سیاسی 25 تیر 1405 - 2 ساعت پیش زمان تقریبی مطالعه: 0 دقیقه
کپی شد! 🖨️ چاپ
0
تاملاتی در باب تحرکات اخیر جریانات غربگرا برای تسلیم بیقید و شرط ایران در برابر آمریکا؛

دشنه کندی به نام «صلح شرافتمندانه»

photo 2026 07 15 23 27 41 2

سه رخداد اظهارات فیاض‌زاهد در مورد ضرورت گذشت رهبر معظم انقلاب از قاتلان پدرش که تمامی جنگ را یک انتقام شخصی بی‌مورد تصویر می‌کرد، درز نامه علی ربیعی، دستیار اجتماعی رئیس‌جمهور در یک وب‌سایت ضدانقلاب که براساس یک پیمایش، تاب‌آوری ایرانیان را کاهشی ترسیم کرده بود و به ویژه سخنان سید محمدخاتمی که ضمن تمجید از مقاومت مثال‌زدنی مردم و نیروهای نظامی، دفاع و خون‌خواهی را جنگ‌طلبی و انتقام دانسته بود؛ نشانه‌هایی از تحرکات جریان اصلاح‌طلب در فضای پس از زعامت رهبری جدید انقلاب است.

این سه اتفاق به ویژه با ضرب‌آهنگی سریع در کنار وقوع نخستین نشانه‌های نقض عهد تفاهم اسلام‌آباد از سوی آمریکا و 300 حمله به نوار جنوبی کشور در شش شب گذشته، در بهترین و گویاترین شکل ممکن، نوعی از بزک‌سازی علمی از توافقی است که پایان آن هم از سوی طرف آمریکایی اعلام شده و هم از سوی طرفسراف ایرانی. القای خستگی جامعه‌‌ای که از نظر مصرف کالاهای غذایی و از نظر معیارهای هیجانی و احساسات انسانی، ندار، عصبانی، خشمگین و کم‌اعتماد است، اگرچه خواهان عزت و رازی میهن خود است و تمایلی نیز به مهاجرت ندارد؛ در کنار تقدیس صلح به ذات خود و استناد کلی و مبهم به سیره ائمه معصومین در اجتناب از جنگ، نشان می‌دهد جریانی که تسلیم را یگانه راه خروج از مخمصه می‌شناسد و البته آن را معقول، مردم‌گرایانه و البته دینی تصویر می‌کند؛ در پی آن است که ماجرای جنگ تحمیلی سوم را با تقلیل و تحریف به نحوی سریع فیصله دهد. صدالبته فشار و سختی و رنج فرساینده مردم زیر بار تورمی که به دروغ از پیامدهای جنگ عنوان می‌شود، روز به روز ابعاد جدی‌تری می‌یابد، اما تلاش پنهانی که در ساعات اولیه انتشار شایعات شهادت رهبری شهید انقلاب با هدف تصویرسازی از حسن روحانی به عنوان رهبر میانه‌رویی که می‌تواند جنگ را به نحو کدخداگونه‌ای پایان دهد و همچنین انتشار نامه برخی از خانواده‌های شهدای مدرسه شجره طیبه میناب خطاب به همسر رئیس‌جمهور آمریکا و درخواست پادرمیانی برای پایان دادن به جنگ در خبرگزاری دولت پزشکیان در هفته دوم جنگ، اندک اندک در وجوه آشکارتری خود را نشان می‌دهد. در جدیدترین وجه، هماهنگی عجیب برخی از چهره‌های هنری و سیاسی در انتشار صحنه‌هایی از حملات ظالمانه آمریکا به جنوب کشور و تمرکز بر مظلومیت شهروندان ساکنان استان‌های جنوبی در رسانه‌های رسمی از جمله صداوسیما و دوقطبی‌سازی جنگی که در جریان است و روندی که در تهران و دیگر شهرهای ایران دارد طی می‌شود، نشان می‌د

هد جنوب مظلوم و عزتمند، سوژه یک بازی سیاسی برای دستکاری افکار عمومی قرار گرفته. چگونه است چهره‌ها و افرادی که حتی یک خط و یک استوری در سراسر روزهای خونبار جنگ پیش از آتش‌بس منتشر نکردند، اکنون ناگهان به یک باره یادشان افتاده باشد که جنوب ایران هم جزئی از ایران است؟ چگونه ممکن است میناب و لامرد و اصفهان و تهران و شیراز را ندیده باشی و حالا ناگهان بندرعباس و بوشهر و چابهار برایت مهم باشد؟

«صلح شرافتمندانه»ای که خاتمی از آن دم می‌زند، باید از دیدگاه‌هایی برآید که سازش را معقول‌تر از مقاومت نشان می‌دهد و این تصویر ممکن نیست جز آنکه مظلومیتی رسانه‌ای‌شده بر مظلومیتی واقعی که جان می‌دهد اما لب به شکایت باز نمی‌کند، حاکم شود. به عبارت گویاتر، عده‌ای بر آنند تا درد و زخم حقیقی مردم را دستمایه تفسیر و تحلیل در ظاهر دلسوزانه‌ای کنند که جز صرف نظر از حقوق اساسی مردم در آزادسازی دارایی‌های بلوکه شده و رفع تحریم‌های ظالمانه و پرداخت غرامت تعرض به خاک ایران و کشتن بیش از سه هزار ایرانی و سه هزار لبنانی، راهی نشان نمی‌دهد و مسیر پذیرش شرایطی که تفاهم نقض‌شده را همچنان معتبر می‌شناسد و روز پس از نقض تفاهم و بمباران جنوب کشور را با روز نخست بعد از جنگ، یکسان توصیف می‌کند.

این حرکت دو محور دارد: اولاً تکیه بر تورم و ضعف اقتصادی و فشار معیشتی که به درستی بر زیست و زندگی مردم سایه انداخته اما راه رفع آن، آشتی‌جویی با دشمن مکار آمریکایی نیست و ثانیاً تفسیرسازی مجعول از عددهای پیمایشی که اتفاقاً حقوق هسته‌ای را می‌خواهد. هدف از این حرکت آن است که آن بدنه اجتماعی که در بیان توهین‌آمیز فیاض‌زاهد، مانند رهبر معظم انقلاب، عزادار عزیزان‌شان هستند و در تفسیر علی ربیعی از پیمایش اجتماعی 1405، دچار اکنون‌زدگی است و رؤیایی ندارد و در سخنان سید محمد خاتمی خواهان صلح و عقلانیت و گفت‌وگو و تحذیر از افراط و خشونت و جنگ‌افروزی تعریف می‌شود؛ با توییت و استوری و ویدئوی دلسوزی کسانی که جنگ را بدون عامل و مجری آن محکوم می‌کنند و سابقه 20 سال اخیر ایران برای حل مناقشه هسته‌ای را نمی‌بینند، رضایت بدهد که چاره‌ای جز تسلیم نیست و این تسلیم، آنقدر تلخ و جانگداز و دردناک است که باید نام‌ها و عناوینی تزئینی برای آنها دست و پا کرد. چیزی از جنس «صلح شرافتمندانه» که به دشنه کندی می‌ماند که نه قربانی را رها می‌کند و نه او را راحت می‌سازد.

مطالب مرتبط
نظرات

دیدگاهتان را بنویسید!

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

9 − 3 =