احسان میرباقری

ماجرای رابطۀ اروپا و آمریکا هر روز دستمایۀ یک بررسی میان علمای روابط بینالملل قرار میگیرد. نقطۀ اشتراک نظر آن است که تمام این علما برآنند که این رابطه دیگر به وضعیت پیشین باز نخواهد گشت. در آخرین نمونه، فرید ذکریا، در آخرین یادداشت خود در فارن پالسی استدلال میکند که تبعات اقدامات ترامپ به خصوص در رابطه با اروپا تازه در حال رخنمایی است.
ذکریا استدلال میکند که تحقیرهایی که آمریکاییها به اروپاییها روا میدارند، دیگر به نقطۀ غیرقابل تحملی برای اروپاییها رسیده است «در ایالات متحده، توهینهای مقطعی دونالد ترامپ به اروپا معمولاً به عنوان بهانهگیریهای روتین و بخشی از «رئلیتی شویی» تلقی میشود که این روزها کاخ سفید به آن بدل شده است. اما در اروپا، انباشت این تحقیرها به نقطه غیرقابلتحملی رسیده است. دانیل دیپتریس اخیراً در نسخه بریتانیایی اسپکتیتور که مجلهای محافظهکار و معمولاً بهشدت طرفدار آمریکا محسوب میشود، نوشته است: «جنگ در ایران اروپا را وادار کرده تا بالاخره قد علم کند و از خود جسارت نشان دهد. رهبران اروپایی دیگر تمایلی ندارند که برای جلب رضایت ترامپ به زانو بیفتند و کرنش کنند.»
به باور ذکریا، اروپا در حال صورت دادن اقدامات عملی روی زمین برای استقلال راهبردی از واشنگتن است و هیچجایی بهتر از حوزۀ تسلیحات این تلاش را نشان نمیدهد «اروپا در حال گذر از حرف به عمل است. طرح «تسلیح مجدد اروپا/آمادگی ۲۰۳۰» اتحادیه اروپا، سرمایهگذاری بالغ بر ۸۰۰ میلیارد یورو (حدود ۹۳۵ میلیارد دلار) در حوزه دفاعی طی سالهای آینده را در دستور کار دارد. مدل قدیمی به این شکل بود که ایالات متحده تأمین امنیت اروپا را بر عهده داشت و اروپاییها نیز دستودلبازانه برای خرید تسلیحات آمریکایی هزینه میکردند. اما اکنون، اروپاییها میخواهند بخش بیشتری از سرمایهشان در خانه بماند تا شرکتها و زنجیرههای تأمین اروپایی را توسعه دهند و از این طریق، به «استقلال راهبردی» از واشنگتن دست یابند».
نکتۀ مهمتر در متن ذکریا، اشارهای است که او به استقلال مالی اروپا از آمریکا میکند و مینویسد «همین منطق در حال تسری به حوزههایی فراتر از بخش دفاعی است. «ابتکار پرداختهای اروپایی» در حال ایجاد یک سیستم یکپارچه قارهای بهعنوان جایگزینی برای ویزا و مسترکارت است. نهادهای اروپایی به دنبال یافتن جایگزینهایی برای سوئیفت، پیپال و سایر پلتفرمهای مالی تحت سلطه آمریکا هستند. فرانسه ذخایر طلای خود را از نیویورک به پاریس منتقل کرده است؛ سیاستمداران در آلمان و ایتالیا نیز بر سر اینکه آیا کشورهایشان باید اقدام مشابهی انجام دهند یا خیر، در حال بحث و تبادل نظر هستند. دولتهای اروپایی از بیم آنکه مبادا روزی به شرکتهای آمریکایی دستور داده شود تا خدمات حیاتیشان را قطع کنند، به دنبال گزینههای جایگزین برای نرمافزارهای آمریکایی هستند».
به باور ذکریا، این آمریکاستیزی رایج در اروپا، حتی قطببندیهای سیاسی مرسوم در اروپا را هم دستخوش تغییر کرده است «شاید معنادارترین تغییر در جناح راست اروپا در حال وقوع باشد. پیش از این، آمریکاستیزی دکترین جناح چپ محسوب میشد؛ از روشنفکران پاریسی و دانشجویان رادیکال گرفته تا احزاب ضدجنگ. در مقابل، جناح راست ذاتاً «آتلانتیکگرا» بود و راست پوپولیست اروپا نیز زمانی ترامپ را حامی و مراد خود میدانست. اما مسئله گرینلند، ایران و تحقیر کلی اروپا از سوی ترامپ، او را در سراسر طیفهای سیاسی اروپا به چهرهای بهشدت سمی تبدیل کرده است».