
ایمان عظیمی
یکی از دلایل مطرح شدن آمریکا بهعنوان قدرت برتر جهان پس از پایان جنگ بینالملل دوم، سوای امکان جغرافیا و تاکید بر ادوات دستنخورده نظامی در نسبت با دیگر نیروهای برنده در جنگ، استفاده از هوش اقتصادی بالا در کنار توسل به زور برای کنترل منابع کشورهای کمتر توسعهیافته بود.
آمریکاییها برای رسیدن به جایگاه قدرتمندترین کشور دنیا در قرن بیستم، جریان انرژی، خاصه نفت را تحت کنترل خود درآوردند و شکلی از استعمار نو را پدید آوردند، اما این تمام ماجرا نبود. آنها پیش از آنکه قدرت خود، بهعنوان یک برنده تمامعیار را به رخ طرفهای پیروز و بازنده جنگ بکشند، تصویر سینماییاش را در میان مخاطبان خودی و غیرخودی جا انداخته بودند.
«سینما» نقطه کانونی بسیاری از جنگهاست و میتواند در نبرد روایتها، حرفهای زیادی برای گفتن داشته باشد. هالیوود، صنعت را به وادی هنر کشاند و از آن استفاده ابزاری کرد؛ بهطوریکه اهالی جنوب جهان، نقاط قوت خود را، ضعف تلقی کردند و علیه آن شوریدند.
برای نمونه، مردم عراق که آرزوی نابودی حزب بعث و صدام را داشتند، هیچ از حمله نظامی نیروهای ائتلاف به رهبری ایالات متحده ناراحت نشدند، چون ذهن آنها با آثار هالیوودی، نظیر «دلتا فورس»، «رمبو» و… به تسخیر هالیوود درآمده بود! در مورد ایران هم این قضیه به شکل دیگری صدق میکند. یکی از اهداف حمله باند ترامپ به کشور ما کنترل بر منابع نفتی است؛ آمریکاییها برای این منظور دست به تولید فیلم، مستند و رمانهای زیادی در طول تاریخ زدند تا با صحه گذاشتن بر مسئله نفت، اقدامات خود در جهت به غارت بردن انرژیهای تجدیدناپذیر را توجیهپذیر نشان دهند. درحالیکه سینمای ایران حداقل در مدیوم سینمای داستانی -بهجُز فیلم «جنگ نفتکشها« ساخته محمد بزرگنیا- هیچ اقدام خاصی در مورد این ثروت خدادادی انجام نداده است! دلیل را باید در غربگرا بودن مغزهای بهاصطلاح متفکر سینمای ایران و اتکاء آنها بر قبول روایتهای آمریکایی جستوجو کرد. جریان مسلط روشنفکری در حال باجگیری از سینمای ما به دلیل صنعتی نبودن است و از منافع آمریکا و غرب پاسداری میکند، به همین دلیل است که تمایلی هم به ساخت «روایت پیروزی» در جنگ منابع ندارد.