
سعید قاسمی
در جهان امروز، روایتها به اندازه واقعیتها اهمیت دارند و گاهی حتی از خود واقعیت نیز پیشی میگیرند. سینما بهعنوان یکی از قدرتمندترین ابزارهای روایتسازی، میتواند شکست را به پیروزی و حقیقت را به افسانه بدل کند. در این میان، هالیوود سالهاست که با بهرهگیری از امکانات گسترده، تاریخ را از زاویه دید خود بازتعریف میکند. یکی از نمونههای بالقوه این تحریف، ماجرای عملیات آمریکا برای نجات خلبان سقوطکرده در خاک ایران است؛ روایتی که میتواند بهسادگی به یک حماسه قهرمانانه تبدیل شود. در حالیکه واقعیت، پیچیدهتر و حتی متضاد با این تصویرسازی است، سینمای ایران باید در این مورد از هرگونه تعلل پرهیز کرده و دستپیش را بگیرد.هر نوع تاخیری در این مسئله میتواند به از دست رفتن حقیقت در حافظه جهانی منجر شود.
سینما تنها یک ابزار سرگرمی نیست؛ بلکه رسانهای استراتژیک برای شکلدهی به افکار عمومی و تثبیت روایتها در حافظه تاریخی ملتهاست. در این میدان، هر کشوری که زودتر و حرفهایتر وارد عمل شود، برنده نهایی روایت خواهد بود. در موضوعاتی چون جنگ رمضان و رخدادهای مرتبط با آن، این اهمیت دوچندان میشود؛ چراکه پای تقابل روایتها در میان است، نه صرفاً ثبت یک رویداد تاریخی.
یکی از مهمترین مصادیق این مسئله، عملیات ادعایی آمریکا برای نجات یک خلبان سقوطکرده در خاک ایران است. این رویداد، بهطور طبیعی برای هالیوود یک سوژه طلایی محسوب میشود: یک خلبان گرفتار، نیروهای ویژه دلتا فورس، و مأموریتی خطرناک در دل خاک دشمن. ترکیب این عناصر، همان چیزی است که هالیوود بارها از آن یک روایت حماسی و قهرمانانه ساخته است. اما واقعیت ماجرا، آنگونه که گزارشها و تحلیلها نشان میدهد، کاملاً متفاوت است.
در روایت اصلی، ماجرای نجات خلبان نه یک هدف واقعی، بلکه بخشی از یک عملیات فریب بوده است؛ تلاشی برای منحرف کردن توجه و ایجاد فرصت برای حمله نیروهای دلتا فورس به یک سایت هستهای در اصفهان. این عملیات، نهتنها به هدف خود نرسید، بلکه با شکست فاجعهباری مواجه شد. پیروزی ایران بر آمریکا در این جبهه ظرفیت زیادی را برای سینمای ایران پدید میآورد. برای مثال، واکنش مردم و نیروهای محلی در برابر این تهاجم باشکوه بود؛ همانگونه که یکی از فرماندهان آمریکایی اذعان کرده است، «در ایران هر کس با هر سلاح کوچکی که داشت به سمت ما شلیک میکرد.» این جمله، خود گویای یک مقاومت مردمی و فراگیر است که میتواند به یکی از قدرتمندترین عناصر یک روایت سینمایی تبدیل شود.
با این حال، اگر سینمای ایران در پرداختن به این موضوع تعلل کند، این خطر جدی وجود دارد که هالیوود با بازسازی این واقعه، شکست را به پیروزی تبدیل کند و روایت غالب را به نفع خود شکل دهد. تجربه نشان داده است که مخاطب جهانی، بیشتر با آنچه روی پرده سینما میبیند ارتباط برقرار میکند تا با اسناد و گزارشهای تاریخی. بنابراین، هر خلأیی در این زمینه، بهسرعت توسط دیگران پر خواهد شد.
سینمای ایران باید این مسئولیت را بپذیرد و با نگاهی حرفهای، دقیق و جذاب، روایت خود را از این رویدادها ارائه دهد. این به معنای صرفاً ساخت فیلمهای شعاری نیست، بلکه نیازمند تولید آثاری با استانداردهای جهانی، داستانپردازی قوی و شخصیتپردازی باورپذیر است. تنها در این صورت است که میتوان در میدان روایتها رقابت کرد.
در نهایت، مسئله فقط یک فیلم یا یک روایت نیست؛ بلکه دفاع از حقیقت و جلوگیری از تحریف تاریخ است. اگر ما داستان خود را روایت نکنیم، دیگران آن را بهگونهای خواهند گفت که شاید هیچ نسبتی با واقعیت نداشته باشد.