سیاسی 21 اردیبهشت 1405 - 2 هفته پیش زمان تقریبی مطالعه: 1 دقیقه
کپی شد! 🖨️ چاپ
0
نوبنیاد از فرامتن مصاحبه اخیر سعید لیلاز درباره انتشار عامدانه فایل صوتی ظریف گزارش می‌دهد

پالس ناکام به آمریکا با نوار ظریف

محسن فرهمند

photo 2026 05 11 14 21 24

اذعان اخیر سعید لیلاز درباره فایل صوتی محرمانه ظریف، سندی بود علیه تمام روایت‌سازی هشت‌ساله جریان غرب‌گرا. حالا نزدیک‌ترین حلقه فکری روحانی و ظریف تلویحا اعتراف می‌کند فایل جنجالی ظریف «پالسی به آمریکایی‌ها» بوده تا شاید دولت بایدن امتیازی به دولت روحانی بدهد؛ اما واشنگتن حتی حاضر به دادن یک امتیاز سمبلیک هم نشد. همین یک جمله، افسانه «توافق آماده ۱۴۰۰» را به آتش کشید.

سعید لیلاز در اعترافی صادقانه و جسورانه درباره فایل صوتی مشهور ظریف در سال 1400، بار دیگر واقعیت آنچه در ذهن و راهبرد حسن روحانی و محمدجواد ظریف می‌گذرد را آشکار کرد. لیلاز مصاحبه کننده در پروژه تاریخ شفاهی دولت روحانی، صریحا می‌گوید: «نوار ظریف که منتشر شد پالسی بود به آمریکایی‌ها، اما بایدن حاضر نشد چیزی حتی سمبلیک به دولت روحانی بدهند!» لیلاز همچنین ادعای ظریف در «شل کردن پیچ تحریم‌های ایران» توسط دولت بایدن را رد کرد و نظارت کمتر آمریکا بر تحریم‌های ایران را به دلیل جنگ اوکراین دانست. اما صبحت‌های وی از چند جهت اهمیت تاریخی دارد.

اولین نکته آن است که دروغ بزرگ روحانی و ظریف درباره «توافق آماده در سال ۱۴۰۰» کاملاً فرو ریخت. سال‌ها ادعا کردند توافق آماده بود و فقط «برخی در داخل» مانع شدند. اما حالا نزدیک‌ترین همفکران آنان اعتراف می‌کنند اساساً طرف آمریکایی اراده‌ای برای توافق نداشت. اتفاقاً این فقط حرف منتقدان داخلی نبود. سیدعباس عراقچی، وزیر خارجه پزشکیان و مذاکره‌کننده ارشد دولت روحانی، در فروردین ۱۴۰۴ در یادداشتی در واشینگتن‌پست اعتراف کرد: «دلیل اصلی به نتیجه نرسیدن توافق در سال ۲۰۲۱، نبود اراده واقعی در دولت بایدن بود.» یعنی حتی اگر تیم روحانی تا ابد پشت میز می‌نشست، واشنگتن تصمیمی برای توافق نداشت. فرید زکریا تحلیلگر CNN نیز در مرداد ۱۴۰۳ در واشنیگتن‌پست نوشت که دولت بایدن عملاً همان سیاست فشار ترامپ را ادامه داد و فقط لحنش را تغییر داد. این یعنی تمام ادعای روحانی درباره «توافق آماده» چیزی جز یک فریب سیاسی برای فرار از پاسخگویی نبود. شواهد آن دوره نیز همین را ثابت می‌کند. جاش گاتهایمر، نماینده دموکرات مجلس نمایندگان کنگره، علناً از «توافقی طولانی‌تر، قوی‌تر و سخت‌تر» سخن می‌گفت. حتی شنیده‌ها حکایت داشت آمریکایی‌ها مدتی حاضر به حضور جدی در مذاکرات نبودند، چون احساس می‌کردند دولت روحانی به توافق محتاج است و می‌توان امتیاز بیشتری گرفت. نهایتاً هم چیزی که پیشنهاد کردند، نه احیای برجام بلکه «مذاکره گام‌به‌گام» بود؛ مدلی بدون تضمین واقعی.

اما بخش مهم‌تر اعتراف لیلاز، تأیید دوباره روش همیشگی ظریف یعنی همان سیاست ارسال «پالس» به غرب بود. روشی که سال‌ها تکرار شد و هر بار نتیجه‌اش تحقیر و بی‌محلی بود.ظریف این مسیر را از برجام شروع نکرده بود. در سال ۱۳۸۴، در گفت‌وگو با البرادعی، آشکارا درباره تبعات شکست مذاکرات هشدار داد و گفت شکست مذاکرات می‌تواند باعث پیروزی رقیب آنان(احمدی نژاد) در انتخابات ریاست‌جمهوری شود. معنای این حرف روشن بود: «اگر به ما امتیاز ندهید، جریان دیگری روی کار می‌آید.» اما واکنش غرب چه بود؟ بی‌اعتنایی کامل. نه‌تنها امتیازی داده نشد، بلکه همان عقب‌نشینی‌های سعدآباد و بروکسل نیز لگدمال شد و اروپا همه تعهدات خود را زیر پا گذاشت.

این الگو در سال ۱۳۹۳ دوباره تکرار شد. ظریف این بار مقابل هاله اسفندیاری ( عنصر شناخته‌شده پروژه‌های براندازی نرم وابسته به جورج سوروس) نشست و دوباره همان پالس را ارسال کرد. او در شورای روابط خارجی آمریکا گفت اگر مذاکرات شکست بخورد، مردم در انتخابات مجلس دهم به جریان رقیب رأی خواهند داد. ظریف حتی تجربه سال‌های ۸۴-۸۲ را مثال زد و گفت وقتی توافق‌های آن دوره از سوی غرب رد شد، مردم رئیس‌جمهوری متفاوت انتخاب کردند. او عملاً از غرب می‌خواست برای بقای جریان مورد علاقه‌اش امتیاز بدهد.

عجیب‌تر آنکه با وجود خسارت‌های سنگین دولت روحانی ( از برجام تا انفجار تحریم‌ها و فروپاشی اقتصادی و تقریبا به صفر رسیدن صادرات نفت در پایان آن دولت) ظریف و روحانی هنوز در قامت «دانای کل» برای کشور نسخه می‌پیچند. کاهش یا توقف بخشی از روندهای توسعه دفاعی و شرطی‌سازی اقتصاد، خود به یکی از زمینه‌های اصلی تشدید تهدیدات و نهایتا جنگ 12 روزه و جنگ تحمیلی سوم تبدیل شد.
**وقتی همه تقصیرها «داخل» بود و آمریکا همیشه معصوم!

نکته اساسی اینجاست که روحانی، ظریف و حلقه فکری آنان، طی بیش از ۲۲ سال از سعدآباد تا برجام، هرگز حاضر نشدند بپذیرند مشکل اصلی در واشنگتن است. آنان همواره حملات خود را متوجه داخل کردند؛ سپاه و موشک ها ، مجلس و قانون اقدام راهبردی، نیروهای انقلابی و حتی به شکل پنهان و در لفافه رهبری شهید را هدف گرفتند، اما هیچ‌گاه نفهمیدند آمریکا اساساً علاقه‌ای به تنش‌زدایی ندارد. حتی دموکرات‌های محبوب آنان نیز فقط به این جریان بی‌محلی کردند. از سعدآباد و بروکسل تا وین و ژنو ، هر عقب‌نشینی ایران با فشار بیشتر پاسخ داده شد. برجام نیز نه‌تنها جلوی تحریم را نگرفت، بلکه در 10 سال عمر کاغذی خود، شدیدترین تحریم ها و فشارها، خرابکاری‌ها، ترورها و نهایتاً جنگ را به واسطه محاسبه غرب درباره «ضعف ایران» به کشور تحمیل کرد. اکنون سؤال اصلی این است؛ وقتی جریانی پس از این همه شکست، تحقیر و خسارت هنوز همان نسخه را تکرار می‌کند، آیا ماجرا فقط «ساده‌لوحی» است؟ یا کشور با جریانی مواجه است که اساساً اعتقادی به مبانی انقلاب اسلامی 57 و منطق خمینی کبیر و خامنه‌ای شهید ندارد؟

به نظر می‌رسد امروز بدون برخورد فکری و سیاسی جدی با خط خوش بینی به آمریکا، نمی‌توان کشور را در برابر ویروس بلاهت، خودتحقیری و بی‌اعتقادی به آرمان‌های انقلاب اسلامی بیمه کرد؛ همان خطری که امام خمینی(ره) سال‌ها پیش درباره آمریکا‌دوستان هشدار داده بودند و رهبر انقلاب نیز بارها نسبت به غرب‌زدگی و اعتماد به دشمن درباره آن تذکر داده‌اند.

 

مطالب مرتبط
نظرات

دیدگاهتان را بنویسید!

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

3 × 5 =