سیاسی 27 خرداد 1405 - 34 ثانیه پیش زمان تقریبی مطالعه: 0 دقیقه
کپی شد! 🖨️ چاپ
0

توافق؛ راه‌حل یا توهم؟

172856168

سعید قاسمی؛ روزنامه‌نگار و قعال رسانه در یادداشتی برای نوبنیاد نوشت: یکی از عجیب‌ترین پدیده‌های سیاست خارجی ایران در سال‌های اخیر، فاصله عمیق میان واقعیت‌های میدان و تحلیل بخشی از تصمیم‌گیران و نخبگان سیاسی است. گویی هنوز عده‌ای تصور می‌کنند آنچه میان ایران، آمریکا و اسرائیل جریان دارد مجموعه‌ای از سوءتفاهم‌ها و اختلافات قابل‌حل است که با مذاکره، امضای چند سند و چند لبخند دیپلماتیک می‌تواند پایان یابد. این در حالی است که واقعیت‌های دو سال اخیر دقیقاً خلاف این گزاره را فریاد می‌زنند.
اگر هدف آمریکا صرفاً مهار برنامه هسته‌ای ایران بود، برجام کفایت می‌کرد. پس چگونه می‌توان تحولات اخیر را توضیح داد؟ وقتی دو بازیگر هسته‌ای حاضر می‌شوند هزینه‌های سیاسی، اقتصادی و امنیتی چنین سطحی از درگیری را بپردازند، یعنی مسئله بسیار فراتر از یک اختلاف مقطعی است.
واقعیت این است که از نگاه واشنگتن و رژیم صهیونسیتی، ایران طی دو دهه گذشته به سطحی از قدرت منطقه‌ای رسیده بود که نظم مطلوب آنها را با چالش مواجه کرده بود. از عراق و سوریه گرفته تا لبنان، یمن و خلیج‌فارس، ایران به بازیگری تبدیل شده بود که بدون درنظرگرفتن نقش آن امکان طراحی هیچ نظم پایداری وجود نداشت و حمله به ایران ناگزیر بود.
آمریکا برای این هدف هزینه کمی پرداخت نکرد. اعتبار بین‌المللی خود را خرج کرد، از بسیاری از شعارهای حقوق بشری عبور کرد و وارد سطحی بی‌سابقه از تقابل شد. اکنون پرسش ساده‌ای وجود دارد؛ آیا منطقی است تصور کنیم کشوری که چنین هزینه‌ای را برای تضعیف قدرت ایران پرداخت کرده، فردا تصمیم بگیرد تحریم‌ها را لغو کند، منابع مالی ایران را آزاد کند و راه گشایش اقتصادی را بگشاید؟
چنین تصوری نه با تجربه تاریخی سازگار است و نه با منطق سیاست بین‌الملل. حتی اگر آمریکا روی کاغذ چندین امتیاز به ایران بدهد، مسئله اصلی اراده اجرای آن امتیازات است و عمل‌کردن به عهد، جدای از بدعهدی آمریکا، از زاویه منافع آنها نیز عقلاً و منطقاً قابل‌توضیح نیست. تجربه توافق هسته‌ای نشان داد که فاصله میان امضای یک توافق و اجرای واقعی آن می‌تواند به‌اندازه یک اقیانوس باشد. کشوری که حاضر نیست قدرت منطقه‌ای ایران را تحمل کند، چگونه می‌تواند زمینه احیای همان قدرت را فراهم کند؟
نکته نگران‌کننده‌تر اما به داخل ایران بازمی‌گردد. بخشی از تصمیم‌گیران ایرانی همچنان تحولات را در سطح تاکتیکی تحلیل می‌کنند. به‌محض برقراری آتش‌بس، گویی اصل نزاع فراموش شده است. به‌محض مطرح‌شدن یک تفاهم مبهم و چندپهلو، برخی چنان سخن می‌گویند که انگار تمام معادلات منطقه تغییر کرده است؛ درحالی‌که طرف مقابل نه اهداف خود را تغییر داده و نه نشانه‌ای از بازنگری در پروژه مهار ایران بروز داده است.

از سوی دیگر، آیا واقعاً می‌توان تصور کرد کشورهایی مانند عربستان و امارات که در سال‌های گذشته رقابت امنیتی با ایران را تا آستانه رویارویی مستقیم پیش بردند، ناگهان همه محاسبات خود را کنار بگذارند؟ دولت‌ها حافظه تاریخی و راهبردی دارند. ممکن است روابط بهبود یابد، اما رقابت قدرت به این سادگی از بین نمی‌رود.
بزرگ‌ترین خطر امروز نه تهدید خارجی، بلکه خطای محاسباتی است. خطایی که تصور می‌کند با چند توافق و چند امتیاز روی کاغذ می‌توان تضادهایی را حل کرد که برای شکل‌گیری آنها دهه‌ها زمان صرف شده است. وقتی طرف مقابل برای تغییر موازنه قدرت منطقه‌ای جنگ می‌کند، انتظار اینکه همان طرف داوطلبانه ابزارهای بازسازی قدرت رقیب خود را فراهم کند، بیش از آنکه یک تحلیل سیاسی باشد، نوعی خوش‌بینی غیرواقع‌بینانه است.
آیا این به معنای آن است که اساساً امکان گرفتن امتیاز از آمریکا وجود ندارد؟ خیر. تاریخ روابط بین‌الملل نشان می‌دهد که قدرت‌ها زمانی حاضر به دادن امتیاز می‌شوند که هزینه ادامه وضع موجود برایشان افزایش یافته باشد. مسئله اما اینجاست که امتیاز، محصول اعتماد نیست؛ محصول توازن قواست. طرفی که برای محدودسازی قدرت ایران حاضر به پرداخت هزینه‌های سنگین سیاسی، امنیتی و حتی ورود به جنگ شده، تا در منتهی‌الیه فشار جبهه داخلی و متحدان خود قرار نگیرد، هرگز امتیاز نقد و غیرقابل‌برگشت را پای میز مذاکره نخواهد داد.

مطالب مرتبط
نظرات

دیدگاهتان را بنویسید!

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

20 + شش =