نویسنده: مسعود حنیفی

چندی پیش، «جهانگیر الماسی» بازیگر شناختهشده سینما و تلویزیون با حضور در برنامه یوتوبی «غیرقابل پخش» حرفهای تکاندهندهای زد که بخشی از آن مربوط به زندگی شخص خود و بخشی دیگر با فضای جاری در سینما ارتباط داشت. او گفت که فضا کاملا متاثر از حضور مافیا و تقسیم نقش میان خودیهاست، بهطوریکه افرادی چون او با وجود درک مسئله فرهنگ و سواد هنری بالا نمیتوانند جایگاهی در میان تولیدات پلتفرمی پیدا کنند و بهمرور بایکوت و حذف میشوند. البته از نوع نگاه سیاسی الماسی هم در این بین نمیتوان بهسادگی عبور کرد. او فرزند زمانهای است که سیاسی بودن اشخاص، شاخصه اصلی و ویژگی بارز آن بود و هر کس که در این حلقه نمیگنجید معمولا مورد التفات قرار گروههای هنری قرار نمیگرفت. به عبارت دیگر، الماسی مانند هر جوان متولد دهه ۲۰ و ۳۰ با اطلاع و بیاطلاع ضمن انجام کارهای شخصی درگیر امور سیاسی شد و خیلی زود هم نسبتی معلوم با میزانسن پیش رویش برقرار کرد. پس او برخلاف بازیگران و هنرورزان عرصه تصویر در نسلهای بعدی صاحب حرف و اندیشه بود و همین هم در زمانه رهاسازی و سیاستزدایی بلای کارش شد. جهانگیر الماسی که از ابتدای دهه شصت بسیار بازیگر پرکاری بود و در آثار «کیانوش عیاری» و «سعید ابراهیمیفر» به ایفاء نقش پرداخت در دهه هفتاد بیشتر در مجموعههای تلویزیونی حضور یافت و با ورود به دهه هشتاد ظهور و بروزش بر پرده سینما و قاب تلویزیون کمرنگ شد تا اینکه دیگر هیچ گروه فیلمسازیای برای بازی در آثارشان سراغی از وی نگرفتند! وقتی به مرور این سیکل میپردازیم متوجه میشویم که هر قدر فضا به سمت غربگرایی پیش رفت و اقتصاد هنر دست گروههای قدرتمند راست بهاصطلاح مدرن افتاد، سکه طلای الماسی هم به پول سیاه بیارزش بدل گردید و او را از شرایط بهحق گلایهمند کرد. خیلیها اینطور ادعا میکنند که نزدیکی با قدرت و اعلام نظر واضح سیاسی میتواند حاشیه امنی را از نظر شغلی برای اشخاص ایجاد کند، اما این صرفا یک انگاره سطحیست که جز عوام ناآشنا با روابط و ضوابط حاکم بر ساختار سیاسی کشور هیچ خریداری ندارد. کافی است به اطراف و اکناف خود نگاهی بیندازید تا بهروشنی برایتان مشخص شود که اتفاقا چهرههای مدعی مخالفت با نظام بیشترین سود را از شرایط میبرند و آنها که با صداقت، پرده از نظرات سیاسی و اجتماعیشان برمیدارند و در سمت درست تاریخ و حقانیت قرار میگیرند معمولا زندگی بر ایشان سختتر میگذرد. از سوی دیگر شخصیت عدالتطلب الماسی بهگونهای است که نمیتواند برای لقمهای پرچرب تا کمر در برابر خواست تعدادی از نهادها با هدف ریبرندینگ خم شود و هر نقشی را بازی کند.