اخیراً وزیر امورخارجهٔ کشور، آقای عراقچی، گفت‌وگویی دربارهٔ مذاکرهٔ با آمریکا و تفاهم‌نامه داشته‌اند که نشان‌دهندهٔ تداوم جولان خطاهای فکری و محاسباتی در مسئولان است. تعجب وقتی افزایش می‌یابد که می‌بینیم ابطال مکرر این افکار و محاسبات توسط تجربه‌های پرهزینه و پی‌درپی باعث اصلاح نمی‌شود. نکتهٔ قابل توجه آنکه این گفت‌وگو پیش از اعلام خروج آمریکا از تفاهم‌نامه و پایان آتش‌بس ضبط شده است. برآیند این گفت‌وگو را می‌توان چنین خلاصه کرد که امضای رئیس‌جمهور آمریکا معتبر است، تجاوز و تهدید آمریکا خاتمه یافته، مذاکره با آمریکا کسب منفعت و دفع ضرر دارد، و تفاهم‌نامه سند افتخار و شکست دشمن است؛ اما تنها چند روز بعد، رفتار آمریکا بار دیگر بطلان این مبانی و تصورات را آشکار کرد. محتوای این گفت‌وگو از جهات مختلف قابل نقد است که در این گزارش به نقد برخی از مهم‌ترین مبانی و مفروضات غلط در آن می‌پردازیم.
یکی از رایج‌ترین خطاهای فکری و محاسباتی در سیاست خارجی کشور آن است که «آغاز مذاکره» مترادف «پایان جنگ» فرض می‌شود. گویی تاریخ تنها دو پایان برای هر نبرد می‌شناسد: پیروزی مطلق یا مذاکره. این دوگانه خلاف واقعیت‌های راهبردی و یک مغالطه است. آنچه سرنوشت کشورها را رقم زده، حفظ یا ازدست‌دادن اهرم‌ها و مؤلفه‌های قدرت و هویت بوده است؛ نه صرفاً نشستن بر سر میز مذاکره. تجربهٔ مذاکرات ایران با آمریکا نشان داده است که این مذاکرات به تضعیف یا از دست رفتن اهرم‌ها و مؤلفه‌های قدرت و هویت، افزایش خسارات و تهدیدات، و نیز تسریع و تشدید تجاوزات نظامی انجامیده است. باید توجه داشت که دلیل اصلی این پیامدها نه مجری، زمان یا مکان مذاکرات، بلکه ذات و رفتار آمریکاست.
از همین منظر، این گزاره که «اگر توان پیروزی مطلق نظامی را نداریم، باید مذاکره کنیم» نیز بر یک مبنا و محاسبهٔ غلط استوار است؛ گویی تنها راه، انتخاب میان شکست نظامی یا مذاکره است. این نیز مغالطه‌ای دیگر است. حتی در نظریهٔ بازدارندگی، بسیاری از کشورها نه با پیروزی مطلق، بلکه با حفظ مؤلفه‌های قدرت، افزایش هزینهٔ تجاوز و جلوگیری از تحقق اهداف دشمن، امنیت خود را حفظ کرده‌اند؛ بنابراین، حتی درصورت نداشتن امکان «پیروزی مطلق» هرگز به معنای ضرورت مذاکره، به‌ویژه با آمریکا، نیست.
ادعای دیگری نیز مطرح می‌شود که «وقتی دستاوردهای میدانی حاصل شد باید مذاکره کرد و آن‌ها را تثبیت نمود.» اما این گزاره زمانی معتبر است که طرف مقابل، به منطق و تعهدات خود پایبند باشد و دستاوردهای میدانی را در عرصهٔ سیاسی نیز به رسمیت بشناسد. اما تجربهٔ مکرر مذاکره با آمریکا نشان داده است که توافق‌ها به‌راحتی نقض می‌شوند، تعهدها یک‌جانبه تفسیر می‌شوند و فشارها پس از مذاکره کاهش نمی‌یابند؛ لذا دستاورد میدانی را هرگز سرمایه‌ای برای معامله در مذاکره با آمریکا نباید فرض کرد.
همچنین گفته می‌شود: «با جان مردم و سرنوشت کشور نمی‌توان قمار کرد.» این سخن در ظاهر قابل توجه است؛ اما دقیقاً به همین دلیل، نمی‌توان سرنوشت یک ملت را بر امید به تغییر رفتار آمریکا بنا کرد که در تجربه‌های گذشته، نه‌تنها از سیاست فشار و تهدید دست نکشیده، بلکه هر بار از فضای مذاکره برای مطالبه امتیازهای بیشتر و جبران ناکامی‌های میادین دیگر استفاده کرده است. قمار واقعی آن است که کشوری، پشتوانه‌های قدرت و امنیت و هویت خود را در برابر وعده‌هایی قرار دهد که ضمانت اجرایی ندارند و این قمار در برابر آمریکا یک قمار با باخت حتمی است.
تاریخ معاصر بارها نشان داده است که خصومت‌ها با امضای توافق پایان نمی‌یابند؛ بلکه تنها زمانی فروکش می‌کنند که رفتار و اهداف طرف مقابل تغییر واقعی کرده باشد. همان‌طور که امام شهید (رض) نیز تصریح فرموده بودند معنای تغییر رفتار جمهوری اسلامی همان تغییر نظام است. لذا یا باید به تغییر نظام و به باج دادن و سواری دادن به آمریکا، آن هم به‌طور پایان‌ناپذیر، تن بدهیم یا اینکه توهم رفع یا کاهش دشمنی با آمریکای مستکبر ازطریق مذاکره را برای همیشه از ذهن خود خارج کنیم. مذاکره با آمریکا نه راه خروج از بن‌بست، بلکه خودِ بن‌بست است؛ بن‌بستی که هزینه‌های آن می‌تواند به‌مراتب از جنگ نظامی نیز بیشتر باشد. افزون بر آن، ظرفیت بازدارندگی کشور را و موانع تجاوزهای بعدی دشمن را کاهش می‌دهد.
در مجموع باید گفت اصول اسلامی و انقلابی، منطق راهبردی، واقعیت‌های عینی و تجربه‌های تاریخی همگی به یک حقیقت واحد گواهی می‌دهند؛ همان حقیقتی که امام شهید (رض) بارها و با صراحت در بیانات و مکتوباتشان و در بیانیهٔ گام دوم انقلاب خطاب به ملت ایران فرمودند: «مذاکره با آمریکا سَم است. مذاکره دشمنی را کم نمی‌کند، بلکه یک وسیله‌ای به او می‌دهد تا اعمالِ دشمنیِ بیشتری بکند» و «در مورد آمریکا حلّ هیچ مشکلی متصوّر نیست و مذاکره با آن جز زیان مادّی و معنوی محصولی نخواهد داشت».