
بامداد دوشنبه ۲۵ خرداد ۱۴۰۵، در ابتدا نخستوزیر پاکستان، سپس دونالد ترامپ و در نهایت شورای عالی امنیت ملی ایران از دستیابی به تفاهمی خبر دادند که قرار است روز جمعه ۲۹ خرداد به امضا برسد.
برای فهم آنچه ممکن است در پشت صحنه این تفاهم جریان داشته باشد، کافی است به واکنش مراکز اثرگذار بر سیاست خارجی آمریکا نگاه کنیم. در میان انبوه لابیهای فعال در واشنگتن، دو مجموعه یعنی «بنیاد دفاع از دموکراسیها» (FDD) و «اتحاد علیه ایران هستهای» (UANI) طی سالهای اخیر نقش اتاق فکر فشار حداکثری علیه ایران را ایفا کردهاند. بسیاری از پیشنهادهای مربوط به جنگ زیرساختی، تحریمهای فلجکننده، عملیات خرابکارانه و حتی سناریوهای آشوب داخلی، نخست در همین مراکز تولید و سپس وارد چرخه تصمیمسازی آمریکا شده است. در این میان، شاید مهمترین سند برای فهم نگاه واقعی لابی های پرقدرت یهودی آمریکایی به این توافق، واکنش مارک دوبوویتز مدیر بنیاد دفاع از دموکراسیها (FDD) باشد؛ دوبوویتز پس از اعلام توافق، نه از صلح و کاهش تنش سخن گفت و نه از حل اختلافات، بلکه صریحاً توصیه کرد بازارهای انرژی دوباره آرام شود و ذخایر راهبردی تکمیل گردد، ارتش آمریکا فرصت استراحت و بازتسلیح پیدا کند، طرحی برای حمایت از مخالفان جمهوری اسلامی با هدف فلج کردن حکومت تدوین شود، تحریمها با فشار بیوقفه ادامه یابد، مذاکرهکنندگان آمریکایی در برابر ایران «بازی نخورند»، اراده تهران هرچه زودتر آزموده شود، کمترین امتیاز ممکن داده شود، بیشترین نتیجه مطالبه گردد، در صورت لزوم به سرعت از میز مذاکره خارج شوند و در نهایت «محکمتر ضربه بزنند و حمله کنند».
این فهرست بهروشنی نشان میدهد که از نگاه یکی از بانفوذترین اتاقهای فکر ضدایرانی در واشنگتن، توافق نه به معنای پایان خصومت بلکه صرفاً فرصتی برای بازسازی توان آمریکا، سازماندهی مجدد فشارهای سیاسی و اقتصادی و آمادهسازی برای مرحله بعدی تقابل است. به بیان دیگر، آنچه دوبوویتز ترسیم میکند نسخهای برای توقف موقت درگیری با هدف ازسرگیری فشار و تهاجم در شرایطی مناسبتر است. جالبتر آنکه هنوز جوهر خبر توافق خشک نشده بود که برخی رهبران اروپایی نیز زبان بازکرده و ترس چندماهه خود از خشم ایران را کنار گذاشتند. امانوئل مکرون بلافاصله از ضرورت ورود برنامه موشکی ایران به مذاکرات آینده سخن گفت و همزمان مسئله تنگه هرمز را پیش کشید. این شتابزدگی نشان میدهد غرب، توافق را پایان پرونده نمیداند بلکه آن را سکویی برای گسترش مطالبات خود تلقی میکند. اگرچه شکست دشمن در تحقق اهداف جنگی خود یک واقعیت انکارناپذیر است، اما واقعیت دیگر آن است که دشمن از اهداف راهبردی خود عقب ننشسته است. در چنین شرایطی، مهمترین سرمایه کشور نه متنهای تفسیرپذیر، بلکه حفظ مؤلفههای قدرت به خصوص توان هسته ای ، هوشیاری و پرهیز از تکرار خطاهای گذشته است.