فرهنگی 29 فروردین 1405 - 1 ماه پیش زمان تقریبی مطالعه: 1 دقیقه
کپی شد! 🖨️ چاپ
0

فرصت‌ها را مثل جنگ دوازده روزه نسوزانیم

photo 2026 04 17 17 48 16

محمد قربانی

در جهانی که نتیجه جنگ‌ها تنها در میدان‌های جنگ سخت رقم نمی‌خورد، عرصه روایت، تصویر و حافظه جمعی اهمیت ویژه پیدا می‌کند. با این حال تجربه جنگ دوازده روزه نشان داد که روابط در سینمای ایران بر اهداف انقلاب اسلامی اولویت دارند. با توجه به آثار مربوط به جنگ دوازده روزه در جشنواره فیلم فجر مشخص است که ارگان‌ها و سازمان‌های فیلمساز ما، صرفا به رفع تکلیف و تولیدات ویترینی و مناسبتی فکر می‌کنند. هدف هم صرفا ارائه گزارشی به مقام‌های بالادستی است. نتیجه هم تولید آثار بی‌ارزش و ضعیفی است که نهایتا یک بار قابل دیدن هستند و اندک نقش و جایگاهی در حافظه جمعی مردم پیدا نمی‌کنند. در این گزارش سعی بر ترسیم محورهای اصلی مضمونی است که اغلب در آثار سینمایی مربوط به دفاع ملی مغفول واقع می‌شوند.

مقاومت ملی و اسلامی ما در مقابل آمریکا و رژیم صهیونیستی، مقاومت نامتقارن است. این مسئله باید بیش از هر چیز دیگری مدنظر راویان جنگ باشد. مقومت نامتقارن به وضعیتی اشاره دارد که در آن، یک سوی درگیری از نظر نظامی، اقتصادی و رسانه‌ای در موقعیتی ضعیف‌تر قرار دارد، اما می‌کوشد از مسیرهای جایگزین، این نابرابری را جبران کند. سینما دقیقا در همین نقطه وارد میدان می‌شود و به ‌مثابه بخشی از راهبرد مقاومت عمل می‌کند. در چنین شرایطی، تصویر و روایت می‌توانند به اندازه سلاح، تعیین‌کننده باشند.

برای درک بهتر این مسئله، می‌توان بر چهار محور اصلی تمرکز کرد که به تصویر کردن مقاومت نامتقارن در سینما کمک می‌کنند. نخست، «تاب‌آوری» است. مفهومی که به توانایی استمرار زندگی و کنش در دل بحران اشاره دارد. سینمای مقاومت اغلب نه فقط صحنه‌های درگیری، بلکه زندگی روزمره، روابط انسانی و امید در دل ویرانی را به تصویر می‌کشد. این روایت‌ها نشان می‌دهند که مقاومت صرفا در میدان نبرد شکل نمی‌گیرد، بلکه در تداوم زیست جمعی معنا پیدا می‌کند.

دومین محور، «عدم توازن قدرت» است. در بسیاری از موارد، قدرت مسلط نه‌ تنها ابزارهای نظامی، بلکه کنترل روایت و بازنمایی را نیز در اختیار دارد. سینمای مقاومت باید در تلاش باشد این انحصار را بشکند و روایت‌های بدیل را وارد میدان کند. روایت‌هایی که تجربه زیسته مردم عادی را بازتاب می‌دهند و ساختارهای معنایی مسلط را به چالش می‌کشند.

محور سوم، «انسانی‌سازی» است. در گفتمان‌های غالب، نیروهای مقاومت اغلب به ‌صورت تهدیدی انتزاعی یا غیرانسانی تصویر می‌شوند. در مقابل، سینما می‌تواند با نزدیک شدن به چهره‌ها، احساسات و تجربه‌های فردی، این سوژه‌ها را دوباره انسانی کند. این فرآیند نه ‌فقط یک انتخاب زیبایی‌شناختی، بلکه کنشی سیاسی است که امکان همدلی و درک را فراهم می‌کند.

و نهایتا، «مشروعیت دفاع» محور اصلی دیگر است. در شرایطی که مقاومت گاه با خشونت همراه می‌شود، مسئله مشروعیت به نقطه‌ای حساس تبدیل می‌شود. سینما با روایت‌پردازی دقیق، می‌تواند نشان دهد که این کنش‌ها نه انتخابی دلخواه، بلکه پاسخی ناگزیر به شرایط تحمیل‌شده‌ هستند. به این ترتیب، فیلم‌ها قادرند نوعی «مشروعیت دفاعی» تولید کنند.

در نهایت، سینمای مقاومت را نمی‌توان صرفاً در چارچوب هنر یا سرگرمی تحلیل کرد. این سینما بخشی از سیاست فرهنگی است. ابزاری برای بازسازی روایت ملی، تقویت حافظه جمعی و بازتعریف نسبت میان «خود» و «دیگری» است. در جهانی که جنگ روایت‌ها هر روز پررنگ‌تر می‌شود، اهمیت این نقش بیش از هر زمان دیگری به چشم می‌آید.

امروز وضعیت متفاوت از جنگ دوازده روزه است. دشمن با تمام قوا به میدان آمده و خون رهبر عزیز ما ریخته شده است. این اتفاقات باید ارگان‌ها و نهادها را بیدار کند و آنها را از وضعیت رخوت و رفع تکلیف خارج کند. مادامی که جنگ نرم را جدی نگیریم، پیروزی‌های جنگ‌های سخت ما تثبیت نمی‌شود.

 

مطالب مرتبط
نظرات

دیدگاهتان را بنویسید!

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

18 − 10 =