انتشار گزارش تحلیلی علی ربیعی، دستیار اجتماعی رئیسجمهور، درباره وضعیت اجتماعی و سیاسی ایران، بیش از آنکه صرفاً انتشار نتایج یک افکارسنجی باشد، بار دیگر این پرسش را پیش روی افکار عمومی قرار میدهد که در سیاستگذاری، «داده» اهمیت بیشتری دارد یا «روایت از داده». هر گزارش اجتماعی، علاوه بر اعداد و آمار، حامل نوعی تفسیر نیز هست؛ تفسیری که میتواند بر برداشت تصمیمگیران از واقعیت جامعه اثر بگذارد و آنها را با خطر خطا در محاسبات روبرو کند. به نظر میرسد دادههای علی ربیعی نیز تلویحاً پیشنهادی مبنی بر سیاستگذاری خاصی در این برهه زمانی محسوب میشود و اساساً انتشار این دادهها در این مقطع زمانی بهخودیخود مسئلهدار است.

در بخشهای مختلف این گزارش، کلیدواژههایی مانند «فرسایش روانی فراگیر»، «افزایش خشم»، «گسترش ناامیدی»، «احساس عدم قطعیت نسبت به آینده» و «اکنون زدگی» به محور اصلی تحلیل تبدیل شدهاند. نویسنده گزارش تلاش میکند با کنار هم قراردادن این شاخصها، تصویری از جامعه ارائه دهد که مهمترین ویژگی آن، فرسودگی روانی و کاهش امید اجتماعی است. بیتردید این شاخصها بخشی از واقعیت جامعه امروز ایران هستند و هیچ تحلیلگری نمیتواند فشارهای اقتصادی، خصوصاً فشارهایی که پس از سیاستگذاریهای مسعود پزشکیان بر مردم وارد شد، آثار جنگ و تحولات اجتماعی سالهای اخیر را نادیده بگیرد.
اما مسئله از جایی آغاز میشود که این روایت، به روایت غالب گزارش تبدیل میشود و اصلاً این گزارش برای ارائه همین بخش از دادهها نوشته شده و باقی مطالب برای تزیین صحنه و میزانسن آن به تحریر درآمدهاند. درحالیکه همین گزارش از افزایش افتخار به ایرانی بودن، تقویت هویت ملی پس از جنگ، افزایش مقبولیت برخی نهادهای حاکمیتی، بهبود نسبی برخی شاخصهای معیشتی و کاهش بدبینی اقتصادی نسبت به سال ۱۴۰۲ سخن میگوید، این دادهها در چینش آنها در متن نهایی، کمتر از شاخصهای منفی موردتأکید قرار گرفتهاند.
در بخش آغازین این گزارش این آمار دیده میشود:
احساس خشم و عصبانیت ۶۳/۶٪ ، احساس ناامیدی ۵۰/۲٪، احساس افسردگی ۴۷/۷٪ ، احساس ترس و اضطراب ۴۵/۴٪ و میزان رضایت از زندگی ۵/۵ از ۱۰.
اما همین شیوه ارائه آمار نیز محل تأمل است. این ارقام صرفاً بیانگر تجربه ذهنی پاسخدهندگان در یک مقطع زمانی هستند، نه تصویری کامل از وضعیت روانی جامعه. از دل چنین دادههایی نمیتوان بهتنهایی به این نتیجه رسید که جامعه دچار «فرسایش روانی فراگیر» شده است، بهویژه آنکه همین گزارش کمی بعد، از افزایش افتخار به ایرانی بودن، تقویت هویت ملی، افزایش اعتماد پس از جنگ و رشد نسبی برخی شاخصهای امیدبخش نیز سخن میگوید. به بیان دیگر، دادههای مربوط به خشم، اضطراب یا ناامیدی زمانی معنا پیدا میکنند که در کنار سایر شاخصهای اجتماعی تفسیر شوند، نه آنکه بهعنوان ستون فقرات روایت انتخاب شوند و دیگر یافتههای همان پیمایش در حاشیه قرار گیرند. اگر قرار باشد از مجموعهای از دادههای متنوع، تنها آن دسته از ارقام که مؤید یک روایت خاص هستند برجسته شوند، خروجی نهایی دیگر صرفاً یک گزارش افکارسنجی نیست و درواقع تفسیری جهتدار از افکار عمومی خواهد بود؛ تفسیری که میتواند بر برداشت سیاستگذاران از وضعیت واقعی جامعه نیز اثر بگذارد.
این گزارش پس از ارائه این آمار به مبحث محاصره آمریکا ورود میکند و مینویسد: ۶۲ درصد مردم معتقدند ادامه محاصره اقتصادی و فشارهای آمریکا موجب اختلال در تأمین کالاها و ثبات قیمتها خواهد شد. نکته قابلتوجه آن است که نویسندگان گزارش، بلافاصله پس از طرح این گزاره، سهم عوامل خارجی را در تبیین مشکلات اقتصادی برجسته میکنند؛ درحالیکه در بخشهای دیگر همین گزارش، ناکارآمدی مدیریتی از نگاه پاسخدهندگان مهمترین عامل مشکلات اقتصادی معرفی شده و حتی تصریح شده است که مردم بیش از تحریم، عوامل داخلی را منشأ وضعیت موجود میدانند. این جابهجایی در تأکیدها، بار دیگر این پرسش را مطرح میکند که آیا روایت نهایی گزارش دقیقاً بازتابدهنده وزن واقعی دادههاست یا در مرحله تحلیل، برخی یافتهها پررنگتر از سایر نتایج شدهاند و با ترفند سیاهنمایی در جستجوی تمنای نویسندگان است؟
نکته عجیبتر ادعای گزارش مبنی بر افزایش محبوبیت رئیسجمهور در حدفاصل آذر سال گذشته تا اردیبهشت سال جاری است. در حالی که چند سطر قبلتر همین گزارش ادعا میکند که خشم، ناامیدی و فرسایش روانی پس از آذر ۱۴۰۴ افزایش یافته است که با افزایش محبوبیت رئیسجمهور تناقض ذاتی دارد. چرا که سیاستهای مبتنی بر شوکدرمانی دولت نمیتواند همزمان فرسایش روانی جامعه و محبوبیت رئیسجمهور را در پی داشته باشد.
کمی جلوتر این گزارش راه برونرفت از وضع موجود را از دیدگاه مردم مطرح میکند و مینویسد: اصلاحات اساسی در چارچوب جمهوری اسلامی ۵۲/۷٪، اصلاحات محدود در چارچوب جمهوری اسلامی ۱۲/۹٪ ، تغییر نظام جمهوری اسلامی ۱۹٪، حفظ وضعیت موجود ۹ ٪.
به نظر میرسد که ارائه این آمار و نحوه مهندسی واژگان و اساساً طرح سؤالهای اینچنینی صرفاً برای تحلیل دادهها نیست و در کنار دو گزاره دیگر که در ادامه به آن میپردازیم ظن جهتدهی در سیاستگذاری نظام را تقویت میکند.
در بخش سیاست خارجی نیز همین الگوی روایت دیده میشود. گزارش از وجود «میانه اجتماعی» سخن میگوید که خواهان گسترش ارتباطات بینالمللی، پرهیز از تنشهای پرهزینه و دستیابی به توافقهای بزرگ ملی است. این گزارهها میتوانند بخشی از واقعیت افکار عمومی باشند، اما وقتی در کنار تصویری از جامعهای خسته، مضطرب و گرفتار فرسایش روانی قرار میگیرند، چارچوبی تفسیری شکل میگیرد که ممکن است از سوی بازیگران مختلف سیاسی، مبنای پیشنهادهای متفاوت در حوزه سیاست خارجی قرار گیرد.
اهمیت این موضوع زمانی بیشتر میشود که بدانیم نویسنده گزارش، صرفاً یک پژوهشگر دانشگاهی یا تحلیلگر مستقل نیست. علی ربیعی دستیار اجتماعی رئیسجمهور است. گزارشهایی ازایندست، توسط دستیار رئیسجمهور بعید است که برای تنویر افکار عمومی نوشته شوند. این نوع گزارشها میتوانند در فرآیند تصمیمسازی مورد استناد قرار گیرند. ازسویدیگر همزمانی انتشار یا برجستهسازی این گزارش با اظهارات اخیر سید محمد خاتمی درباره ضرورت حمایت از مذاکره، تفاهم و صلح شرافتمندانه نیز باعث شده منتقدان از شکلگیری یک روایت مشترک سخن بگویند؛ روایتی که تسلیم در برابر دشمن خارجی و به زبان ساده نوشیدن جام زهر دیگری را مهمترین پاسخ به مسائل داخلی معرفی میکند. نکته جالبتوجه این است که خاتمی در سخنان خود از نظرسنجیها و پیمایشها سخن به زبان آورده است. احتمالاً منظور خاتمی گزارشهای شبیه همین متن علی ربیعی بوده است.
به نظر میرسد سخنان محمد خاتمی و گزارش علی ربیعی در راستای همان تغییر پارادایمی مطرح میشوند که پیشتر و پس از جنگ ۱۲ روزه توسط تعدادی از اقتصاددانان غربگرا و اصلاحطلب عرضه شده بود که با انتقادات شدید اندیشمندان حوزه سیاسی مواجه شده بود. خروجی گزارش علی ربیعی ناخودآگاه خواننده را به یاد همان بیانیه میاندازد. نویسندگان آن بیانیه از جنگ ۱۲ روزه به ضرورت دیپلماسی و تنشزدایی با غرب پی برده بودند که در نهایت همان رویکرد منجر به جنگ رمضان شد و خروجی گزارش علی ربیعی نیز به نظر میرسد که در امتداد خطاهای محاسباتیای است که منجر به آتشبس و تفاهمنامه بین پزشکیان و ترامپ شد. با این حساب اصلاً بعید به نظر نمیرسد که اظهارات نسنجیده و بعضاً خطرناک مسعود پزشکیان که مغایر با امنیت ملی است نیز محصول همین دادههای اطرافیان و دستیاران او باشد.