ایمان عظیمی

جنگ دوازدهروزه که پایان یافت، ما در عرصه روایتسازی جز ساخت فیلم «نیمشب» موفق عمل نکردیم و در برهههایی نظیر جشنواره فیلم کوتاه تهران، جشنواره فیلم فجر و جشنواره سینماحقیقت بدون آنکه به اصل جنگ بپردازیم اسیر حواشی شدیم، اما خوشبختانه تلویزیون با سریال «سرو، سپید، سرخ» برخلاف گذشته دین خود را به ایران، مردم و انقلاب ادا کرد.
اما سرو، سپید، سرخ چه دارد که میتواند خود را در حافظه جمعی مخاطبانش جای گیر کند؟ مخاطب خسته از آثار پلتفرمی و تعدادی از مجموعههای پاستوریزه و بیخطر تلویزیونی از این اثر لذت میبرند، چون بهجای تحمل داد و قال و مضامین مسموم، به تماشای سریالی مینشینند که به زندگی واقعیشان نزدیک است و به آنها و شعورشان توهین نمیکند.
این مسئله جای تامل و تحسین دارد که در میانه جنگ وجودی بین ما و آمریکا و اسرائیل جهانخوار -که هر آن ممکن بود همهچیز بههم بریزد- تیمی متشکل از کارگردانان جوان و باتجربه گرد هم جمع شدند و با نگاههای متفاوت، جنگ رمضان را از زوایای گوناگون مورد بررسی قرار دادند. در مورد کیفیت اثر به دلیل شیوه ساخت چریکی چندان نمیتوان مته به خشخاش گذاشت اما نتیجه کار بههیچعنوان دلسردکننده نبود. در اغلب اپیزودهای سرو، سپید، سرخ، شعار محلی از اعراب ندارد و فیلمساز با اتکاء بر فهمش از زیباییشناشی تصویر و سواد روایت از پس قصه گفتن برمیآید.
بعضی از اپیزودها مانند «09:40» و «تراس» در یادها بیشتر میمانند و بعضی دیگر پس از اتمام از یاد میروند. مضاف بر این باید گفت که معرفی استعدادها و ستارههای آینده سینما و تلویزیون ما بهواسطه همین آثار به انجام میرسند. کافی است سریالهای آیتمی مهران مدیری در دهه هفتاد و همینطور کارهای مرضیه برومند در همان ایام را بهخاطر بیاوریم که چه توان عظیمی در ساخت بازیگر و ستاره از خود نشان دادند.
اکنون اما، جنگ رمضان باعث شد تا ما بهشکل دیگری روایتمان از فتح و پیروزی را اینبار نه با دوربین مستند «روایت فتح» بلکه با اثر داستانی جلو ببریم و در این زمینه برخلاف جنگ دوازدهروزه عقب نیفتیم.