چهار ماه انتظار، سرانجام به دوشنبه تاریخی ختم شد؛ روزی که تهران نهفقط میزبان یک آیین تشییع، بلکه صحنه تجلی دوباره پیوند یک ملت با رهبر شهید خود بود. روز گذشته میلیونها نفر از دورترین شهرهای ایران و از کشورهای منطقه، خود را به پایتخت رساندند تا آخرین سلام را به مردی بگویند که سالها او را پدر معنوی خود میدانستند. کمتر کسی گمان میکرد پس از تشییع امام خمینی(ره)، تاریخ ایران بار دیگر چنین دریای انسانی را به چشم ببیند؛ اما آنچه رخ داد، فصلی تازه در حافظه جمعی ایرانیان نوشت.

بعضی از صحنهها را نمیتوان با آمار روایت کرد. هر عددی، هرچقدر هم بزرگ باشد، در برابر تصویری که چشم میبیند، حقیر میشود. شکوه تشییع رهبر شهید نیز از همان جنس بود؛ حادثهای که باید آن را با چهرهها روایت کرد، با اشکها، با پرچمهای سرخِ افراشته و با پاهایی که دیگر توان رفتن نداشتند، اما باز هم از حرکت بازنمیایستادند.
مراسم تشییع قرار بود که از تهرانپارس و خیابان دماوند آغاز شود؛ اما به دلایلی که هنوز مشخص نیست از میانه راه، یعنی تقاطع یادگار آغاز شد که انتقاداتی را برانگیخت اما مردم تلاش کردند خود را به مسیر تشییع برسانند.
سیل جمعیت بهقدری بود که خبرگزاری رویترز آن را به دریای عزاداران تشبیه کرد و آسوشیتدپرس پلاکاردهای در دست مردم را بازتاب داد و خبرنگار ایتالیایی بارها از واژه حیرتانگیز برای این شکوه حضور استفاده کرد. عموم شعارها مبتنی بر خونخواهی رهبر شهید بود و پرچمهای سرخ یا لثاراتالحسین که در فرهنگ شیعی به خونخواهی ترجمه میشود، توجه رسانهها را بیش از هر چیز دیگری به خود جلب کرد. علاوه بر این، شعارهایی که مردم در راستای بیعت مجدد با رهبر جدید انقلاب، حضرت آیتالله سید مجتبی خامنهای سر میدادند جلوه دیگری به آیین تشییع داد که موجب شد این مراسم علاوه بر سوگواری بهنوعی بیعت مجدد مردم با رهبر انقلاب اسلامی باشد. شعارهایی نیز مانند «ای رهبر شهیدم راهت ادامه دارد» و «عزا عزاست امروز روز عزاست امروز، خامنهای شهید پیش خداست امروز» بارها از زبان تشییعکنندگان شنیده شد که از شعارهای اصیل آیین تشییع در ایران است.
ازسوییدیگر انبوه جمعیت حرکت خودروی حامل پیکر شهدا را با مشکل مواجه کرده بود و این خودرو زمان زیادی را برای طیکردن مسیر کوتاه تا میدان آزادی صرف کرد و مشخص نیست اگر از ابتدای مسیر اعلام شده مراسم تشییع آغاز میشد چه زمانی برای رسیدن به میدان آزادی نیاز بود.
آنچه شکوه این تشییع را دوچندان میکرد حضور اقشار مختلف در مراسم بود. در میان انبوه جمعیت، پیرزنی بر زمین نشسته بود که توان راهرفتن نداشت. بااینحال، با کمک دستانش، خود را چند متر، چند متر جلو میکشید تا از قافله وداع جا نماند. کمی آنطرفتر، پیرمردی با واکر، آرام و خمیده، قدم برمیداشت. هر گام برایش دشوار بود، اما انگار نمیخواست تاریخ بدون حضور او ورق بخورد. اینها تصویرهایی بودند که شاید هیچ دوربینی نتوانست حقشان را ادا کند، اما در حافظه هزاران شاهد، برای همیشه ثبت شد.
تهران روز دوشنبه، دیگر فقط پایتخت ایران نبود؛ پایتخت دلدادگان مردی بود که مرزهای جغرافیا را پشت سر گذاشت. زائرانی از عراق، افغانستان، پاکستان، یمن و دیگر کشورهای منطقه آمده بودند؛ بعضی با پرچم کشورشان، بعضی با لباسهای محلی و بعضی تنها با چشمانی اشکبار. زبانهایشان متفاوت بود، اما پیام حضورشان یکی بود؛ آمده بودند تا با رهبر شهید امت اسلامی وداع کنند.
دیروز، فرصتی برای فریاد و بروز بغضهای فروخورده بود؛ فرصتی برای مردمی که چهار ماه در انتظار عزاداری برای رهبر مظلوم اما مقتدرشان بودند، چراکه بسیاری هنوز فرصت گریستن پیدا نکرده بودند. التهاب روزهای نخست، شرایط کشور و حوادث پس از شهادت، مجال سوگواری را از آنان گرفته بود. این سه روز، موعد قرار اشکها بود؛ موعد شکستن بغضهایی که ماهها در سینه مانده بود.
قطعاً بسیاری از تحلیلگران، مراسم تشییع را از منظر سیاسی و اجتماعی بررسی خواهند کرد؛ از پیامهای داخلی و خارجی آن خواهند گفت و از بازتابهای رسانهایاش خواهند نوشت. اما حقیقت این است که آنچه در خیابانهای تهران دیده شد، حضور میلیونها انسانی بود که برای ادای کمترین حق مردی آمده بودند که طی سی و هفت سال، در راه عزت و شرف اسلام و ایران جنگید و از خون خود و عزیزترین اعضای خانوادهاش هزینه کرد. چند هفته پیش از شهادت، رهبر شهید از «ملتی که مبعوث میشود» سخن گفته بود. آن روز شاید کمتر کسی میدانست این تعبیر، روزی چنین معنایی پیدا خواهد کرد. بعثت یک ملت، نهفقط در میدان جنگ که در میدان وفاداری نیز آشکار میشود؛ آنجا که میلیونها نفر، بیآنکه اجباری در کار باشد، تنها از سر احساس تکلیف و محبت، کیلومترها راه را طی میکنند تا بگویند عهدشان هنوز پابرجاست؛ مگر نه اینکه معنای «إِنّا عَلَی الْعَهْدِ» همین است؟
شاید همین صحنهها بود که مراسم تشییع را از یک آیین سوگواری فراتر برد و آن را به بخشی از حافظه تاریخی ایران تبدیل کرد. همانگونه که نسلهای پیشین، تشییع امام خمینی(ره) را بهعنوان یکی از بزرگترین اجتماعات تاریخ معاصر به یاد دارند، اکنون نسل امروز نیز تصویری دیگر را در حافظه خود ثبت کرده است؛ تصویری از خیابانهایی که انتها نداشت، از مردمی که پایان نمییافتند و از اشکی که به اندازه یک ملت جاری بود.
این مراسم، تنها بدرقه یک رهبر نبود؛ تجدید بیعت نسلی بود که میخواست بگوید خاطره مردان بزرگ، با رفتنشان پایان نمییابد. آنان در حافظه ملت ادامه پیدا میکنند؛ در روایت مادرانی که فرزندانشان را با نام آنان بزرگ میکنند، در دعاهای پیرمردانی که با مشقت خود را به مراسم رساندند و در اشکهای پیرزنانی که حتی ناتوانی جسم نیز نتوانست مانع حضورشان شود.
و شاید بزرگترین دستاورد این تشییع باشکوه، همین بود؛ اینکه بار دیگر ثابت شد این سرزمین، هرگاه پای باور و وفاداری در میان باشد، میتواند صحنههایی بیافریند که در قاب هیچ دوربینی نگنجد. ملت ایران، در روزهای داغ تیرماه، تنها یک پیکر را بدرقه نکرد؛ بخشی از تاریخ خود را بر دوش گرفت، با اشک بدرقه کرد و پرچم سرخ خونخواهی را برافراشت. تاریخی که بیتردید، سالها بعد نیز از آن بهعنوان یکی از ماندگارترین و باشکوهترین اجتماعات مردمی این سرزمین یاد خواهد شد و محاسبات نظام بینالملل را به چالش خواهد کشید.