سعید مصباح

مدتی است برنامههایی گفتگو محور در فضای مجازی در حال رشد هستند که اگرچه هرکدام ظاهراً موضوعی متفاوت را دنبال میکنند، اما در نهایت به یک نقطه مشترک میرسند؛ اثرگذاری بر ذهن و ادراک مخاطب و بازتعریف ارزشهای سیاسی و اجتماعی جامعه. برخی از این برنامهها پیش از جنگ، با دعوت از چهرههای برانداز و مخالف جمهوری اسلامی عملاً به تریبونی برای آنان تبدیل شده بودند و حتی حمله به ایران را نرمالایز میکردند و برخی دیگر نیز با ادبیاتی متفاوت، همان ارزشها و انگارهها را در قالبی شیکتر و قابلقبولتر بازتولید میکردند. با آغاز جنگ اما این برنامهها به شکلی عجیب رشد کردند و به سرعت در فضای مجازی وایرال شدند؛ رشدی که نمیتوان نقش مدیریت فضای مجازی، تبلیغات گسترده و تقویت هدفمند این محتواها را در آن نادیده گرفت. اما ماجرا به همین جا ختم نمیشود و حتی فوتبال و برنامههای ورزشی نیز به دستاویزی برای تکمیل همین پروژه تبدیل شدهاند.
مدتی است برنامههای گفتوگومحور مانند قارچ در فضای مجازی رشد میکنند؛ برنامههایی که هرکدام با نام و عنوانی متفاوت، از اندیشه و فلسفه گرفته تا سیاست و جامعه، تلاش میکنند خود را بهعنوان مرجع جدید گفتوگو و تحلیل به مخاطب عرضه کنند. «مدرسه آزاد فکری»، «ایرانتاک» و نمونههای مشابه، بخشی از همین جریان هستند؛ تولیداتی که در ظاهر قرار است فضای گفتوگو را گسترش دهند، اما با مرور مهمانان، موضوعات و جهتگیریهایشان میتوان دریافت که مسئله صرفاً گفتوگو نیست و هرکدام به شکلی در حال ارائه تصویری تازه از جامعه و ارزشهای مطلوب خود هستند.
پیش از جنگ، برخی از این برنامهها با دعوت از چهرههای برانداز و مخالف جمهوری اسلامی، عملاً تریبونی گسترده برای طرح دیدگاههای آنان فراهم میکردند و برخی دیگر نیز بدون آنکه مستقیماً وارد ادبیات براندازانه شوند، تلاش میکردند ارزشهای سیاسی و اجتماعی جامعه را از مسیر دیگری بازتعریف کنند. همان انگارههای همیشگی درباره آزادی، توسعه، سبک زندگی و نسبت ایران با غرب، این بار نه از زبان فعال سیاسی خارجنشین، بلکه از زبان چهرههایی با ظاهر دانشگاهی و روشنفکرانه تکرار میشد؛ بهگونهای که نه سیخ بسوزد و نه کباب.
اما پس از آغاز جنگ، اتفاقی قابل تأمل رخ داد. این برنامهها به شکلی عجیب رشد کردند و محتوایی که پیش از آن شاید مخاطب محدودی داشت، ناگهان با سرعتی قابل توجه در شبکههای اجتماعی دستبهدست شد. اینکه این رشد صرفاً نتیجه علاقه ناگهانی مردم به گفتوگوهای فکری باشد، چندان قابل قبول نیست. مدیریت فضای مجازی، سازوکار الگوریتمها و تبلیغات گسترده، بیتردید در دیدهشدن برخی برنامهها و چهرهها نقش دارند. با این تفاسیر، پرسش این است که چگونه برخی محتواها با سرعت به دست مخاطب میرسند و برخی دیگر اساساً مجال دیدهشدن پیدا نمیکنند؟
ماجرا اما به برنامههای حوزه اندیشه و سیاست محدود نمانده است. حتی از ورزش و فوتبال نیز بهعنوان دستاویزی برای تکمیل همین مسیر استفاده میشود. برنامههایی برای بررسی جام جهانی فوتبال ساخته میشود، اما به جای آنکه تمام تمرکز خود را بر تحلیل فنی مسابقات و حاشیه آن بگذارد، از بازیگر و چهرهای دعوت میکند که طبیعتاً قرار نیست درباره تاکتیکهای فوتبال سخن بگوید. خب بازیگر که کارشناس فوتبال نیست و نمیتواند درباره آرایش تیمها و نقاط ضعف و قوت تحلیل فنی ارائه کند؛ پس برای چه دعوت شده است؟ برای همان کنایهها، همان اظهارنظرهای سیاسی و همان بخشهایی که قرار است از برنامه جدا شده و در فضای مجازی وایرال شود.
این اتفاق را باید در کنار برنامههای گفتوگومحور دیگر دید. فوتبال مدتهاست که در ایران دیگر فقط فوتبال نیست و تبدیل به محفلی برای عقدهگشاییهای سیاسی شده است. همچنین برخی برنامههای شبه ورزشی دیگر نیز هرکدام میتوانند به بستری برای ورود به حوزه سیاست، سبک زندگی و ارزشهای اجتماعی تبدیل شوند. از همینجا باید پرسید چرا هر موضوعی، از فلسفه و تاریخ تا فوتبال و سرگرمی، باید بهانهای برای بازتعریف جامعه باشد؟ آیا این برنامهها صرفاً تولیدات مستقل و پراکندهاند یا هرکدام، خواسته یا ناخواسته، قطعهای از یک پازل بزرگتر را تکمیل میکنند؟
مسئله ما مخالفت با گفتوگو یا نقد اندیشهها نیست. اما وقتی در میانه جنگ، موجی از برنامههای خاص با حمایت تبلیغاتی و دیدهشدن گسترده رشد میکند و حتی برنامههای ورزشی نیز به محملی برای طرح کنایههای سیاسی تبدیل میشوند، دیگر نمیتوان همه چیز را به حساب تصادف گذاشت. مخصوصا وقتی میدانیم مدتهاست که جنگ فقط در میدان نظامی رخ نمیدهد؛ بخشی از آن در ذهن مردم و در تعریف آنها از گذشته، حال و آینده شکل میگیرد.