
هرچه به پایان آتشبس نزدیکتر میشویم، رفتار آمریکا بیش از پیش شبیه یک بازیگر شکستخوردهای است که قواعد بازی را برهم میزند. از حمله به کشتیها تا جنگ روانی در شبکههای اجتماعی، همه نشانهها حکایت از یک واقعیت دارد: واشنگتن نه بهدنبال صلح، بلکه در پی تحمیل اراده خود است و در این مسیر باید مراقبت کرد تا در دام تکراری «هر توافقی بهتر از بیتوافقی است» گرفتار نشویم.
تحولات دو روز اخیر، پرده از واقعیتی برداشت که قصد اصلی آمریکا از مذاکره و آتش بس را نشان می دهد. حمله به کشتی «توسکا» و توقیف غیرقانونی نفتکش «تیفانی» با ادعای واهی وابستگی به ناوگان سایه ایران، در کنار لحن بیادبانه و تهدیدآمیز ترامپ در فضای مجازی، نشان داد که پروژه آمریکا نه پایان جنگ، بلکه تجدید قوا و تغییر شکل آن است.
گزاره «آمریکا تلاش دارد میز مذاکره را به میز تسلیم تبدیل کند» برآیند رفتارهای میدانی و سیاسی این کشور است. اما مسئله مهمتر، واکنش ایران است؛ جایی که برخلاف تجربه تلخ گذشته، اینبار یک اصل کلیدی باید تثبیت شود: «عدم توافق بهتر از توافق بد است.»
این گزاره، دقیقاً نقطه مقابل رویکردی است که در سالهای گذشته و در برجام با اشتباه پر از خسارت روحانی و ظریف کشور را در موقعیتهای پرهزینه قرار داد. امروز افکار عمومی نیز به این بلوغ رسیدهاند که توافقی که نتیجهاش استمرار فشار و زمینهسازی برای حمله مجدد باشد، نه یک دستاورد بلکه یک عقبگرد است. برخلاف برخی نگرانیها، عدم دستیابی به توافق نهتنها هزینه اجتماعی برای مذاکره کنندگان ندارد، بلکه میتواند به تقویت جایگاه ملی نیز منجر شود.
در سوی دیگر، محاسبات اشتباه ترامپ نیز قابل توجه است. او گمان میکند با تشدید تنش و بالا رفتن از یک پله دیگر در نردبان بحران، میتواند شکست خود در هفتههای اخیر را جبران کند. حال آنکه پاسخ ایران از همان ابتدا روشن بود؛ از گسترش میدان درگیری تا هدف قرار دادن زیرساختهای نظامی و مالی آمریکا در منطقه و توقف تامین مالی ماشین جنگی آمریکا توسط کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس، این پیام مخابره شد که هر اقدام خصمانهای با پاسخی چندبرابری مواجه خواهد شد.
طراحی مشترک ترامپ و نتانیاهو برای پیشبرد یک سناریوی مرحلهبهمرحله علیه ایران، یک واقعیت عینی در میدان است. در چنین چارچوبی، سادهانگاری است اگر تصور شود آمریکایی که زمام تصمیمسازی خود را به رفتارهای دیوانه وار ترامپ و همراستایی کامل با یک رژیم کوچک جنایتکار و بحران ساز سپرده، به توافق پایبند بماند. از اینرو، نقطه کانونی در خنثیسازی این طراحی، نه امتیازدهی بلکه افزایش هزینههای واقعی این مسیر برای واشنگتن است. اینکه دیوانه ای همچون ترامپ، ظرفیتهای یک کشور 350 میلیونی را در خدمت اهداف یک رژیم کوچک و پرهزینه قرار دهد، قماری است که پیامدهای آن از فرسایش قدرت تا بیاعتباری بینالمللی دیر یا زود دامنگیر تصمیمسازان کاخ سفید خواهد شد. بنابراین، تنها راه مقابله با این سناریو، نه عقبنشینی بلکه افزایش هزینهها و تثبیت این اصل است که ملت ایران، هرگز تن به توافقی تسلیمآمیز نخواهد داد.