نویسنده: مسعود حنیفی

فیلم «صدسال به این سالها» پس از نزدیک به ۱۹ سال نهتنها اجازه انتشار یافت بلکه در اولین قدم وارد چرخه اکران آنلاین شد تا مخاطبان بیشتری از حالت عادی به دست بیاورد. این روش هوشمندانهای برای بازخوانی اثر است، اما نیت دستاندرکاران این فیلم و مجوزدهندگان به آن را بهتنهایی روشن نمیکند. «سامان مقدم» بعد از فیلم مضمونزده و تاریخمصرف گذشته «پارتی» پروژهای را با صدسال به این سالها آغاز کرد که اگر توقیف به دادش نمیرسید او دیگر نمیتوانست بدون دردسر در سینما، تلویزیون و شبکه نمایش خانگی به کارش ادامه دهد! اما این فیلم چه میگفت که سالها بهدرستی در کشو باقی ماند و اکنون چه اتفاقی افتاده است که با کسب مجوزهای موردنیاز بهشکلی گسترده در فضای مجازی در حال دستبهدست شدن است؟
صدسال به این سالها به سبکوسیاق تمام فیلمهای استعارهای و نمادین در سینمای پیش و پس از انقلاب قصد دارد با وصلهپینهکردن تمام زشتیها و سیاهیها به «دیگری»ای که از مخالفش میسازد خود را در سمت درست تاریخی که به آن باور دارد معرفی کند. حرف حساب سامان مقدم در این فیلم آنقدر واضح است که نمیتوان با فروکاستن ماجرا به روایت داستان زندگی یک زن در طول ۳۰ سال، یعنی درست از زمان پیش از پیروزی انقلاب اسلامی تا ابتدای دولت نهم، خود را پشت نقاب مظلومنمایی بهخاطر توقیف فیلم پنهان کرد و هر نقد و نظری را با برچسب حمله و دفاع از سانسور و ممیزی در نطفه خفه کرد. فیلم با زبانی آکنده از استعاره نهتنها ضد مردم است، بلکه این پیام را به مخاطبانش انتقال میدهد که ما در حال دوستی با دنیا و اهدای گل به این و آن بودیم که انقلاب از راه رسید و زندگی را برایمان تبدیل به زهر کرد! صدسال به این سالها راوی داستان خانوادهای مرفه است. شوهر سروگوشش میجنبد و زیرزیرکی با زنی محلی رابطه برقرار میکند. زن عقدی و پسر حلالزاده او معصوم از هر گناهی هستند و دوست خانوادگی آنها که لب به الکل نمیزند و ظاهر موجهی هم دارد یک انقلابی دوآتشه است که درنهایت مسبب اصلی تمام مصائب قلمداد میشود و همه کاسهکوزهها از طرف جناب مقدم سر او میشکند. اثر در ناخودآگاهش علیرغم اینکه در پایانبندی، نگاه منفی خود به شخصیت بهاصطلاح انقلابی، با آن نصیحتهای باسمهای به نطفه حرام دوست عرقخور و به قتل رسیدهاش را تغییر میدهد، اما درنهایت سمت اعلیحضرت همایونی و طبقه باسوادی که نسبتی با انقلاب برقرار نمیکردند غش میکند؛ درحالیکه دروغ هیچوقت فرم نمیگیرد و از بذر میخوارگی و زنبارگی «ایمان» سبز نمیشود. به عبارت دیگر، ایده ناظر حاکم بر فیلمنامه صدسال به این سالها این است که از ایران، اسلامزدایی و انقلابزدایی کند و آن را دشمن هر شکل از زندگی عادی و نرمال نشان دهد؛ دقیقا همان پروژهای که در حال حاضر با قدرت و شدت بسیار در فضای مجازی، شبکههای اجتماعی، برنامههای گفتوگومحور اهالی فاقد بینش علوم انسانی و پلتفرمها پیگیری میشود و قصد و ارادهای هم برای جلوگیری از انتشار چنین محتواهایی دیده نمیشود. اسم شخصیتی که «فاطمه معتمدآریا» نقش آن را بازی میکند «ایران» انتخاب شده تا شاهد تمام بلاهایی که انقلاب بر سر این کشور آورده باشد. این از کجسلیقگی، بدفهمی و لزوما بیسوادی کارگردان «نهنگ عنبر» نسبت به ظرفیت سینما نیست. او خوب میداند که فیلمساختن با زبانی آکنده از کنایه و تمثیل به دلیل پرهیز از نفوذ به عمق روان سوژه و اشاره سطحی به شرایط بیرونی از عمر اثر کم میکند، اما این فیلم را با آگاهی نسبت به توقیف تولید میکند تا به وقت لزوم ماهیاش را از آب گلآلود بگیرد و مقاطعهکار خوبی برای کارفرمایش باشد.