نویسنده: مسعود حنیفی
سه سال از طوفانالاقصی گذشت. در این ۷۳۰ روز، غزه میدانِ زنده روایتهای خون و حماسه بود، اما سینمای ایران کجای این میدان ایستاده است؟
در حالی که خاورمیانه در آتش و خون میسوزد، ویترین سینمای داستانی ما در بهت و سکوت فرو رفته؛ گویی دوربینهایمان به خوابی سنگین رفتهاند و تنها با اثری معدود همچون «سرزمین فرشتهها» چراغی سوسوزنان روشن نگه داشتهاند. نکته اینجاست که دشمن، لحظهای درنگ نکرده است.
ماشین رسانهای هالیوود با شتابی مضاعف، روایت جعلی خود را فریم به فریم به افکار عمومی جهان دیکته میکند. آنها با هزینههای کلان، تاریخ را جعل میکنند تا جلاد را قربانی جلوه دهند. در برابر این هجمه تمامعیار، سینمای ایران با غیبتِ معنادارش، عملاً در حال واگذاری میدان است.
آیا نبود بودجه، فقدان فیلمنامههای قوی یا هراس از گیشه، توجیهگرِ این عقبنشینیِ راهبردی است؟ در حالی که سینماگرانِ محصور در غزه، با پروژههایی مثل «از صفر مطلق»، سنگرِ روایت را خالی نکردهاند، سینمای ایران با وجود پتانسیلهای فنی و هنری، همچنان در حاشیه نظارهگر است.
این سکوت، تنها یک خطای هنری نیست؛ یک شکستِ کلان در «جنگ روایتها»ست. اگر امروز قهرمانانِ غزه بر پرده سینماهای ما جان نگیرند، فردا نسلِ جدیدمان تاریخ را تنها از دریچه لنزِ فیلمسازانِ هالیوودی و صهیونیست خواهند آموخت. فلسطین، جغرافیا نیست؛ آرمانی است که هویت فرهنگی ما با آن گره خورده. سکوتِ امروزِ ما، تکمیلکننده پروژه تحریفِ دشمن است.
زمانِ بهانهتراشی گذشته؛ حمایت از فیلمنامههای مقاومت، تعریف پروژههای مشترک با فیلمسازان فلسطینی و ثبتِ فریادِ مظلومیتِ مردمِ فلسطین، مطالبهای حیاتی است. سینمای ایران باید پیش از آنکه دیر شود، به میدان بازگردد؛ چرا که نبردِ اصلی در ذهن و قلب مخاطب جهانی جریان دارد و ما در حال باختنِ این سنگر هستیم.