سیاسی 26 فروردین 1405 - 1 ماه پیش زمان تقریبی مطالعه: 1 دقیقه
کپی شد! 🖨️ چاپ
0
گفتگو "نوبنیاد" با دکتر خانعلی زاده درباره جایگاه اروپا در سیاست خارجه ایران؛

اروپا از شطرنج جهانی حذف شده است

با وجود فضاسازی‌های گسترده درباره تصمیم انگلیس برای میزبانی از ۳۵ کشور جهت برگزاری نشستی با هدف بازگشایی دوباره تنگه هرمز و البته لغو این نشست، موضوع کاهش اعتبار اتحادیه اروپا در مناسبات جهانی به‌ویژه غرب آسیا دوباره مورد توجه کارشناسان و صاحب‌نظران قرار گرفته است. درباره این موضوع و همچنین چشم‌انداز روابط ایران با کشورهای اروپایی با دکتر مهدی خانعلی‌زاده، پژوهشگر حوزه بین‌الملل و متخصص مسائل اروپا گفت‌وگو کرده‌ایم.

d41c6b69 d174 4ba6 95a6 ffd95a643c6c

با توجه به حضور پررنگ تاریخی و مستمر اروپا در مذاکرات هسته‌ای برجام و همچنین مذاکرات دهه هشتاد با تروئیکای اروپایی، امروز چه عواملی باعث شده اروپا عملاً از معادلات کلیدی منطقه‌ای نظیر جنگ با ایران و حواشی تنگه هرمز «خارج» شود؟

مهدی خانعلی‌زاده: اروپا بعد از جنگ جهانی دوم به دلیل آسیب‌هایی که به آن وارد شده بود، خود را ذیل چتر امنیتی و اقتصادی و حتی فرهنگی و اجتماعی آمریکا تعریف کرده بود. پس از چند سال و بعد از اینکه اتحادیه اروپا شکل گرفت، کشورهای عضو آن تلاش کردند از زیر سایه سنگین آمریکا خارج شوند؛ اتفاقاتی که در دوره شارل دوگل و یا آنگلا مرکل افتاد در همین چارچوب بود و اینکه اروپا به یک شخصیت مستقل از آمریکا بدل شود. حوادثی که بعد از جنگ اوکراین رخ داد، به طور ویژه منجر به وابستگی شدید طرف اروپایی به آمریکا شد و عملاً آن را به دوره پس از ۱۹۴۵ و فضای بعد از جنگ جهانی بازگرداند. الان واحد سیاسی مستقلی به نام اروپا وجود ندارد؛ ما با ایالت پنجاه و یکم آمریکا و حتی بدتر از آن مواجه هستیم، چون در ساختار فدرالی آمریکا، ایالت‌ها محدودیت‌های کمتری در قیاس با محدودیت‌های امروز اروپا در قبال سیاست‌های خارجی آمریکا دارند. به گونه‌ای که امروز یک فرماندار در ایالات متحده می‌تواند مخالف رئیس‌جمهور آمریکا اقدام و فعالیت کند، اما مقامات کشورهای اروپایی چنین توانمندی‌ای ندارند. اقداماتی که اروپا طی سال‌های گذشته در تعریف ساختار خود در حوزه امنیت ذیل ناتو و آمریکا انجام داد، الان شرایط را به جایی رسانده که اساساً طرف اروپایی امکان بازیگری مستقل ندارد و با وجود اعتراضاتی که به رفتار آمریکا دارد، نتوانسته شرایط را به سمتی ببرد که بازیگری خود را اعمال کند. در نتیجه اینها امروز شاهدیم که به جای آنکه انگشت اتهام عدم‌تمایل اروپا به ورود و اقدام در جنگ غرب آسیا به سمت آمریکا باشد، به سمت خود اروپاست.

آیا انزوا و کاهش نقش‌آفرینی امروز اتحادیه اروپا را باید بیشتر نشانه ضعف ذاتی اروپا در بازی قدرت جهانی بدانیم یا نتیجه اراده آمریکا برای کنار زدن متحدان اروپایی خود؟

مسئله اصلی، تغییر در نظام بین‌الملل است؛ یعنی آن ساختاری که مبنی بر ثبات هژمونیک در جهان شکل گرفته بود و قرار بود کشورها امنیت خودشان را برون‌سپاری کنند، چیزی که در کشورهای حاشیه خلیج فارس به طور جدی اتفاق افتاد و در اروپا هم ذیل توافق امنیتی ناتو رقم خورد، این نظم امنیتی بعد از سال ۲۰۰۸ شکننده شد و الان می‌توان گفت رسماً دچار فروپاشی شده است. پس از نظر ساختار بین‌المللی طبیعی بود که اروپایی‌ها به دلیل پایان ثبات هژمونیک دیگر نتوانند به روند قبلی ادامه دهند. اما اتحادیه اروپا به شدت دچار کوتولگی سیاسی نیز شده است؛ یعنی زمانی که اروپا با دوگل، تاچر و هلموت کوهل شناخته می‌شد، تأثیرگذاری که در نظام بین‌الملل داشت قابل مقایسه با الان نیست که مکرون و استارمر و مرتس برای قدرت‌های اروپای غربی تصمیم‌گیری می‌کنند. این کاهش کاریزمای سیاسی و توانمندی سیاسی بین رهبران اروپایی، زمینه را برای حذف آن‌ها از معادلات فراهم کرده است. اروپای امروز به هیچ وجه توانمندی استقلال از آمریکا را ندارد. به خاطر بیاورید متن پیامکی که مکرون به ترامپ فرستاده بود و خواهش کرده بود که بیا و در حوزه اختیاراتمان و تمایلات آمریکا در ایران و سوریه و جاهای دیگر کاملاً همراهی و منافع آمریکا را تأمین می‌کنیم و در مقابل تو فقط کاری به گرینلند نداشته باش. این یک نماد و نشانه از کوتولگی اروپا در برابر آمریکاست. در مجموع می‌توان گفت تغییرات در نظام بین‌الملل و عقب‌ماندگی اروپایی‌ها به همراه کوتاه‌قامتی رهبران سیاسی فعلی در اروپا، زمینه را برای حذف اروپا از بازیگری در معادلات بین‌المللی فراهم کرده است.

از نظر شما، آیا تهران به این جمع‌بندی رسیده که کار با اروپایی‌ها فایده‌ای ندارد و بنابراین در سیاست خارجی خود به سمت کاهش تعامل با این اتحادیه می‌رود؟

ایران مدتی دیر به این نتیجه رسید که اساساً اروپایی‌ها بازیگر جدی‌ای در نظام بین‌الملل نیستند. از همان زمانی که برخی در داخل کشور گزاره‌ای تحت عنوان اختلاف میان آمریکا و اروپا را مطرح می‌کردند، مشخص بود که یک طیف سیاسی برآورد دقیقی از فضای نظام بین‌الملل ندارد؛ یعنی نه تاریخ اروپا را خوانده بود و نه تحولاتی که در مسائل روز به ویژه پس از جنگ اوکراین صورت گرفته بود، قابل درک برای برخی از سیاستمداران در داخل کشور بود. موضوعی که امروز باید مدنظر باشد این است که بازیگری اروپا فارغ از اینکه به ضرر ماست یا به نفع ما، الان دیگر محل توجه ندارد؛ یعنی اگر اروپایی‌ها الان بخواهند کاری را هم به نفع ما انجام دهند، دیگر توانمندی و جایگاه آن را ندارند. چیزی که باعث می‌شود جهان تسلیم منافع ملی ایران بشود، قدرتمندی و بازیگر خودِ ایران و پاسخ دادن مستقیم به آمریکاست. از جمله در ماجرای لبنان بارها طرف فرانسوی تلاش کرد تا ایران را به عنوان یک بازیگر وارد شطرنج امنیتی لبنان کند تا بتواند منافع خودش را دنبال کند. ایران با کنار زدن فرانسه و با تقابل مستقیم با آمریکا توانست نظم امنیتی مطلوب خودش را در آن کشور با حمایت از گروه‌های مقاومت تثبیت کند. این واقعیت نه به صورت تصمیم‌گیری سیاسی، بلکه به صورت وارداتی از میدان مورد توجه قرار گرفت. الان چنین گزاره‌ای در میان مقامات تصمیم‌گیر کشورمان وجود دارد که دیگر اروپا جایگاهی برای حکمرانی در فضای بین‌الملل ندارد. اگر قرار است اقداماتی در زمینه تأمین منافع ملی ایران در جهان صورت گیرد، باید با قدرت‌هایی چون چین و روسیه همراهی و با قدرت آمریکا تقابل کرد. الان دیگر اروپا اساساً در جایگاه تقابل با ایران هم نیست، چرا که اثرگذاری ندارد و از جمله اگر تحریم‌های اتحادیه اروپا علیه ایران را در نظر بگیرید، اصلاً قابلیت اجرایی هم ندارد، در شرایطی که ایران تحریم‌های آمریکا را با مقاومت و جنگ شکسته و خنثی کرده است.

اروپا همواره در تلاش برای اجماع‌سازی علیه ایران بوده و از سوی دیگر روز گذشته برای چندمین بار در هفته‌های اخیر رئیس‌جمهور کشورمان با رئیس‌جمهور فرانسه تماس تلفنی برقرار کرده است. به نظر شما این تماس‌ها چه خروجی مطلوبی برای ایران داشته یا دارد؟

اساساً در گفت‌وگو با رئیس‌جمهور فرانسه، هیچ اقدام مثبت یا منفی مشخصی صورت نمی‌گیرد؛ بلکه این گفت‌وگوها تنها زمینه را برای ایجاد مدلی از قدرت نرم برای طرف فرانسوی و فضاسازی علیه ایران فراهم می‌کند. به همین دلیل، من واقعیت این گفت‌وگوها را مثبت نمی‌بینم. به‌طور ویژه اینکه از سمت ایران مطلب خاصی منتقل نمی‌شود؛ یعنی حتی پیامی هم از سوی جناب آقای رئیس‌جمهور در گفت‌وگوهای متعددی که با رئیس‌جمهور فرانسه دارند، منتقل نمی‌شود که بتواند افزایش قدرت نرم ایران را به دنبال داشته باشد. همچنین زمینه‌ای برای اینکه طرف آمریکایی متوجه فرایندهای اشتباه خود بشود، یا فشاری به تیم مذاکره‌کننده‌ی طرف غربی وارد آید، یا دست برتری برای تیم مذاکره‌کننده‌ی ایرانی ایجاد کند، در این گفت‌وگوها نمی‌بینم. به نظر من، ما همچنان در آن چرخه‌ی معیوب «اصالت دادن به چشم‌آبی‌های فرانسوی و اروپایی» گرفتار هستیم و برخی از جایگاه‌های سیاسی ما همچنان در این چرخه گیر کرده‌اند. به نظر من هیچ مشکلی ندارد و حتی مطلوب منافع ملی ایران هم هست که وقتی طرف فرانسوی مطالبه‌ی گفت‌وگوی تلفنی با آقای رئیس‌جمهور می‌کند، درخواستشان رد شود؛ یعنی از هر سه یا چهار تماسی که می‌گیرند و درخواست تماس دارند، تنها به یک مورد پاسخ داده شود. این قطعاً به تأمین منافع ملی ایران نزدیک‌تر است تا اینکه خود را دائماً مشتاق گفت‌وگوهایی نشان دهیم که دردی از ما دوا نمی‌کنند.

مطالب مرتبط
نظرات

دیدگاهتان را بنویسید!

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

سه + یازده =