سیاسی 10 خرداد 1405 - 3 روز پیش زمان تقریبی مطالعه: 0 دقیقه
کپی شد! 🖨️ چاپ
0
چرا ادبیات انتقام رهبر شهید انقلاب از گفتمان رسمی مقامات دولتی و هیات مذاکره‌کننده کنار رفت؟

جای خالی خونخواهی

شهادت رهبر انقلاب در جنگ ایران با آمریکا و اسرائیل، بزرگ‌ترین ضربه سیاسی و امنیتی به جمهوری اسلامی از زمان تأسیس آن بود. در روزهای نخست پس از این واقعه، مقامات ارشد کشور از خونخواهی، انتقام و مجازات عاملان این جنایت سخن گفتند و بر حق مشروع ایران برای پاسخ تأکید کردند. اما با گذشت زمان، این ادبیات به تدریج از گفتار رسمی کنار رفت و تنها به مطالبه مردم حاضر در میادین خلاصه شد و در عرصه سیاسی جای خود را به موضوعاتی مانند مذاکرات داد. اکنون این پرسش مطرح است که چرا پرونده خونخواهی عالی‌ترین مقام دینی و سیاسی کشور، با وجود اهمیت نمادین و راهبردی آن، دیگر جایگاه پررنگی در گفتمان رسمی ندارد؟

d240d7d1 0147 4bf8 ac6f 15a07803dd37

به گزارش گروه سیاسی نوبنیاد؛ در نخستین روزهای پس از شهادت رهبر انقلاب، ادبیات خونخواهی و انتقام در میان مقامات ارشد کشور حضوری آشکار داشت. مسعود پزشکیان در بیانیه رسمی خود تصریح کرد که «جمهوری اسلامی ایران خون‌خواهی و انتقام از عاملین و آمرین این جنایت تاریخی را وظیفه و حق مشروع خود می‌داند و با تمام توان خود به تحقق این مسئولیت و تکلیف بزرگ خواهد پرداخت.» عبارتی که نشان می‌داد موضوع خونخواهی در همان ساعات ابتدایی، به عنوان یک مطالبه رسمی از سوی عالی‌ترین مقام اجرایی کشور مطرح شده است.

محمدباقر قالیباف نیز در روزهای نخست مواضعی مشابه اتخاذ کرد. او یازدهم اسفند در پیامی که در شبکه «ایکس» منتشر کرد خطاب به رهبر شهید نوشت: «قسم به خون پاک تو که دشمنان و قاتلانت را به التماس کردن می‌اندازیم.» دو روز بعد نیز تأکید کرد که «تا آخرین نفس منتقم خون فرزندان بی‌گناه و مظلوم ایرانیان» خواهد بود. این ادبیات نشان می‌داد که موضوع انتقام و مجازات عاملان جنایت، دست‌کم در روزهای ابتدایی، جایگاه مهمی در گفتار سیاسی کشور داشته است.

عباس عراقچی، وزیر امور خارجه، نیز یازدهم اسفند در تماس تلفنی با وزیر خارجه ارمنستان اعلام کرد که «ایران انتقام خون رهبر شهید خود را خواهد گرفت.» این موضع‌گیری از سوی مسئول اصلی دستگاه دیپلماسی کشور، حامل این پیام بود که خونخواهی رهبر شهید صرفاً یک مطالبه داخلی نیست و در عرصه سیاست خارجی نیز مورد تأکید قرار دارد.

نکته قابل توجه آن است که این کمرنگ شدن صرفاً در سطح سخنرانی‌ها و مصاحبه‌ها مشاهده نمی‌شود. مرور مواضع مقامات ارشد کشور نیز نشان می‌دهد که طی هفته‌های اخیر، نشانی از تأکید بر خونخواهی رهبر شهید در حساب‌های رسمی آنان دیده نمی‌شود. این مسئله درباره محمدباقر قالیباف و عباس عراقچی اهمیت بیشتری پیدا می‌کند؛ دو چهره‌ای که پیام‌ها و مواضع آنها در عرصه بین‌المللی و در شبکه «ایکس» به طور گسترده بازنشر می‌شود و معمولاً بازتاب رسانه‌ای قابل توجهی دارد. در حالی که این دو نفر در روزهای نخست پس از شهادت رهبر انقلاب از انتقام و خونخواهی سخن گفته بودند، غیبت این موضوع در مواضع اخیر آنان پرسشی را ایجاد می‌کند که آیا خونخواهی رهبر شهید همچنان یک اولویت سیاسی و تبلیغاتی در دستگاه رسمی کشور محسوب می‌شود یا خیر؟

این تحول زمانی معنادارتر می‌شود که به سابقه جمهوری اسلامی در مواجهه با پرونده‌های مشابه نگاه کنیم. در موضوع شهدای هسته‌ای، در ماجرای ترور سردار شهید قاسم سلیمانی و حتی در پرونده‌هایی با اهمیت کمتر، ادبیات انتقام و خونخواهی برای سال‌ها در تریبون‌های رسمی کشور تکرار می‌شد و به بخشی از حافظه سیاسی نظام تبدیل شده بود. اما اکنون درباره شهادت عالی‌ترین مقام دینی و سیاسی کشور، چنین حضوری در گفتار رسمی مشاهده نمی‌شود.

البته مسئله صرفاً انتقام نیست. حتی اگر مسئولان کشور به هر دلیل تشخیص داده باشند که زمان یا شیوه پاسخ به این جنایت باید محرمانه و خارج از فضای رسانه‌ای باشد، باز هم این پرسش پابرجاست که چرا حساسیت نسبت به چنین حادثه‌ای با این سرعت از گفتمان رسمی کنار رفت؟ سخن گفتن از مطالبه عدالت و یادآوری مسئولیت عاملان این جنایت، الزاماً به معنای اقدام نظامی فوری نیست؛ بلکه بخشی از حفظ بازدارندگی سیاسی و روانی کشور محسوب می‌شود. اما به نظر می‌رسد حساسیت‌زدایی از این امر مهم در خدمت اهداف دیگری قرار دارد. چرا که مطالبه خون رهبر شهید با مذاکره مستقیم با قاتلان آقای شهید همخوانی چندانی با هم ندارند.

رهبر شهید انقلاب طی سال‌های گذشته مهم‌ترین پشتوانه سیاسی دولت‌ها و مسئولان کشور بود. او در مقاطع مختلف، حتی در اوج اختلافات سیاسی داخلی، از مسئولان و نهادهای رسمی حمایت کرد و بارها خواستار پرهیز از تخریب و توهین به مقامات کشور شد. از همین رو، برای بخشی از افکار عمومی این پرسش مطرح است که چرا موضوع خونخواهی چنین شخصیتی تنها در روزهای نخست مورد تأکید قرار گرفت و سپس به حاشیه رفت.

در هیچ کشوری حذف تدریجی حساسیت نسبت به ترور یا شهادت عالی‌ترین مقام سیاسی و دینی، یک اتفاق عادی تلقی نمی‌شود. حتی اگر پاسخ نهایی سال‌ها بعد داده شود، اصل مطالبه و یادآوری آن معمولاً از گفتمان رسمی حذف نمی‌شود. زیرا فراموش شدن یک جنایت، هزینه سیاسی آن را برای دشمن کاهش می‌دهد و می‌تواند به نوعی عادی‌سازی منجر شود.

مطالب مرتبط
نظرات

دیدگاهتان را بنویسید!

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

یازده + نوزده =