نویسنده: محسن فرهمند
به گزارش گروه بین الملل نوبنیاد؛ دونالد ترامپ رئیس جمهور آمریکا شامگاه شنبه در موضعی قابل توجه در یکی از سخنرانی های خود اظهار داشت: «من ارتباط بسیار خوبی با کیم جونگ اون، رهبر کره شمالی، دارم. وقتی یک کشور ۱۱۲ موشک هستهای در اختیار داشته باشد، خوب است که روابط خوب باشد.
ولی ایران هرگز نباید سلاح هسته ای داشته باشد»این نخستین بار نیست که ترامپ چنین گزارهای را به زبان میآورد. در محاسبه ترامپ، آنچه رفتار قدرتهای بزرگ را کنترل میکند، نه تعهدات حقوقی، نه قطعنامهها و نه وعدههای دیپلماتیک، بلکه هزینهای است که طرف مقابل میتواند بر آمریکا تحمیل کند.
کره شمالی به دلیل برخورداری از بازدارندگی هستهای، به کشوری تبدیل شده که رئیسجمهور آمریکا درباره آن از «روابط بسیار خوب» سخن میگوید؛ اما ایران باید در موقعیتی باقی بماند که امکان فشار علیه آن محفوظ باشد.
در همین زمینه مجله اکونومیست هشدار داد که دیدار احتمالی ترامپ و کیم جونگ اون به شدت اشتباه است. اکونومیست در ادامه اظهار میدارد: «ترامپ ادعا کرده که کیم به او احترام میگذارد، اما اکونومیست میگوید شرط کیم برای ملاقات، کنار گذاشتن خواسته خلعسلاح هستهای آمریکا است و شناسایی رسمی زرادخانه هستهای کره شمالی (۵۷ تا ۱۲۰ بمب) پیمان منع گسترش سلاحهای هستهای را تضعیف میکند.» اظهارات دیروز دیمیتری مدودف نیز در همین زمینه قابل تأمل است. معاون شورای امنیت روسیه در گفتوگویی اظهار کرد: «جنگ علیه ایران باعث شده کشورهای زیادی به دستیابی به سلاح هستهای فکر کنند.»
او افزود که از نظر برخی کشورها، دستیابی به سلاح هستهای میتواند تضمینی برای جلوگیری از درگیریهای بزرگتر باشد. این موضع بازتاب نگرانیای است که طی ماههای پس از جنگ ۳۹ روزه، بارها در ادبیات مقامات روسیه تکرار شده است. تعهد تمام و کمال ایران به npt و عدم تغییر در دکترین دفاعی نه تنها پاداشی از سوی جهان نداشته که مستوجب بیشترین تحریم، ترور و جنگ شده است.
اعتماد به آمریکا و نتایج مخرب آن
سرگئی لاوروف نیز پیش از این در حاشیه مجمع اقتصادی بینالمللی سنپترزبورگ در ۵ ژوئن ۲۰۲۶، با اشاره به تجربه لیبی و کره شمالی گفت: «به محض اینکه لیبی برنامه هستهایاش را رها کرد، قذافی سرنگون و کشته شد... هیلاری کلینتون جلوی صفحه تلویزیون کف میزد و خوشحال بود.
اما جمهوری دموکراتیک خلق کره [کره شمالی] نتیجهگیری کرد که بدون سلاح هستهای، از روی زمین محو خواهد شد. آنها این انتخاب را انجام دادند و حالا کسی به آنها دست نمیزند.» روایت روسها روشن است: خلع سلاح بدون تضمین امنیتی معتبر درست مانند برجام میتواند یک کشور را در برابر تغییر رژیم و مداخله خارجی آسیبپذیر کند.
لاوروف در اوایل شهریور نیز هشدار داد حملات آمریکا و اسرائیل به ایران میتواند دیدگاههایی را در داخل ایران تقویت کند که دستیابی به سلاح هستهای را تنها راه جلوگیری از حملات بعدی میدانند. او گفت این دیدگاه پیش از حملات، در ایران حاشیهای بود، اما پس از جنگ ممکن است تقویت شده باشد. او همچنین تداوم اختلال در تردد از تنگه هرمز را از پیامدهای مهم درگیری دانست.
بنابراین، حتی از منظر مسکو، جنگ فقط مسئله تأسیسات هستهای نیست؛ جنگ میتواند محاسبات راهبردی یک کشور و حتی منطقه را تغییر دهد.
اظهارنظر ولودیمیر زلنسکی در مصاحبه با فایننشال تایمز در ۶ ژوئیه نیز در همین زنجیره قرار میگیرد. او گفت: «بدون سلاح هستهای، دیگر عضو باشگاهی نیستید که دیگران از حمله به آن هراس داشته باشند.» صرفنظر از موضع سیاسی زلنسکی، اهمیت این جمله در آشکار کردن یک واقعیت تلخ است: در محیط بینالمللی بیثبات، تضمینهای امنیتی زمانی ارزش دارند که طرف مقابل هزینه نقض آنها را واقعی بداند.
تغییر دکترین هستهای از نگاه اندیشمندان
در ماههای اخیر، شماری از نظریهپردازان برجسته روابط بینالملل، از جمله جان مرشایمر و استفن والت، در بحثهای خود درباره امنیت ایران بر اهمیت بازدارندگی اتمی و دشواری اتکای یک کشور به تضمینهای خارجی تأکید کردهاند. بحث اصلی آنان این نیست که اشاعه هستهای ذاتاً مطلوب است؛ مسئله این است که وقتی یک دولت میبیند ضعف بازدارندگی و پرهیز از سلاح اتمی میتواند هزینه حمله را کاهش دهد، انگیزههای امنیتی آن برای جستوجوی بازدارندگی اتمی افزایش مییابد.
در همین زمینه و مبتنی بر نظر کنت والتز مشهورترین نظریه پرداز علم روابط بین الملل بر گسترش اشاعه اتمی در نظم های منطقه ای به جای رژیم های منع اشاعه، باید یک خطای مهم در محاسبات منطقهای را نیز اصلاح کرد. اینکه اتمی شدن ترکیه یا برخی قدرتهای بزرگ در کنار ایران در منطقه الزاماً به زیان ایران است، گزارهای قطعی نیست؛ زیرا در یک موازنه چندقطبی،اطمینان کشورهای بزرگ و تاریخی غرب آسیا از عدم امکان تهدید وجودی یکدیگر روابط را به سمت بازتنظیم شدن میبرد.
اما برای اسرائیل، مسئله متفاوت است. اگر در خاورمیانه فقط یک قدرت دارای بازدارندگی هستهای باشد، اسرائیل از یک برتری راهبردی منحصربهفرد برخوردار است؛ اما ظهور دو یا سه قدرت هستهای دیگر، این مزیت را تا حد زیادی خنثی میکند.
سخن ترامپ بیش از آنکه درباره کره شمالی باشد، درباره ایران است. او ناخواسته معیار واقعی قدرت را توضیح داده است: کشوری که بتواند هزینه تحمیل کند، با احتیاط بیشتری با او رفتار میشود. نتیجه این منطق برای ایران باید در سطح راهبردی بررسی شود. 23 سال پرهیز اخلاقمدارانه ایران از تغییر دکترین دفاعی و تصاعد تنش نه تنها با پاسخ مثبتی از سمت غرب روبرو نشد که ایران را در معرض تحریم، ترور، جنگ و بیشترین جنایات از سوی ابرقدرت ها در مقایسه با کره شمالی، پاکستان، هند و هرکشوری که اتمی شدن را انتخاب کرد قرار داد.
جنگ تغییر دهنده معادله هستهای منطقه
ترامپ با اشاره مستقیم به زرادخانه هستهای کره شمالی، ناخواسته همان گزارهای را تأیید میکند که مسکو، زلنسکی و شماری از نظریهپردازان روابط بینالملل درباره آن هشدار دادهاند: جنگ علیه ایران میتواند به جای مهار اشاعه، انگیزه بازدارندگی را افزایش دهد و حتی موازنه راهبردی خاورمیانه را در برابر برتری هستهای اسرائیل دگرگون کند. امروز میتوان به جرات گفت که نتیجه رفتار قدرتهای بزرگ بر محاسبات امنیتی منطقه آشکار شده است.