علی نقدی

ماجرای توقف پخش برنامه عادل فردوسیپور، بیش از آن که به یک اختلاف فوتبالی یا نقد فنی بر سر عملکرد امیر قلعهنویی مربوط باشد، به یک نزاع جدیتر درباره مرزهای هویتی و سیاسی در فضای رسانهای ایران گره خورده است. تقلیل این ماجرا به یک دوقطبی ساده میان فردوسیپور و قلعهنویی، صورت مسئله را پاک میکند و اصل ماجرا را به حاشیه میراند.
آنچه در این میان اهمیت دارد، استفاده از تریبون رسانهای برای مشروعیتبخشی به چهرههایی است که در افکار عمومی ایران به عنوان وطنفروش شناخته میشوند. دعوت از علیرضا فغانی به یک برنامه ورزشی، در چنین فضایی، فقط یک انتخاب حرفهای یا رسانهای تلقی نمیشود. از نگاه منتقدان، این اقدام معنایی فراتر از فوتبال پیدا میکند و به نشانهای از همسویی با جریانهایی تعبیر میشود که در تعارض با احساسات ملی بخش مهمی از جامعه قرار دارند.
از همین زاویه است که توقف این برنامه، بخشی از یک برخورد حقوقی و رسانهای با کنشی تلقی میشود که منتقدان آن را ضدایرانی میدانند. در این روایت، مسئله اصلی نه قلعهنویی است و نه کیفیت فنی تیم ملی؛ بلکه نوعی جابهجایی آگاهانه در میدان نبرد رسانهای است که در آن، چهرههای پرمخاطب میتوانند بهراحتی افکار عمومی را از اصل موضوع دور کنند.
فردوسیپور اگرچه میکوشد ماجرا را به نقدهایش بر سرمربی تیم ملی پیوند بزند، اما منتقدانش معتقدند این پیوندسازی، نوعی فرار از مسئولیت و وارونهنمایی واقعیت است. در نگاه آنان، دوقطبی واقعی میان ایراندوستی و جریانهایی است که به زعم آنان، در بزنگاههای حساس در سمت نادرست تاریخ ایستادهاند.
در نهایت، این پرونده یک بار دیگر نشان میدهد که در رسانه، هیچ انتخابی صرفاً فنی نیست و گاهی یک برنامه ورزشی به میدان جدال بر سر هویت، وفاداری و مرزهای ملی تبدیل میکند.
فردوسیپور نمیتواند با اشک تمساح دعوت شخصیتی را به برنامهاش شستوشو کند که پس از شهادت رهبر شهید و جنایتهای دیگر رژِیمهای آمریکا و اسرائیل، با ترامپ قاتل عکس یادگاری گرفته و در فضای مجازی به شهدا هتاکی کرده است.