپتامبر است، «بنیادگرای ناراضی» اثر محسن حمید (۲۰۰۷) داستان مهاجر پاکستانیای را روایت میکند که ابتدا شیفته فرصتهای آمریکاست، اما با تغییر فضای سیاسی و سیاستهای جهانی واشنگتن، نگاهش دگرگون میشود. روایت تکگویی او، بازتاب تجربه نسلی است که اعتماد اولیهاش به تدریج جای خود را به تردید میدهد.
مرور این آثار نشان میدهد که ادبیات جهان، بارها سیاست خارجی آمریکا را از زاویه پیامدهای عملی آن برای ملتها بررسی کرده است. این روایتها یک مضمون مشترک دارند: فاصله میان وعدههای رسمی و تجربه زیسته مردمانی که در میدان سیاستهای جهانی زندگی میکنند.