نویسنده: احسان میرباقری

گزارش «ریسپانسیبل استیت کرفت» تصویری متفاوت از آنچه واشنگتن درباره جنگ با ایران روایت میکند ارائه میدهد. فشار حداکثری و حملات نظامی نهتنها جمهوری اسلامی ایران را به تسلیم وادار نکرده، بلکه محاسبات گذشته ایران را تغییر داده است. اکنون تنگه هرمز به اهرمی راهبردی برای افزایش هزینههای آمریکا تبدیل شده و تهران میکوشد ابتکار عمل را از دست واشنگتن به طور کامل خارج کند. راهبردی که میتواند جنگ را به باتلاقی فرسایشی برای آمریکا تبدیل و آن را مجبور به عقب نشینی کند.
گزارش منتشر شده تصویری قابل تأمل از وضعیت جنگ ایران و آمریکا ارائه میکنند. تصویری که با ادعاهای پیروزی و وادار شدن تهران به عقبنشینی فاصله زیادی دارد. حملات گسترده آمریکا و اسرائیل بیش از ۲۳ هزار حمله را شامل شده و بخشهایی از زیرساختهای انرژی، صنعتی، حملونقل و غیرنظامی ایران را بهشدت آسیب زده است. با این حال، نتیجه سیاسی مورد انتظار واشنگتن یعنی تسلیم ایران یا تغییر محاسبات راهبردی تهران محقق نشده است.
در مقابل، ایران به این جمعبندی رسیده که تحریم، مذاکره، آتشبس موقت و حمله نظامی، در نهایت اجزای یک راهبرد واحد برای فشار بر جمهوری اسلامی هستند. از همین رو، محاسبات تهران نیز تغییر کرده و به جای انتظار برای تصمیم واشنگتن درباره آغاز یا پایان جنگ، سیاستی تحت عنوان مواجهه کنترلشده را در پیش گرفته است. یعنی افزایش هزینههای آمریکا بدون عبور فوری از آستانه جنگ تمامعیار.
مهمترین برگ ایران در این معادله، تنگه هرمز است؛ شاهراهی که واشنگتن در تلاش نظامی خود برای بازگرداندن تنگه هرمز به وضعیت پیش از جنگ شکست خورده و احتمالاً تلاشهای بعدی نیز به نتیجه نخواهد رسید. نکته مهمتر آنکه ایران دیگر حاضر نیست به وضعیت سابق بازگردد. به بیان دیگر، جنگی که قرار بود قدرت ایران را مهار کند، یک اهرم ژئوپلیتیکی تازه در اختیار تهران قرار داده است.
حتی موضوع دریافت عوارض عبور از تنگه نیز اکنون در محاسبات مطرح شده است. بر اساس گزارش مورد اشاره، ایران ممکن است خواهان دریافت حدود ۷ درصد ارزش محموله کشتیها شود. موضوعی که برای واشنگتن بسیار سنگین است، زیرا پذیرش آن عملاً به معنای اذعان به نقش تعیینکننده ایران در امنیت و تردد این آبراه خواهد بود.
عامل مهم دیگر، شکست تفاهمنامه ژوئن است. در جریان این توافق، بمباران متوقف و محاصره برداشته شد، اما وعدههای اقتصادی آمریکا بهطور کامل عملی نشد. ایران حدود ۶ میلیارد دلار نفت صادر کرد، اما از ۱۲ میلیارد دلار دارایی خارجی که انتظار دریافت آن را داشت، بهرهمند نشد.
این تجربه در تهران این برداشت را تقویت کرد که توقف حملات ممکن است صرفاً فرصتی برای آمریکا برای بازسازی توان دفاعی، اصلاح اهداف نظامی و آماده شدن برای دور جدید جنگ باشد. بنابراین، از نگاه تهران، صبر کردن و واگذاری ابتکار عمل به واشنگتن دیگر گزینه مطلوبی نیست.
ایران به همین دلیل تلاش میکند با حملات محدود، فشار بر نیروها و سامانههای دفاعی آمریکا، پراکنده کردن نیروهای این کشور و افزایش هزینههای عملیاتی، معادله را تغییر دهد.
این وضعیت برای دولت ترامپ یک دوراهی جدی ایجاد کرده است. ادامه حملات ممکن است زیرساختهای بیشتری را در ایران تخریب کند، اما شواهد موجود نشان میدهد که صرف فشار نظامی الزاماً به تسلیم سیاسی منجر نمیشود. از سوی دیگر، هرچه جنگ طولانیتر شود، هزینههای آمریکا افزایش مییابد و محبوبیت داخلی نیز تحت فشار قرار میگیرد.
با این حال، واقعیت راهبردی آن است که جنگی که قرار بود ایران را وادار به عقبنشینی کند، اکنون آمریکا را با مسئلهای پیچیدهتر روبهرو کرده است. اینکه آمریکا چگونه از جنگ خارج شود، بدون آنکه شکست خود را بپذیرد؟
حتی پیشنهاد پرداخت هزینه برای عبور از هرمز، ممکن است برای واشنگتن از ادامه جنگ کمهزینهتر باشد. این همان تناقض تلخ سیاستی است که با هدف کاهش قدرت ایران آغاز شد، اما در نهایت تنگه هرمز را به یکی از مهمترین کارتهای فشار تهران تبدیل کرد.