
تفاهمنامه ۱۴بندی اسلام آباد، برای آمریکا فرصتی بود تا بحران ذخایر انرژی اش را مدیریت کند، اما برای ایران تجربه مکرر بدعهدی آمریکا بود.
به گزارش نوبنیاد و به نقل از صداوسیما؛ تفاهمنامه ۱۴بندی ایران و آمریکا در حالی در ۲۸ خرداد به امضا رسید که قرار بود زمینهساز پایان درگیریها، توقف حملات در جبهههای مختلف و کاهش فشارهای اقتصادی علیه ایران باشد؛ اما تحولات پس از امضای این تفاهمنامه نشان داد فاصله میان تعهدات مندرج در متن توافق و آنچه در میدان رخ داد، بسیار زیاد است.
در روزهای پس از امضای تفاهمنامه، انتظار میرفت طرفین بهصورت مرحلهبهمرحله اجرای بندهای توافق را آغاز کنند. با این حال، هنوز مدت زیادی از امضای آن نگذشته بود که مواضع دولت آمریکا تغییر کرد و دونالد ترامپ با طرح مواضع تهدیدآمیز، عملاً مسیر اجرای تفاهمنامه را با چالش جدی مواجه کرد.
این روند در نهایت به اقدام نظامی آمریکا علیه ایران منجر شد. ارتش آمریکا در ساعات اولیه بامداد چهارشنبه ۱۷ تیر ۱۴۰۵، چند مرکز پایش و نظارت در سواحل جنوبی ایران را هدف حمله قرار داد؛ اقدامی که با نخستین بند تفاهمنامه، یعنی تعهد به پایان فوری و دائمی جنگ در تمام جبههها، در تعارض قرار داشت.
ایران نیز در واکنش به حملات آمریکا، پایگاههای نیروهای آمریکایی در کشورهای منطقه را هدف قرار داد و این رویارویی نظامی حدود ۲۰ روز ادامه یافت. به این ترتیب، یکی از اصلیترین اهداف تفاهمنامه، یعنی ایجاد آتشبس و پایان درگیریها، عملاً محقق نشد.
از توقف جنگ تا ادامه حملات در منطقه
بررسی مفاد تفاهمنامه نشان میدهد موضوع پایان درگیریها صرفاً به خاک ایران محدود نبود. بر اساس بند نخست، قرار بود جنگ در تمامی جبههها متوقف شود؛ اما تنها دو روز پس از امضای تفاهمنامه، رژیم صهیونیستی با حمله به لبنان، موجب شهادت ۱۸ نفر و زخمی شدن دستکم ۴۰ نفر شد.
این حملات نیز متوقف نشد و با گذشت حدود دو ماه از امضای تفاهمنامه همچنان ادامه دارد. بنابراین، حتی در یکی از نخستین و اساسیترین تعهدات توافق، یعنی توقف درگیریهای منطقهای، شاهد فاصله آشکاری میان متن تفاهمنامه و تحولات میدانی هستیم.
وعده آزادسازی داراییهای ایران چه شد؟
یکی دیگر از موضوعات مطرحشده در تفاهمنامه، آزادسازی ۱۶ میلیارد دلار از داراییهای بلوکهشده ایران بود؛ موضوعی که قرار بود بخشی از آثار اقتصادی توافق را برای ایران به همراه داشته باشد.
با این حال، این وعده نیز تاکنون محقق نشده است. همزمان، نهتنها فشارهای اقتصادی و تحریمی علیه ایران متوقف نشده، بلکه تحریمهای جدیدی نیز اعمال شده است.
از سوی دیگر، محاصره دریایی آمریکا علیه ایران نیز همچنان بهعنوان یکی از ابزارهای فشار واشنگتن مطرح است. مجموعه این اقدامات این پرسش را ایجاد میکند که در صورت پایبندی ایران به تعهدات خود، طرف مقابل چه ضمانت عملی برای اجرای تعهداتش ارائه کرده است؟
مذاکره بدون ضمانت اجرایی چه نتیجهای دارد؟
روند تحولات هفتههای اخیر نشان میدهد مسئله امروز دیگر صرفاً اختلاف بر سر برنامه هستهای یا امنیت تنگه هرمز نیست؛ بلکه مجموعهای از مسائل نظامی، امنیتی، اقتصادی و سیاسی در سطح منطقه به یکدیگر گره خوردهاند.
در چنین شرایطی، بحث بر سر ادامه مذاکره یا توقف آن، بدون بررسی تجربه همین تفاهمنامه، نمیتواند تصویر کاملی از شرایط ارائه دهد. مذاکره زمانی میتواند به نتیجه پایدار منجر شود که برای اجرای تعهدات طرفین، ضمانتهای روشن و قابل راستیآزمایی وجود داشته باشد.
تجربه تفاهمنامه ۱۴بندی بار دیگر این پرسش را پیش روی تصمیمگیران قرار داده است که آیا صرف امضای یک سند میتواند تضمینی برای رفتار آینده آمریکا باشد؟
این پرسش زمانی اهمیت بیشتری پیدا میکند که سابقه خروج آمریکا از توافقات و بازگشت به سیاست فشار و تحریم نیز در نظر گرفته شود.
رهبر شهید انقلاب نیز در آذرماه سال ۱۴۰۱، با اشاره به رویکرد آمریکا در قبال ایران، درباره افزایش مطالبات واشنگتن پس از هر عقبنشینی هشدار داده بودند:
«بله، مشکل ما را با آمریکا یک چیز حل میکند؛ چه چیزی؟ به آمریکا باج بدهیم؛ نه یکبار؛ آمریکاییها به یکبار باج هم قانع نیستند؛ امروز باج بدهیم، فردا میآیند یک باج دیگر میخواهند، [باز باید]باج بدهیم؛ پسفردا میآیند یک باج دیگر میخواهند، [باز باید]باج بدهیم.»
ایشان در ادامه با اشاره به مطالبات آمریکا درباره برنامه هستهای، قانون اساسی، شورای نگهبان و توان دفاعی کشور، تأکید کرده بودند که آمریکا به کمتر از این مطالبات قانع نیست و پرسیده بودند: «چرا نمیفهمند؟!»
تنگه هرمز؛ اهرم فشار ایران
در شرایط کنونی، یکی از مهمترین موضوعات مورد توجه، وضعیت تنگه هرمز است. این تنگه به دلیل جایگاه راهبردی خود در انتقال انرژی، یکی از مهمترین اهرمهای فشار ایران در برابر فشارهای خارجی محسوب میشود.
از همین رو، در شرایطی که آمریکا تلاش میکند با فشارهای دریایی و اقتصادی، ایران را تحت فشار قرار دهد، نحوه استفاده از این اهرم باید با دقت و در چارچوب منافع ملی مورد توجه قرار گیرد.
مسئله اصلی این است که بازگشایی تنگه هرمز نباید بدون دریافت تضمینهای روشن و عملی برای رفع فشارها و اجرای تعهدات طرف مقابل انجام شود. در غیر این صورت، ممکن است ایران یکی از مهمترین اهرمهای فشار خود را از دست بدهد، بدون آنکه در مقابل، امتیاز پایدار و قابل اتکایی دریافت کرده باشد.
تفاهمنامهای که نیازمند بازخوانی است
تجربه تفاهمنامه ۱۴بندی نشان میدهد که ارزیابی یک توافق نباید صرفاً بر اساس مفاد نوشتهشده روی کاغذ انجام شود؛ بلکه معیار اصلی، میزان اجرای تعهدات در میدان است.
اگر توقف جنگ، پایان حملات منطقهای، آزادسازی داراییهای ایران و کاهش فشارهای اقتصادی از اهداف اصلی تفاهمنامه بودهاند، اکنون باید پرسید کدامیک از این اهداف بهصورت واقعی و قابل سنجش محقق شده است؟
پاسخ به این پرسش میتواند مبنای ارزیابی میزان پایبندی طرفین و همچنین تعیین چارچوب هرگونه مذاکره احتمالی در آینده باشد.
در نهایت، تجربه اخیر یک نکته اساسی را برجسته میکند: مذاکره بدون تضمین اجرایی، بهتنهایی نمیتواند امنیت و منافع ملی را تضمین کند. هر توافق آینده باید علاوه بر تعیین دقیق تعهدات، سازوکار راستیآزمایی، ضمانت اجرای تعهدات و هزینه مشخص برای نقض توافق را نیز دربر داشته باشد.
در چنین شرایطی، حفظ اهرمهای قدرت ایران، از جمله تنگه هرمز، در کنار مطالبه تضمینهای واقعی و قابل راستیآزمایی، میتواند یکی از الزامات اساسی هرگونه توافق آینده باشد.