نویسنده: محسن فرهمند

مذاکرات ایران و عمان درباره ترتیبات جدید عبور و مرور در تنگه هرمز، مهمترین موضوع سیاست خارجی در هفته اخیر است؛ مذاکراتی که در سایه شکست تفاهم اسلامآباد، بازگشت محاصره دریایی و ناتوانی آمریکا در تغییر واقعیتهای امنیتی منطقه دنبال میشود. اکنون مسئله اصلی فقط نحوه عبور کشتیها نیست؛ بلکه سخن از میزان اعمال حاکمیت ایران بر یکی از مهمترین گلوگاههای انرژی جهان و چگونگی حفظ این اهرم راهبردی در برابر فشارهای واشنگتن است.
اظهارات مجید غریبآبادی، معاون وزیر امور خارجه، در گفت وگویی با ایرنا، درباره مذاکرات جاری با عمان نشان میدهد که ایران اساساً دخالت خارجی در ترتیبات تنگه هرمز را نمیپذیرد و مدل جدید عبور و مرور باید بر اساس توافق میان دو کشور ساحلی ایران و عمان شکل بگیرد. مطابق توضیحات وی، مسیرهای موقتی شمالی و جنوبی بسته خواهند شد و مسیر جدیدی که ورود به خلیج فارس در آبهای سرزمینی ایران و خروج از خلیج فارس بخشهایی در آبهای سرزمینی عمان و بخش هایی در آب های ایران قرار دارد، جایگزین آنها خواهد شد.
این تحول از منظر حاکمیت ملی اهمیت قابل توجهی دارد؛ اما یک ابهام اساسی در سخنان معاون وزیر امور خارجه وجود دارد که نباید از کنار آن به سادگی عبور کرد: مسیر جدید نیز موقت است. غریبآبادی گفته است این مسیر میتواند برای دو تا چهار ماه ادامه پیدا کند. بنابراین، برخلاف آنچه ممکن است در فضای رسانهای بهعنوان یک توافق نهایی درباره آینده تنگه هرمز تلقی شود، هنوز سخن از یک «ترتیب موقت» است؛ ترتیبی که قرار است در شرایط نامطمئن کنونی امکان مدیریت عبور و مرور را فراهم کند تا در آینده درباره «ترتیبات مدیریت آینده» تصمیمگیری شود. بنابراین اکنون نقطه حساس ماجرا دقیقاً همینجاست: ترتیب موقت نباید به سکویی برای واگذاری تدریجی یک اهرم راهبردی تبدیل شود.
**هرمز؛ جایی که آمریکا راهحل نظامی ندارد
واقعیت مهمتر آن است که آمریکا پس از ۳۹ روز نبرد در موج نخست جنگ تحمیلی سوم و بیش از ۱۷ روز نبرد در دور دوم، بیش از هر زمان دیگری دریافته است که مسئله هرمز با تهدید، بمباران یا حتی جنگ زیرساختی قابل حل نیست. در هفتههای اخیر نیز اعلام محاصره دریایی عربستان از سوی انصارالله یمن نشان داد که مسئله فقط هرمز نیست. محور مقاومت ظرفیت ایجاد اختلال و تصعید بحران در بابالمندب را نیز دارد. حملات یمن به ینبع و بقیق نیز این پیام را منتقل کرده که حتی مسیرهای جایگزین صادرات نفت عربستان نیز الزاماً خارج از دسترس مقاومت نیستند.
**ماجرای ترسهای پوچ غربگرایان
با این حال، یکی از مشکلات مهم در داخل کشور، برداشت ساده لوحانه برخی جریانهای سیاسی از معادله هرمز است؛ برداشتی که تحت تأثیر نگاههای برجامی و غربگرایانه، دائماً از «اجماع جهانی» و تبعات بینالمللی ایستادگی ایران سخن میگوید. ناصر هادیان و جواد ظریف در روزهای اخیر در حالی به شکلی کاملا ساده لوحانه و ابتدایی از اجماع بر علیه ایران سخن می گویند. اما سؤال ساده این است: این «اجماع جهانی» دقیقاً قرار است چه کاری انجام دهد که ارتش آمریکا، نیروی هوایی اسرائیل و حمایتهای مالی و سیاسی کشورهای ثروتمند عربی نتوانستند انجام دهند؟
بزرگترین ارتش تاریخ جهان وارد میدان شد؛ یکی از قدرتمندترین نیروهای هوایی جهان نیز در کنار آن قرار گرفت؛ منابع مالی و اطلاعاتی گستردهای به کار گرفته شد؛ اما ایران شکست نخورد. پس چرا باید از سایه یک «اجماع جهانی» خیالی ترسید؟ بنابراین ترساندن تصمیمگیران از «اجماع جهانی» بدون توجه به موازنه واقعی قدرت، تکرار همان خطایی است که سالها پیش درباره قطعنامههای شورای امنیت صورت گرفت. حتی زمانی که ایران تحت قطعنامههای شورای امنیت قرار داشت، هیچ حمله نظامی به کشور رخ نداد.
**اشتباه صبر استراتژیک؛ و وقوع آنچه از آن هراس داشتیم
مسئله هرمز یک موضوع صرفاً فنی در حوزه کشتیرانی نیست؛ این تنگه بخشی از قدرت بازدارندگی و بیش از آن بعد از دهه ها اولین ابزار فشار ایران است. اگر این اهرم به بهای توافقی کوتاهمدت و بدون تضمینهای روشن واگذار شود و همزمان در موضوع هستهای نیز عقبنشینیهای جدیدی صورت گیرد، ایران عملاً بخشی از آخرین ابزارهای فشار و تلافی خود را از دست خواهد داد. آنگاه این احتمال وجود دارد که ترامپ، چه پیش از انتخابات نوامبر ۲۰۲۶ و چه پس از آن، با محاسبهای جدید برای اعمال فشار یا حملهای سنگینتر بازگردد؛ با این تصور که ایران ابزارهای راهبردی خود را پیشاپیش کنار گذاشته است.
این همان درسی است که باید از الگوی چندساله «صبر استراتژیک» گرفت. سیاستی که پس از ترور شهید سلیمانی با هدف جلوگیری از تصعید تنش با پاسخ های ناکافی دنبال شد، در نهایت نتوانست مانع از تکرار و تشدید اقدامات آمریکا شود؛ بلکه هر پاسخ کوبنده ای که به دلیل نگرانی از پیامدهای آن کنار گذاشته شد، منجر به این شد که پیامدی که بخاطر آن از پاسخ کوبنده حذر میشد در مراحل بعد بر سر ایران بیاید و در نهایت در 9 اسفند 1404 با ترور رهبری شهید به اوج خود برسد.
اکنون زمان بازنگری جدی در این رویکرد است. مذاکره با عمان میتواند برای مدیریت موقت شرایط مفید باشد، اما نباید فراموش کرد که هرمز یک برگ کاغذ روی میز مذاکره نیست؛ بخشی از موازنه قدرت ایران است. هر توافقی که این واقعیت را نادیده بگیرد، نه بحران را حل خواهد کرد و نه امنیت پایدار خواهد ساخت.