سیاسی 30 تیر 1405 - 1 روز پیش زمان تقریبی مطالعه: 1 دقیقه
کپی شد! 🖨️ چاپ
0
از توصیه به عقب نشینی و تعیلق ابدی هسته‌ای تا توصیه به خویشتنداری در تنگه هرمز؛ نسخه تکراری برای ایران، امتیاز تازه برای دشمن

نسخه تازه برای واگذاری اهرم‌ قدرت

محسن فرهمند

photo 2026 07 20 22 15 31

ظریف دوباره وارد میدان شد؛ نه با پاسخ به کارنامه دیپلماسی‌ای که خروجی آن برجام، فشار بیشتر و بازگشت تحریم‌ها و در نهایت جنگ بود، بلکه با نسخه‌ای تازه برای واگذاری ابزارهای قدرت ایران. مقاله جدید او در فارن افرز نشان می‌دهد که گذشت زمان، شکست تجربه‌های پیشین و حتی خیانت‌های مکرر آمریکا، هنوز نتوانسته او را از همان ساده‌انگاری راهبردی جدا کند؛ ساده‌انگاری‌ای که این بار تنگه هرمز و توان هسته‌ای ایران را هدف گرفته است.

نتیجه مقاله فروردین‌ماه ظریف و حرکت پس از آن به سمت تفاهمی که بسیاری از ناظران جهانی آن را خطایی راهبردی برای ایران می‌دانستند، کاهش نسبی فشار قیمت نفت بر اقتصاد آمریکا، فراهم شدن فرصت برای بازسازی قوای نظامی واشنگتن و باز شدن مسیر دور جدیدی از تقابل نظامی با ایران بود. حالا ظریف دوباره دست به قلم شده تا در شرایطی که کشور بیش از هر زمان دیگری به حفظ و تقویت اهرم‌های بازدارندگی خود نیاز دارد، نسخه‌ای تازه برای کنار گذاشتن آنها بپیچد.

نکته جالب در ادبیات مقاله‌های ظریف این است که اگر خواننده هیچ شناختی از نویسنده، سابقه و مسئولیت‌های او نداشته باشد، ممکن است تصور کند متن را یک فرد غیرایرانی، مثلاً در یکی از پایتخت‌های اروپایی، نوشته است نه کسی که 8 سال وزیر امورخارجه جمهوری اسلامی ایران بوده و کسی که تمام حیات سیاسیش از نظام و انقلاب اسلامی است. این در حالی است که کمتر نشانی از تجربه تاریخی ایران، بی‌اعتمادی انباشته ملت ایران به آمریکا، ماهیت ساختار قدرت در واشنگتن و تجربه مستقیم از خیانت‌های غرب در این نوشته‌ها دیده می‌شود.
ظریف البته یک ویژگی خاص نیز دارد: خودشیفتگی مزمنی که به نظر می‌رسد پس از آنکه حتی بسیاری او را یک دیپلمات موفق و باهوش نمی‌دانند، او را به سمت نقش‌آفرینی به عنوان یک نظریه‌پرداز جهانی روابط بین الملل سوق داده است. نظریه‌پردازی خودخوانده‌ای که در عصر گذار قدرت، واگرایی و بازگشت رئال‌پولیتیک(realpolitic)، خود را در مقام دانشمند روابط بین‌الملل می‌نشاند، اما یکی از مهم‌ترین مکاتب این علم، یعنی رئالیسم، را بی‌اهمیت جلوه می‌دهد.

توصیف عجیب ظریف از هرمز
نمونه روشن این رویکرد، توصیه عجیب او درباره تنگه هرمز است. ظریف می‌نویسد اهرم این تنگه برای تهران «شکننده» است و ایران باید خویشتنداری کند؛ زیرا تهدید مکرر به بستن تنگه می‌تواند جهان را علیه ایران متحد کند و وابستگی کشورها به این آبراه را کاهش دهد. راه‌حل او نیز گفت‌وگو و ایجاد شبکه امنیتی منطقه‌ای است؛ شبکه‌ای که قرار است از طریق همکاری با کشورهای ساحلی خلیج فارس، بهانه حضور قدرت‌های خارجی را از بین ببرد.

این همان فرمولی است که پیش‌تر در برجام نیز تکرار شد: ایران ابزار قدرت خود را کنار بگذارد تا شاید طرف مقابل از خصومت دست بردارد. نتیجه آن تجربه اما نه امنیت پایدار بود و نه لغو دائمی تحریم‌ها؛ بلکه محدودیت‌های سنگین، خروج آمریکا از توافق و بازگشت فشارها بود. اکنون ظریف بار دیگر مسئولان را به کنار گذاشتن یکی از مهم‌ترین ابزارهای قدرت ایران دعوت می‌کند و راه جایگزین را گفت‌وگو با کشورهایی می‌داند که در بزنگاه‌های اخیر نه‌تنها در کنار آمریکا و اسرائیل ایستادند، بلکه از کمک به عملیات علیه ایران نیز دریغ نکردند.

پیشنهاد توافق امنیتی!
از این عجیب‌تر، پیشنهاد او درباره توافق امنیتی ایران و آمریکاست؛ توافقی که در ازای تضمین‌های ادعایی واشنگتن، خروج نام ایران و نهادهایش از فهرست‌های تروریستی، لغو تحریم‌ها و کمک به بازسازی، ایران باید تضمین‌های دائمی عدم اشاعه هسته‌ای بدهد، پروتکل الحاقی را بپذیرد و حتی فتوای رهبر فقید انقلاب درباره حرمت سلاح هسته‌ای را به قانون تبدیل کند. این در حالی است که حتی صاحب نظران روابط بین الملل در جهان همچون مرشایمر و همچنین بسیاری از دلسوزان و فقها در داخل کشور از مقامات نظام تغییر در دکترین هسته ای و حرکت به سمت ساخت سلاح هسته ای را به واسطه وقوع دوجنگ در یک سال، ترور رهبری و آسیب دیدن بازدارندگی کشور مطالبه می کنند.

این پیشنهاد، عمق ناآشنایی ظریف با ساختار حقوقی و سیاسی آمریکا را نشان می‌دهد. آمریکا در سال ۲۰۱۷ یک توافق بین‌المللی را با تصمیم رئیس‌جمهور خود کنار گذاشت؛ اما ظریف هنوز نسخه‌ای می‌پیچد که در آن ایران باید محدودیت‌های دائمی و نظارت‌های گسترده را بپذیرد، در حالی که تضمین‌های طرف آمریکایی به اراده رئیس‌جمهور بعدی واشنگتن وابسته است. در چنین معامله‌ای، محدودیت برای ایران دائمی است و تعهد آمریکا، موقت و سیاسی.

ظریف در بخش دیگری از مقاله، در اوج واگرایی قدرت‌ها و در حالی که از خاک برخی کشورهای منطقه همچون کویت و امارات و بحرین علیه ایران عملیات نظامی انجام شده و تمامی کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس از هر کمکی به آمریکا در حملات به ایران دریغ نکردند، از کنسرسیوم‌های اقتصادی و هسته‌ای منطقه‌ای سخن می‌گوید؛ حتی پیشنهاد می‌کند تنها مرکز غنی‌سازی غرب آسیا، کنسرسیومی مشترک میان ایران و همسایگان باشد. این یعنی باز هم ایران باید توان بومی و مستقل خود را در ساختاری چندملیتی حل کند؛ همان الگویی که در برجام نیز تلاش شد ظرفیت هسته‌ای ایران را به موضوعی وابسته به رضایت دیگران تبدیل کند.

در این میان، پس از چندین بار خلف وعده و خیانت آمریکا در مذاکرات طی یک سال و چند ماه اخیر، باز هم ظریف به اختلاف میان واشنگتن و تل‌آویو دل بسته است. این در حالی است که تجربه نشان داده اختلاف تاکتیکی آمریکا و اسرائیل، در سایه بلاهت و ساده لوحی این تفکر و افراد مسئول و غیر مسئول وابسته به آن هر بار می‌تواند به ابزاری برای فریب تهران تبدیل شود.

ملت ایران پس از سال‌ها تجربه تفکر برجامی، دیگر تحمل بازگشت این نگاه را ندارد. مسئله فقط ظریف نیست؛ مسئله تفکری است که هر بار ابزار قدرت ایران را «هزینه» و وعده دشمن را «فرصت» می‌بیند. اکنون زمان آن است که جمهوری اسلامی یک بار برای همیشه تکلیف خود را با این جریان روشن کند؛ جریانی که از غربزدگی تاریخی تا نسخه‌های برجامی، بارها منافع ملی را قربانی اعتماد به دشمن کرده و همچنان، پس از همه شکست‌ها، برای ایران نسخه‌ای تازه از همان راه قدیمی می‌پیچد.

مطالب مرتبط
نظرات

دیدگاهتان را بنویسید!

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

11 + 1 =