محسن فرهمند

در روزهای اخیر، فضای رسانهای کشور و حتی رسانههای غربی، بهطور بیسابقهای بر جزئیات و حواشی مذاکرات اسلامآباد متمرکز شد.
در این میان، اظهارات اخیرسید محمود نبویان، نائبرئیس کمیسیون امنیت ملی و عضو تیم مذاکرهکننده، بهمثابه زنگ خطری جدی تلقی شد. وی تاکید کرد: «مذاکرات پاکستان یک خطای راهبردی داشتیم ما نباید موضوع هستهای را به مذاکره میگذاشتیم با این کار دشمن جریتر شد لذا از ما مطالبه کرد و گفت مواد ۶۰ درصد را باید خارج بکنید و ۲۰ سال باید جلوی آن را بگیرید و حرف های مزخرف دیگر که البته نپذیرفتیم و همه این ها برای این بود که ما اجازه دادیم این موضوع طرح شود.»
واقعیت آن است که حق غنیسازی و ذخیره راهبردی اورانیوم با غنای بالا، نه یک ابزار چانهزنی، بلکه یکی از مهمترین تضمینهای بازدارندگی ایران در برابر سناریوهایی شبیه لیبی و عراق بوده و هست. تأکیدات مکرر رهبر شهید انقلاب نیز دقیقاً بر همین اصل استوار بود؛ پاسداری از صنعت هستهای.
از سویی دیگر اساسا مذاکرات اسلام آباد برای تفهیم خواستههای جمهوری اسلامی پس از جنگ تحمیلی اخیر شکل گرفت. موضوع آن نظامات جدید پس از این جنگ، چه در حوزه منطقه، چه تنگه هرمز و چه سایر موارد مشابه بود. اینکه در این مذاکرات پای موضوع هستهای به میان کشیده شود از عجایب بود و اینکه تیم مذاکره کننده با وجود نهی صریحی که در این زمینه وجود داشته به آن وارد شدند عجیب تر.
اما برخی تلاشها و فضاسازیهای رسانهای داخلی نه تنها به این خطای راهبردی، یعنی وارد کردن موضوع هستهای به مذاکرات اسلامآباد نپرداختند بلکه تلاش شد تا همان مسیر پرهزینه برجام نیز به نوعی تکرار شود؛ یعنی تحمیل این موضوع به کشور در حالی که ملت ایران بهای این مسیر در دوران گذشته را با تحریم، ترور و حتی جنگ پرداخته است. مردمی که با حضور میدانی خود به اصلی ترین سنگر حفظ نظام بدل شدهاند، بهروشنی نسبت به هرگونه عقبنشینی در موضوعاتی چون هستهای و تنگه هرمز هشدار دادهاند و نگران هستند.
در حالیکه در شرایط کنونی دست برتر به لحاظ راهبردی با جمهوری اسلامی است، تجویز نسخهای شبیه به تجربیات گذشته در جهان جای تامل دارد. در شرایطی که امکان تحمیل خواستهها از جانب جمهوری اسلامی در دسترس است، دعوت به تجربه لیبی و عراق عجیب است؛ کشورهایی که با حسننیت، زیرساختهای راهبردی خود را واگذار کردند، اما در نهایت نهتنها امنیت نیافتند، بلکه به سرنوشت فروپاشی دچار شدند. این در حالی است که در معادله ایران، بازیگری چون رژیم صهیونیستی با هدفی آشکارتر و خصمانهتر نیز حضور دارد.
در چنین بزنگاهی، تصمیمگیران و مسئولان دلسوز کشور در تمامی سطوح باید یک واقعیت بنیادین را بیپرده در نظر داشته باشند: طراحی مشترک واشنگتن و تلآویو، نه بر مدار «مصالحه»، بلکه بر محور «حذف» استوار است و تصور حلوفصل اختلافات از مسیر حسن نیت و امتیازدهی، خطایی پرهزینه و تکرارشونده خواهد بود. در شرایطی که هنوز چند سال از حضور مرد دیوانه کاخ سفید ترامپ باقی مانده و در حالی که ایران با عبور از یک نبرد سخت و فرسایشی، موقعیتی برتر و تثبیتشده به دست آورده است، بازگشت به الگوی شکست خورده و دیپلماسی ضعیف، نهتنها فاقد توجیه عقلانی است، بلکه میتواند دستاوردهای ملی را به مخاطره اندازد.