«مارون» مصداق بارز چنین فضای غبارآلودی است. فیلم بهجز موسیقیمتن «سروش انتظامی» حتی یک نکته مثبت ندارد که قابل ذکر باشد و مطمئنا در فصل اکران هیچ شانسی هم برای موفقیت ندارد، اما اگر فکر میکنید که شکست حتمیاش در گیشه باعث میشود تا رویه مدیران دولتی سینمای ما تغییر کند سخت در اشتباهید.

ایمان عظیمی
وقتی از لزوم صنعتی شدن سینمای ایران میگوییم از تاثیراتی که این مسئله بر روی اقتصاد هنر مملکت میگذارد آگاهیم. این گزاره بیراه و غلط نیست که در همهجای دنیا، حتی آمریکا بسیاری با قبول سفارش فیلم میسازند و به آنها دیکته میشود که چه بگویند و چه چیز را نشان ندهند، اما مسئله از آنجا آغاز میشود که در کشورهای صاحب سینما حدی هم برای گردش واقعی سرمایه و کار جدی اقتصادی مبتنی بر بازار وجود دارد.
در این شرایط فیلمساز و صاحب سرمایه باید برای دیده شدن هرچه بیشتر در گیشه و همینطور حذف نشدن از چرخه تولید نهایت تلاششان را انجام دهند و مدام بهروز شوند. حال اگر این اتفاق نیفتد باید عواقبش را بچشند و صحنه را برای همیشه ترک کنند. در سینمای ایران اما خواست و تمایل مخاطب به دلیل فراهم نبودن حداقلهای یک سازوکار اقتصادی و صنعتی مشخص چندان جدی گرفته نمیشود.
در طول سال بهطور میانگین بالای شصت فیلم در ایران اکران میشوند که اکثریت قریب به اتفاق آنها حتی هزینه تولید خود را بر نمیگردانند، پس این آثار با چه هدفی تولید و نمایش داده میشوند که ظهور و بروزشان را توجیهپذیر جلوه میدهند؟
وقتی سود هر فیلم نه در اکران، بلکه در تولید باشد، سرمایههای مشکوک خودشان را به متن ماجرا میرسانند و بدون توجه به محاسبات عقلی ریختوپاش میکنند. در این میان بخش رسمی سینمای ایران که ارگانها نماینده آن محسوب میشوند هم نقشی فعال در صنعتیزدایی از اقتصاد هنر بازی میکنند. آنها با ورود به این چرخه، نهتنها بیحسابوکتاب پول خرج میکنند و هزینه تولید را بالا میبرند و بخش خصوصی را حاشیهنشین میکنند، بلکه بود و نبود چیزی تحت عنوان سینما را به مسئلهای علیالسویه بدل میسازند.
«مارون» مصداق بارز چنین فضای غبارآلودی است. فیلم بهجز موسیقیمتن «سروش انتظامی» حتی یک نکته مثبت ندارد که قابل ذکر باشد و مطمئنا در فصل اکران هیچ شانسی هم برای موفقیت ندارد، اما اگر فکر میکنید که شکست حتمیاش در گیشه باعث میشود تا رویه مدیران دولتی سینمای ما تغییر کند سخت در اشتباهید.
آنها مامور به انجام وظیفهاند، نه نتیجه و برایشان این شکستهای بهجای آنکه سرافکندگی به بار بیاورد یک پیروزی حتمی است، زیرا همین هم باعث سنگینتر شدن حجم رزومهشان میشود. فیلم بهظاهر اثری بایوگرافیکال است که زندگی شهید «هدایتاله طیب» و دوران دانشجوییاش در دانشکده کشاورزی فلوریدا تا شهادت در عملیات فتحالمبین را در برمیگیرد. فیلم بهقدری از سر شکمسیری ساخته شده که نمیتوان کلامی در مورد نقد ساختارش نوشت و تنها باید هجوش کرد.
تاکید کارگردان بر بیان دیالوگ به زبان انگلیسی معیار بشدت مضحک جلوه میکند. مگر امکان دارد هیچیک از عوامل در فرایند تولید این نکته را به فیلمساز یا نهاد مربوطه گوشزد نکرده باشند که استفاده از زبان انگلیسی با لهجه پرغلط بریتیش، ضربهای اساسی به کلیت فیلم میزند و خنده مخاطب را بههمراه میآورد؟!
مارون قرار بود در مورد سوژهای ملتهب و اساسی باشد ولی در انتها موجب وهن سینما میشود. از اینها گذشته، اگر دشمنان ایران اسلامی تا این حد که در مارون مشاهده میکنیم پخمه و احمق هستند پس چرا سالهاست که در مسیر کشور برای رسیدن به موفقیت سنگاندازی میکنند و مانع میتراشند؟ مارون بیش از هرچیز ما را یاد فیلمفارسیهای ابتدای انقلاب میاندازد و جز این چیزی برای اشاره ندارد./نوبنیاد