سیاسی 08 تیر 1405 - 2 هفته پیش زمان تقریبی مطالعه: 1 دقیقه
کپی شد! 🖨️ چاپ
0
در شرایطی که ایران به تعهدات خود عمل کرد، بندهای اصلی تفاهم‌نامه پزشکیان و ترامپ مانند آتش‌بس در لبنان به صورت پیوسته توسط آمریکا نقض می‌شود؛

سو تفاهم!

در روابط بین‌الملل، همه توافق‌ها برای صلح نوشته نمی‌شوند؛ برخی برای خریدن زمان‌اند، برخی برای انتقال بحران و برخی نیز برای خروج آبرومندانه از بن‌بست. از نخستین روز انتشار متن تفاهم ۱۴ بندی ایران و آمریکا، این پرسش مطرح بود که آیا این سند، محصول یک مصالحه واقعی است یا راهکاری موقت برای عبور واشنگتن از هزینه‌های جنگی که نه توان پایان‌دادنش را داشت و نه ظرفیت تحمل ادامه آن را. اکنون، تنها ۹ روز پس از امضای تفاهم، شواهد موجود نشان می‌دهد بدبینی نسبت به این توافق، بیش از آنکه یک جبهه‌بندی سیاسی باشد، در حال تبدیل‌شدن به یک ارزیابی مبتنی بر واقعیت‌های تلخ میدانی است.

photo 2026 06 29 09 30 32

یکی از بزرگ‌ترین خطاهای تحلیل در سیاست خارجی، خلط میان «توقف موقت درگیری» و «حل منازعه» است. قدرت‌های بزرگ، هنگامی که در میدان با افزایش هزینه‌های نظامی، سیاسی یا اقتصادی مواجه می‌شوند، بارها از ابزار توافق‌های موقت برای بازتنظیم شرایط استفاده کرده‌اند؛ نه لزوماً برای پایان‌دادن به بحران، بلکه برای مدیریت و یا حتی تشدید آن. از همین منظر، تفاهم ۱۴ بندی ایران و آمریکا از ابتدا نیز بیش از آنکه یک توافق برای پایان درگیری باشد، به یک تنفس راهبردی برای واشنگتن شباهت داشت؛ فرصتی برای کاستن از فشارهای ناشی از جنگ و بازآرایی محیط امنیتی.

اما مشکل اساسی آنجاست که حتی همین تفاهم موقت نیز هنوز به‌روز دهم نرسیده، با نشانه‌های آشکار شکست روبه‌رو شده است. مهم‌ترین شاهد، بند نخست تفاهم است. در این بند، پایان جنگ صرفاً میان ایران و آمریکا تعریف نشده، بلکه به‌صراحت از تمامی جبهه‌ها، از جمله لبنان سخن گفته شده است. این عبارت، یک قید تشریفاتی نیست؛ بلکه یکی از ستون‌های اصلی توافق است که رهبر معظم انقلاب هم بر آن تأکید داشت. اگر قرار بود این تفاهم و آتش‌بس، مقدمه توافق نهایی باشد، نخستین نشانه‌های آن باید در لبنان دیده می‌شد. اما جبهه لبنان حتی یک روز نیز آرام نگرفت. توافقی که نخستین بند بنیادین آن در همان ساعات اولیه با واقعیت میدانی فاصله پیدا کند، چگونه می‌تواند مبنای اعتماد برای مذاکرات بعدی باشد؟
این تنها یک نقض فنی نیست؛ این نشانه آن است که حتی اراده لازم از سوی طرف آمریکایی برای اجرای ابتدایی‌ترین تعهد توافق نیز وجود نداشته است.
در بند نهم، آمریکا متعهد شده بود تا زمان دستیابی به توافق نهایی، وضعیت موجود را حفظ کند و حضور نظامی خود را در منطقه افزایش ندهد. بااین‌حال، گزارش‌های منتشرشده درباره تقویت آرایش نظامی آمریکا از طریق پروازهای ترابری این پرسش جدی را ایجاد می‌کند که آیا واشنگتن از توافق برای کاهش تنش استفاده می‌کند یا از کاهش تنش برای افزایش آمادگی نظامی؟ این دو، دو راهبرد کاملاً متفاوت‌اند.
بند دهم نیز قرار بود نخستین منفعت اقتصادی توافق را برای ایران به همراه داشته باشد؛ تسهیل صادرات نفت به مدت شصت روز، اگر چه در ظاهر اعلام شده است؛ اما به مرحله اجرا نرسیده است. ضمناً منفعت ایران از این بند محل ایراد است، چراکه ایران بدون رفع تحریم هم قادر به فروش نفت بود و رفع این محدودیت‌ها موجب افزایش صادرات نفت ایران نخواهد شد و تنها تأثیر روانی تحریم بر صادرات نفت ایران را حفظ خواهد کرد.

در بند یازدهم نیز آزادسازی دارایی‌های بلوکه‌شده ایران به‌عنوان یکی از نخستین اقدامات اعتمادساز یا پیش‌شرط ادامه مذاکرات پیش‌بینی شده بود. اما باگذشت ۹ روز این بند نیز نه‌تنها اجرایی نشده؛ بلکه طبق ادعای طرف آمریکایی مبنی بر آزادسازی این پول‌ها در قبال خرید غلات آمریکایی در هاله‌ای از ابهام قرار گرفته است.
ازسوی‌دیگر، بندهای نخست و دوم تفاهم، طرفین را به پرهیز از اقدامات خصمانه و تهدید علیه یکدیگر ملزم کرده است. اما ادامه ادبیات تهدیدآمیز طرف آمریکایی و حملات گاه‌وبیگاه علیه مرزهای ایران، از نقض آشکار این بندها پرده برمی‌دارد.

علاوه بر همه اینها، توجه داشته باشید که تنگه هرمز که مهم‌ترین اهرم فشار ایران بر محور آمریکایی-صهیونیستی بود هم به صورت رایگان باز است و تردد از آن بدون مشکل انجام می‌شود که نقش چشم‌گیری بر کاهش فشار روی دشمن دارد.
مجموعه این رخدادها، یک نتیجه مهم را پیش روی تحلیلگران قرار می‌دهد؛ واشنگتن از توافق، آن بخشی را می‌خواهد که هزینه‌هایش را کاهش دهد، اما در اجرای آن بخش‌هایی که باید هزینه‌ای بپردازد، تعلل می‌کند. این همان الگویی است که پیش‌تر نیز در پرونده‌های مختلف سیاست خارجی آمریکا مشاهده شده است؛ بهره‌گیری از دیپلماسی برای مدیریت بحران، نه لزوماً حل بحران.
از همین رو، مخالفت با این تفاهم از ابتدا صرفاً یک موضع احساسی یا ایدئولوژیک نبود؛ بلکه بر این تحلیل استوار بود که توافقی که بر پایه توازن واقعی تعهدات شکل نگیرد، دیر یا زود به ابزاری برای فرسایش طرف مقابل تبدیل خواهد شد.

برجام نیز از همین نقطه آسیب دید؛ نه فقط به دلیل ضعف مفرط متن، بلکه به دلیل آنکه اجرای نامتوازن تعهدات، متن را خیلی زود مستهلک کرد. امروز نیز اگر مهم‌ترین بندهای تفاهم ــ از آرام‌سازی جبهه لبنان گرفته تا عدم افزایش حضور نظامی آمریکا، آزادسازی دارایی‌های ایران، اجرای واقعی تعهدات اقتصادی و پایان رفتارهای خصمانه ــ همچنان معطل بمانند، این تفاهم ممکن است حتی پیش از رسیدن به توافق نهایی، به سرنوشتی پیچیده‌تر از برجام دچار شود.

مطالب مرتبط
نظرات

دیدگاهتان را بنویسید!

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

10 − سه =