نویسنده: حسین نیکسرشت
صبح ۷ اکتبر ۲۰۲۳، تصویری که اسرائیل سالها از خود ساخته بود، در چند ساعت ترک برداشت؛ تصویری از رژیمی که قرار بود با دیوارهای چندلایه، سامانههای پیشرفته مراقبت، برتری اطلاعاتی، ارتش مجهز و شبکه امنیتی گسترده، هرگونه تهدید از غزه را مهار کند.
اما عملیات حماس و دیگر گروههای مقاومت فلسطینی این محاسبه را در هم ریخت. کمیسیون تحقیق سازمان ملل اعلام کرده است که بیش از هزار عضو گروههای مسلح فلسطینی در حمله شرکت داشتند و رزمندگان از زمین، دریا و هوا وارد مناطق جنوبی اسرائیل شدند. بر اساس گزارش این کمیسیون، بیش از ۱۲۰۰ نفر در اسرائیل به هلاکت رسیده و بیش از ۲۵۰ نفر نیز به اسارت در آمدند.
اما چگونه چنین حملهای در برابر یکی از قدرتمندترین دستگاههای امنیتی جهان امکانپذیر شد؟
فروپاشی بازدارندگی
تحقیقات داخلی ارتش اسرائیل در سال ۲۰۲۵ اذعان کرد که ارتش تواناییهای حماس را بهشدت دستکم گرفته بود و در مأموریت خود برای حفاظت از غیرنظامیان شکست خورد. بنابراین ۷ اکتبر فقط نفوذ نیروهای مسلح فلسطینی به داخل اسرائیل نبود؛ شکست یک دکترین بود. دکترینی که بر این تصور بنا شده بود که فناوری، اطلاعات و برتری نظامی میتواند مسئله فلسطین را مدیریت کند، بدون آنکه ضرورتاً مسئله سیاسی آن حل شود.
از این منظر، اهمیت ۷ اکتبر در تعداد کیلومترهای پیشروی یا تعداد پایگاههای مورد حمله خلاصه نمیشود. یک بازیگر غیردولتی، در شرایطی که اسرائیل سالها برای کنترل مردم غزه میلیاردها دلار هزینه کرده بود، توانست برای ساعتها ابتکار عمل را در دست بگیرد و یکی از بزرگترین شکستهای امنیتی تاریخ اسرائیل را رقم بزند. همین مسئله برای بازدارندگی اسرائیل هزینهای فراتر از یک شکست عملیاتی داشت.
فلسطین دوباره به مرکز بازگشت
پیش از ۷ اکتبر، یک روند مهم در خاورمیانه ادغام تدریجی رژیم صهیونی در نظم منطقهای بدون حل مسئله فلسطین و سرعت گرفتن روند خائنانه عادی سازی بود.
توافقهای ابراهیم در سال ۲۰۲۰ روابط اسرائیل با امارات و بحرین را عادی کرد و پس از آن مراکش نیز به این روند پیوست. همزمان، بحث درباره احتمال توافق اسرائیل و عربستان سعودی نیز جدیتر شده بود.
برای فلسطینی ها پایان این روند، مسئله روشن بود: فلسطین در حال تبدیلشدن به حاشیهای در معادلات جدید خاورمیانه بود؛ معادلاتی که در آن اقتصاد، امنیت، ایران و رقابت قدرتهای منطقهای اهمیت بیشتری پیدا کرده بودند. 7 اکتبر این روند را برهم زد و نادیدهگرفتن فلسطین در روند عادیسازی دیگر به آسانی قبل نبود.
هزینهدار شدن عادیسازی
برخی دولتهای عربی در حالی به سمت عادیسازی با اسرائیل حرکت کرده بودند که مسئله فلسطین همچنان بدون راهحل باقی مانده بود.پس از جنگ غزه، فاصله میان سیاست رسمی برخی دولتهای عربی و افکار عمومی آنها درباره اسرائیل افزایش یافت.
به بیان دیگر، ۷ اکتبر باعث شد مسئله فلسطین دوباره به آزمونی برای مشروعیت سیاست خارجی دولتهای عربی تبدیل شود.
دولتهای عربی ممکن است منافع امنیتی، اقتصادی یا سیاسی خود را در رابطه با اسرائیل دنبال کنند، اما افکار عمومی آنها الزاماً همان مسیر را دنبال نمیکند. پس از جنگ غزه، این فاصله بیشتر نمایان شد.
نظرسنجیهای معتبر نشان میدهد که حمایت از فلسطین در افکار عمومی عربی همچنان بسیار بالاست و حمایت از عادیسازی با اسرائیل در کشورهای مختلف منطقه کاهش یافته است. بنابراین ۷ اکتبر فقط حصار غزه را نشکست؛ بخشی از شکاف میان سیاست رسمی دولتهای عرب و احساسات جوامع عرب را نیز آشکار کرد.
این شکاف برای اسرائیل از آن جهت اهمیت دارد که عادیسازی روابط دولتها با اسرائیل زمانی میتواند به یک نظم منطقهای پایدار تبدیل شود که با پذیرش اجتماعی نیز همراه باشد.
جنایت بدون دستاورد
اسرائیل برای پاسخ به ۷ اکتبر جنگی گسترده در غزه آغاز کرد. اما این جنگ بهتدریج از یک عملیات نظامی برای نابودی حماس به یک بحران چندلایه تبدیل شد؛ بحران انسانی، حقوقی، دیپلماتیک و افکار عمومی.
گزارشهای سازمان ملل در طول جنگ بارها از تلفات گسترده غیرنظامیان، تخریب زیرساختهای غیرنظامی و محدودیتهای جدی در ورود کمکهای بشردوستانه به غزه خبر دادهاند.
این وضعیت، پرونده غزه را از سطح یک جنگ نظامی فراتر برد. در دیوان بینالمللی دادگستری، آفریقای جنوبی علیه اسرائیل به استناد کنوانسیون نسلکشی اقامه دعوا کرد و دادگاه در ژانویه ۲۰۲۴ مجموعهای از اقدامات موقت را برای جلوگیری از اعمال مشمول کنوانسیون نسلکشی و فراهمکردن کمکهای بشردوستانه مقرر کرد.
در دیوان کیفری بینالمللی نیز در نوامبر ۲۰۲۴ برای بنیامین نتانیاهو و یوآو گالانت حکم بازداشت صادر شد. دادگاه اعلام کرد در آن مرحله «دلایل معقول» برای انتساب برخی جرایم جنگی و جنایت علیه بشریت وجود دارد.
اسرائیل که سالها تلاش کرده بود خود را در جایگاه قربانی و مدافع خود در برابر تهدیدات امنیتی معرفی کند، اکنون خود با اتهامات و پروندههای سنگین حقوقی در نهادهای بینالمللی مواجه شده است.
از غزه تا خیابانهای جهان
یکی دیگر از پیامدهای جنگ، تغییر فضای افکار عمومی جهانی بود. این تغییر را می توان «ضداسرائیلی شدن جهان» نامید. در آمریکا و کشورهای اروپایی، شکاف بر سر سیاست اسرائیل در غزه افزایش یافت. اعتراضات دانشگاهی و خیابانی در کشورهای مختلف شکل گرفت و موضوع فلسطین دوباره به یکی از مسائل مهم سیاست داخلی و خارجی بسیاری از کشورهای غربی تبدیل شد.
این روند بعدتر نیز ادامه پیدا کرد و شمار کشورهایی که فلسطین را به رسمیت شناختند افزایش یافت. بنابراین مسئله فلسطین نهتنها حذف نشد، بلکه دوباره به یکی از مهمترین مسائل سیاست خارجی در سطح جهانی تبدیل شد.
دستاورد بزرگ طوفان الاقصی
شاید مهمترین هزینه سیاسی اسرائیل نیز همین باشدکه مسئلهای که قرار بود به حاشیه رانده شود، دوباره به مرکز بازگشت؛ اما این بار با هزینهای بسیار سنگینتر برای اسرائیل در حوزه امنیت، دیپلماسی، افکار عمومی و مشروعیت بینالمللی.
از این منظر، سالگرد ۷ اکتبر سالگرد شکستن این تصور است که میتوان مسئله فلسطین را از معادلات منطقه حذف کرد و روند عادی سازی با اشغالگران را پیگیری نمود