
امیر شهشهانی
دفاع مقدس سوم که از ۹ اسفند ۱۴۰۴ آغاز شد، صحنهای چندلایه از نمایش قدرت، تدبیر و بلوغ راهبردی جمهوری اسلامی ایران است. در این میدان، آنچه بیش از پیش جلب توجه میکند، همافزایی هوشمندانه میان میدان و رسانه است.
یکی از برجستهترین جلوههای این نبرد، اصلاح کاستیهای جنگ ۱۲ روزه در حوزه اطلاعرسانی و روایتسازی بود. نیروهای مسلح با درک دقیق این خلأ، با تعیین سخنگوی مشخص برای قرارگاه مرکزی خاتمالانبیا، انسجامی در اطلاعرسانی ایجاد کردند که پیش از این کمتر دیده شده بود. این اقدام، در شرایطی که دستگاه اجرایی کشور در موضعگیریهای رسانهای دچار پراکندگی بود، عملاً خلأ موجود را پر کرد.
در کنار این انسجام، بهرهگیری از ابزارهای نوین رسانهای نیز به نقطه عطفی در این نبرد بدل شد. انتشار تصاویر لحظه شلیک موشکها و نمایش چهرههای مصمم و جانبرکف نیروهای هوافضا، نه تنها بازتابی از اقتدار نظامی بود، بلکه با احضار ناخودآگاه اسطورههای ملی همچون آرش کمانگیر و رستم دستان، روح حماسی ایرانیان را نیز بیدار کرد. این پیوند، روایت جنگ را از یک رخداد صرف نظامی به یک حماسه ملی ارتقا داد.
از سوی دیگر، ایده نگارش پیامها بر بدنه موشکها، بهعنوان یک ابتکار رسانهای، بُعدی فراتر به این نبرد بخشید. این پیامها، صرفاً شعار نبودند؛ بلکه بیانیههایی فشرده از اهداف الهی و انسانی ایران در این تقابل به شمار میرفتند. پیامی که فراتر از مرزهای جغرافیایی، خطاب به همه آزادگان و مظلومان مخابره شد؛ اینکه این انتقام، نه فقط برای ایران، بلکه برای تمامی قربانیان جنایت صهیونیسم و استعمار است.
در عرصه فضای مجازی، نیز ایران حضوری فعال و هدفمند داشت. فرماندهان و نهادهای نظامی با بیان دقیق و سنجیده مواضع، توانستند در میان هیاهوی توهینها و لجنپراکنیهایی که از سوی چهرههایی چون ترامپ و هگسث مطرح میشد، روایت خود را تثبیت کنند. این حضور، نهتنها دفاعی نبود، بلکه تهاجمی و مبتنی بر ابتکار عمل بود.
در این میان، اگرچه دولت در مجموع عملکرد درخشانی در این میدان نداشت، اما برخی چهرههای سیاسی با ورود به این عرصه، تا حدی این ضعف را جبران کردند. توئیتهای شهید لاریجانی و عارف معاون اول رئیس جمهور، نمونههایی از این تلاشها بود. قالیباف با شناخت دقیق از ساختار ذهنی و رسانهای جامعه آمریکایی، توانست پیام ایران را بهدرستی و با ادبیاتی قابل فهم برای مخاطب هدف منتقل کند.
جنگ تحمیلی سوم نشان داد که ایران نهتنها در میدان نبرد، بلکه در میدان روایت نیز به بلوغ رسیده است. با این حال، نمیتوان از یک واقعیت چشم پوشید: موضعگیریهای ضعیف و بعضاً ناهماهنگ در مجموعه ریاستجمهوری و اطرافیان آن، به پاشنه آشیل این نبرد بدل شد؛ نقطه ضعفی که اگر اصلاح نشود، میتواند دستاوردهای میدان را با چالش مواجه کند.