محسن فرهمند

پیام آیت الله سیدمجتبی خامنهای درباره تفاهمنامه ایران و آمریکا را باید یکی از صریحترین و تاریخیترین پیامهای صادرشده از سوی رهبران انقلاب دانست؛ پیامی که در آن هم مخالفت اولیه ایشان با رویکرد طیشده آشکارا بیان شد، هم مسئولیت این توافق متوجه بانیان آن شد و هم معیار موفقیت یا شکست تفاهم برای ملت ایران به روشنی مشخص گردید. اکنون دیگر هیچکس نمیتواند پشت کلیگوییها و تفسیرهای سیاسی پنهان شود.
در تاریخ جمهوری اسلامی ایران شاید کمتر بتوان نمونهای یافت که رهبران انقلاب تا این اندازه صریح، شفاف و بدون کمترین ابهام درباره یک توافق مهم خارجی سخن گفته باشند. پیام حضرت آیتالله سید مجتبی خامنهای درباره تفاهمنامه میان ایران و آمریکا سندی تاریخی بود که هم نسبت رهبر انقلاب با این مسیر را روشن کرد، هم مسئولیت آن را مشخص ساخت و هم معیار قضاوت ملت ایران درباره موفقیت یا شکست آن را تعیین نمود. آنجا که ایشان تصریح میکنند «بنده علیالاصول، نظر دیگری داشتم» در واقع یکی از مهمترین واقعیتهای سیاسی هفتههای اخیر را آشکار میسازند؛ اینکه مسیر طیشده از سوی دولت مسعود پزشکیان و تیم مذاکرهکننده مورد نظر اولیه رهبر انقلاب نبوده است و مجوز ورود به این مسیر نه از سر خوشبینی به آمریکا، نه به دلیل اعتماد به دونالد ترامپ و نه بر پایه تغییر ارزیابی جمهوری اسلامی از دشمنیهای واشنگتن، بلکه صرفاً بر اساس تعهدی صادر شده که رئیسجمهور به عنوان رئیس شورای عالی امنیت ملی از جانب خود و سایر اعضای شورا در پاسداشت حقوق ملت ایران و جبهه مقاومت ارائه کرده و مسئولیت کامل آن را نیز پذیرفته است.
درهفته های گذشته اطرافیان محمدباقر قالیباف و حامیان تفاهم تلاش میکردند شروط دهگانه اعلامشده در بیانیه شورای عالی امنیت ملی را صرفاً مجموعهای از مطالبات حداکثری یا مواضع رسانه ای معرفی کنند و این تصور را به افکار عمومی القا نمایند که ملاک اصلی، اصل توافق است نه محتوای آن. اما رهبر انقلاب با تأکید بر اینکه «از این لحظه ما یعنی شما ملت سرافراز و این خادم ناچیز منتظر تحقق شروط گفته شده خواهیم بود» عملاً به همه این بحثها پایان دادند و نشان دادند که معیار سنجش این تفاهم نه عکس یادگاری مذاکرهکنندگان، نه تیترهای خوشبینانه رسانههای حامی توافق و نه گزارشهای امیدوارکننده دولتی، بلکه تحقق عینی همان شروطی است که در نخستین روزهای آتشبس از سوی شورای عالی امنیت ملی اعلام شد؛ شروطی که از رفع کامل تحریمهای اولیه و ثانویه و آزادسازی اموال بلوکه شده ایران گرفته تا پرداخت خسارات جنگ، خروج نیروهای آمریکایی از منطقه، توقف کامل جنگ علیه محور مقاومت، تثبیت حقوق ایران در تنگه هرمز و تبدیل همه این موارد به قطعنامه الزامآور شورای امنیت را شامل میشد. رهبر انقلاب چندی پیش در پیام روز خلیج فارس نیز تأکید کردند که «ملت ایران همه ظرفیتهای هویتی، علمی، صنعتی و فناوریهای راهبردی خود از توان هستهای و موشکی گرفته تا فناوریهای نوین را سرمایه ملی میداند و همانگونه که از مرزهای آبی، خاکی و هوایی کشور پاسداری میکند.»این سخنان در واقع ترسیم خطوط قرمزی بود که نمیتوان آنها را در میز مذاکره خرج کرد و سپس با وعدههای روی کاغذ جایگزین نمود.
** محور مقاومت و لبنان اولین محک تحقق تفاهم
در حوزه مقاومت نیز ماجرا کمتر از این نیست. در شرایطی که رهبر انقلاب بارها بر جایگاه راهبردی محور مقاومت در منظومه امنیت ملی جمهوری اسلامی تأکید کردهاند و فرماندهان ارشد نیروهای مسلح نیز بارها امنیت لبنان را بخشی از امنیت ایران دانستهاند، هیچ بهانهای برای چشم پوشی به نقض بند اول تفاهم پذیرفته نیست.
اگر یکی از اصلیترین بندهای تفاهم، توقف جنگ در همه جبههها و به ویژه لبنان بوده است، آنگاه این پرسش به طور طبیعی مطرح میشود که چگونه رژیمی که بنا بود بخشی از تعهدات توافق را رعایت کند، تنها دو روز بعد از اعلام آن دهها بار مفاد آتشبس را زیر پا گذاشته است. پرسشی که اهمیت آن زمانی دوچندان میشود که سخنان سیدعباس عراقچی را نیز در کنار آن قرار دهیم؛ جایی که وزیر امور خارجه صراحتاً اعلام کرد هرگونه ادامه اشغال لبنان یا هرگونه حمله جدید رژیم صهیونیستی از این پس نقض تفاهم محسوب میشود. اگر چنین معیاری پذیرفته شده است، پس اولین آزمون عملی تفاهم نه ماهها بعد، بلکه از همان ساعات نخست آغاز شده است.
مهمتر از همه اما این نکته است که تفاهم با آمریکا در شرایط کنونی دیگر میدان آزمون و خطای دوبارهای مانند برجام نیست؛ زیرا کشور امروز در موقعیتی قرار ندارد که بتواند از کنار خسارتهای احتمالی به سادگی عبور کند. هرگونه تصمیم درخصوص اورانیوم ۶۰ درصدی که بازگشت سریع به وضعیت فعلی را ناممکن سازد، هرگونه فرصت دادن به آمریکا و اروپا برای عبور از بحران انرژی ناشی از احتمال بسته شدن تنگه هرمز، هرگونه مهلت برای بازسازی ذخایر راهبردی نفتی غرب، ترمیم توان پدافندی آمریکا و رژیم صهیونیستی و تجدید قوای آنان برای ورود به یک درگیری جدید، هزینهای است که مستقیماً بر دوش امنیت ملی ایران قرار خواهد گرفت. به همین دلیل پیام رهبر انقلاب را باید فراتر از یک موضعگیری سیاسی دانست؛ این پیام در واقع سندی است که از امروز مسئولیت نتایج این مسیر را متوجه کسانی میکند که با وجود همه هشدارها، بر امکان موفقیت آن اصرار داشتند و اکنون باید پاسخگوی تحقق یا عدم تحقق همان شروط باشند که رهبر انقلاب صراحتاً آنها را معیار قضاوت ملت ایران معرفی کردهاند .مسعود پزشکیان، سیدعباس عراقچی و محمد باقر قالیباف و سایر موافقین تفاهم در شورایعالی امنیت ملی در برابر عواقب تفاهم و توافقی با غرب که تنها نگرانی های آمریکا و اسرائیل را برای تهاجم جدید برطرف سازد مسئول هستند.
میدان آزمون، نه آزمایشگاه تکرار خطا
پیام رهبر انقلاب یک هشدار روشن در خود داشت؛ اینکه تفاهم با آمریکا در شرایط کنونی نه یک بازی دیپلماتیک و نه تکرار تجربههای پرهزینه گذشته است. اگر این مسیر به تضعیف جبران ناپذیر مؤلفههای قدرت ملی همچون ذخایر اورانیوم،خنثی شدن خطر بحران نفتی برای غرب، فرصت دادن به دشمن برای تجدید قوا و یا عقبنشینی از خطوط قرمز راهبردی منجر شود، مسئولیت آن متوجه کسانی خواهد بود که با وجود «نظر دیگر رهبری»، تحقق شروط را تضمین کردند.