بین الملل 19 مرداد 1405 - 2 هفته پیش زمان تقریبی مطالعه: 1 دقیقه
کپی شد! 🖨️ چاپ
0
نگاهی به مواضع اخیر صالحی،ظریف و دیگر برجامی ها در خصوص سیاست خارجی و دیپلماسی

تحریف عاشورا به نام مذاکره

نویسنده: محسن فرهمند

image 2026 08 09 16 23 58

اظهارات اخیر سیدعباس عراقچی و علی‌اکبر صالحی در نشست «محرم و عاشورا در آئینه اسناد وزارت امور خارجه» و مواضع هفته‌های اخیر محمدجواد ظریف، یک سؤال قدیمی را دوباره برجسته کرده است: چگونه تفکری که درک آن از روابط بین‌الملل بر همکاری‌های انتزاعی، اعتمادسازی و پرهیز از ناراحت کردن غرب استوار است و منطق سخت قدرت را نادیده می‌گیرد، توانسته در ساختار سیاست خارجی کشور تا این اندازه ریشه بدواند و تجربه‌های پرهزینه گذشته نیز آن را از میدان خارج نکند؟

برگزاری نشستی در وزارت امور خارجه درباره محرم و عاشورا صحنه تحریف مجدد منش امام حسین(ع) توسط برجامی هابود. اظهارات علی‌اکبر صالحی مبنی بر اینکه «عاشورا مدرسه گفت‌وگو بود و مقاومت هرگز به معنای نفی گفت‌وگو نیست» و استناد وی به گفت‌وگوهای امام حسین(ع) با سپاه کوفه، در کنار سخنان دوپهلو عراقچی در نقد میهن دوستی و وفاداری به سرزمین، زمانی اهمیت پیدا می‌کند که آنها را در کنار مواضع محمدجواد ظریف و سابقه فکری جریان برجامی قرار دهیم؛ زیرا با یک منظومه فکری مواجهیم که در اشکال مختلف، یک نسخه ثابت را تجویز می‌کند: ایران برای آنکه کمتر تهدید شود، باید کمتر تهدیدکننده به نظر برسد و برای آنکه غرب عصبانی نشود، از مؤلفه‌های قدرت خود فاصله بگیرد و عقب نشینی کند.
سالها قبل رهبری شهید آیت الله سید علی خامنه ای(ره) در پاسخ محکم به تحریف حسن روحانی از قیام حسینی به درس مذاکره اظهار داشتند: «می‌گویند چرا با مذاکره با آمریکا مخالفت می‌کنید درحالی‌که امیرالمؤمنین با زبیر، و امام حسین با عمرسعد مذاکره کرد، امیرالمؤمنین و امام حسین در حرف زدن با زبیر و ابن‌سعد به آنها نهیب زدند و آنها را نصیحت کردند؛ بحث مذاکره به معنای امروزی نبود، مذاکره به معنای امروزی یعنی معامله و یک چیزی بگیر و یک چیزی بده، آیا امیرالمؤمنین با زبیر و امام حسین با ابن‌سعد معامله کرد؟ آیا تاریخ را این‌گونه می‌فهمید و زندگی ائمه را این‌گونه تحلیل می‌کنید؟‌»

**سه الگوی متفاوت برای ایران
برای فهم عمق این مسئله باید میان سه الگو تمایز قائل شد: الگوی رژیم پهلوی، الگوی انقلاب اسلامی و الگوی «ایران ضعیفِ» نهضت آزادی که اکنون توسط برجامی‌ها پیگیری می‌شود. در الگوی پهلوی، ایران با ارتشی قدرتمند اما وابسته حکمرانی میکرد. رژیم شاه یکی از مجهزترین ارتش‌های منطقه را در اختیار داشت و تسلیحات پیشرفته‌ای مانند اف‌۱۴ خریداری می‌کرد، اما این قدرت در چارچوب وابستگی سیاسی و راهبردی به آمریکا تعریف شده بود. ایران می‌توانست سلاح قدرتمند داشته باشد، اما نمی‌توانست در نقطه‌ای که منافع واشنگتن اقتضا نمی‌کرد، از آن قدرت برای یک سیاست خارجی مستقل استفاده کند. مشکل اصلی این مدل، قدرت بدون استقلال بود.
الگوی انقلاب اسلامی در نقطه مقابل قرار گرفت: ایران باید قدرتمند باشد، اما قدرتش مستقل باشد. یعنی قدرت نظامی، علمی، هسته‌ای، اقتصادی و منطقه‌ای ایران نباید عاریتی و وابسته به رضایت قدرت‌های خارجی باشد و هیچ دولت خارجی نباید تعیین کند که سقف قدرت ایران کجاست. ایران در پرتو انقلاب اسلامی پس از قرن ها شکست با سلاح ایرانی جنگید و موشک ها و پهپادهای ایرانی منجر به این شدند که برخلاف قاجار و پهلوی در زمانه جنگ، ایران تحت فشار و محتاج کمک هیچ قدرتی نباشد.
اما الگوی سوم، که از این جهت حتی می‌تواند از مدل پهلوی خطرناک‌تر باشد، الگوی ایران ضعیف برای جلوگیری از خشم غرب است؛ تفکری که رگه‌های آن را می‌توان از نهضت آزادی تا جریان برجامی دنبال کرد. در این نگاه، مسئله فقط وابستگی نیست، بلکه اساساً قدرت مستقل ایران یک «مشکل» تلقی می‌شود؛ زیرا هرچه ایران قدرتمندتر باشد، غرب بیشتر احساس تهدید می‌کند و بنابراین برای رسیدن به آرامش باید از قدرت خود بکاهد. این تفکر اگر در نهایت به نتیجه منطقی خود برسد، می‌گوید باید از هسته‌ای تا موشک، از عمق راهبردی تا هرمز و از هر ظرفیت دیگری که قدرت چانه‌زنی ایران را افزایش می‌دهد، صرف‌نظر کرد تا طرف مقابل احساس نگرانی نکند.
اینجاست که این جریان حتی از الگوی پهلوی نیز خطرناک‌تر می‌شود؛ زیرا پهلوی دست‌کم به قدرت نظامی اعتقاد داشت، هرچند آن قدرت را در چارچوب وابستگی به غرب ساخته بود، اما این تفکر اساساً می‌گوید برای اینکه غرب عصبانی نشود، نباید قدرتمند و حساسیت زا باشیم. این منطق سابقه تاریخی نیز دارد. در سال‌های ابتدایی انقلاب، بخشی از جریان نهضت آزادی نسبت به حفظ و استفاده از برخی تجهیزات نظامی خریداری‌شده از جمله اف‌۱۴ نگاه منفی داشت و موضوع فروش یا کنار گذاشتن آنها مطرح شد؛ زیرا بر اساس همان نگاه، کشوری که نمی‌خواهد با جهان درگیر شود، چرا باید چنین قدرت نظامی‌ای داشته باشد؟ همین منطق بعدها با واژگان جدید بازگشت: چرا باید برنامه هسته‌ای داشته باشیم؟ اگر تنش نمی‌خواهیم، باید برد موشک ها را محدودکنیم؟ اگر با کشورهای منطقه همکاری می‌کنیم، چرا باید در هرمز قدرت بازدارندگی داشته باشیم؟ این سخنان را به روشنی امروزه میتوان در ادبیات افرادی همچون ناصر هادیان با منطق کودکانه نسبت به نظام بین الملل دید.

**تئوریسین‌های ایران ضعیف
نتیجه این زنجیره فکری روشن است: ایران هرچه ضعیف‌تر، برای غرب مطلوب‌تر. انقلاب اسلامی قرار بود وابستگی را کنار بزند، نه اینکه همان وابستگی را این بار با ادبیات غیر علمی که به اشتباه دیپلماسی و اعتمادسازی معرفی می‌شود بازتولید کند. مشکل این جریان فقط سیاسی نیست؛ یک خطای نظری نیز در آن وجود دارد. بخشی از این نگاه، نظام بین‌الملل را چنان تصویر می‌کند که گویی جهان به خصوص جهانی که ترامپ سکان بزرگترین قدرت آن را در دست دارد، بر اساس همکاری مشترک، اعتماد و تفاهم متقابل اداره می‌شود و اگر دولت‌ها بیشتر گفت‌وگو کنند، تضاد و تنش و درگیری نیز از میان خواهد رفت. تجربه برجام نیز همین واقعیت را نشان داد. ایران در ازای کاغذ پاره برجام وقطعنامه 2231، ظرفیت هسته‌ای خود را نابود کرد، اما آمریکا از توافق خارج شد و فشارها ادامه یافت و نهایتا جنگ نیز به ایران تحمیل شد.
مسئله امروز، عراقچی، صالحی یا ظریف نیست؛ دعوا بر سر انتخاب میان دو مسیر است: ایران قدرتمند و مستقل یا ایران ضعیف و نگران از خشم غرب. بر این اساس همانطور که امام خمینی(ره) با درک خطر تفکر نهضت آزادی این خطر را خنثی کردند امروز نیز نیاز به برخورد و حذف تفکر برجامی در تداوم اندیشه نهضت آزادی بیش از قبل برای بقای انقلاب و کشور نیاز است.

مطالب مرتبط
نظرات

دیدگاهتان را بنویسید!

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

20 − 5 =