فرهنگی 11 خرداد 1405 - 1 ساعت پیش زمان تقریبی مطالعه: 1 دقیقه
کپی شد! 🖨️ چاپ
0

پایان اسطوره وسط‌بازی

سعید قاسمی

photo 2026 05 31 11 48 34

عادل فردوسی‌پور سال‌ها از رسانه ملی برای خود اعتبار دست‌و‌پا کرد؛ نه فقط در فوتبال، بلکه در سیاست، فرهنگ و هر موضوعی که می‌توانست برایش اعتبار اجتماعی تولید کند. او هیچ‌وقت نخواست صرفاً یک گزارشگر باشد. برای همین هم مردم حق دارند او را فقط با گزارش فوتبال قضاوت نکنند.

کسی که روزی محمدجواد ظریف را به برنامه نود می‌آورد، کسی که درباره مسائل سیاسی و اجتماعی موضع می‌گرفت، کسی که درباره رفتار وحید شمسایی اظهار نظر می‌کرد، کسی که در مورد حادثه پلاسکو خواستار استعفا شهردار می‌شد و خود را فراتر از یک چهره ورزشی تعریف می‌کرد، دیگر نمی‌تواند هنگام بحران‌های بزرگ کشور همان متد وسط‌بازی حقه‌بازانه‌ای را در پیش بگیرد که پیش‌تر گرفته بود.

با آغاز جنگ، عادل فردوسی‌پور مانند سلبریتی‌های هم‌کیش خود ناپدید شد؛ انگار نه انگار کشوری که سال‌ها از سفره‌ی مخاطبانش اعتبار و ثروت اندوخته بود، زیر آتش قرار دارد. تنها تصویر منتشرشده از او، حضور کوتاهی در دانشگاه شریف بود؛ رفتاری که در ادبیات منتقدان رسانه‌ای، بیشتر به یک «ژست کاسبکارانه» و فیگور رسانه‌ای شباهت داشت تا ایستادن پایمردانه کنار ملتی زخمی. او پس از این حضورِ ویترینی، دوباره غیب شد و زمانی سر برآورد که بوی دلارهای انحصار در پلتفرم‌های خصوصی به مشام رسید؛ بازگشت به عرصه‌ گزارشگری در «آپارات اسپورت».

او در نخستین گزارش خود، طبق دست‌فرمان همیشگی جریان شبه‌روشنفکری، لحنی مرثیه‌سرا به خود گرفت و از «کشته‌شدگان» گفت؛ اما هرگز مشخص نکرد کدام قربانیان؟ فردوسی‌پور باز هم مطابق فرمول مألوفِ خود، از «قربانی بدون قاتل» و «جنایت بدون جنایتکار» سخن گفت تا هم پزِ منتقد ارگانیک را حفظ کند و هم سرمایه‌ی اجتماعی‌اش ریزش نکند. تحلیل‌گران این جریان به خوبی می‌فهمند این لفاظی‌های دوپهلو، نوعی موج‌سواریِ رندانه است؛ تلاشی برای هم‌دردی‌های مصلحتی که در ضمیر ناخودآگاه او، بیش از آنکه شامل شهدای مظلوم خط مقدم جنگ باشد، متمایل به تطهیر جریان‌های آشوب‌طلب و کودتاچیان دی‌ماه است.

اگر فردوسی‌پور به راستی از کشته‌شدگان سخن می‌گوید، یک سؤال ساده مبنایی وجود دارد: این کشته‌ها قاتل نداشتند؟ چه کسانی مسئول مستقیم این خون‌های ریخته‌شده هستند؟ چرا نامی از متجاوزان صهیونیست و تروریست برده نمی‌شود؟ جریان نقد رسانه‌ای ایران سال‌هاست این استراتژی او را بزرگ‌ترین آفت شجاعت مدنی می‌داند: «وسط‌بازی». پاندولی که همیشه در مرز منافع مادی و بی‌هزینه‌ترین نقطه پناه می‌گیرد؛ نه کاملاً این‌طرف و نه کاملاً آن‌طرف. اما تاریخ با این تبارِ منفعتی مهربان نیست؛ لحظه‌ای می‌رسد که این گنگ‌گویی‌ها، دیگر عقلانیت و هوش رسانه‌ای نامیده نمی‌شود، بلکه ماهیت واقعی خود یعنی «ترس از دست دادن تریبون و سرمایه» را افشا می‌کند.

دوران ابهام و پنهان شدن پشت نقاب «بی‌طرفی کاذب ورزشی» به سر آمده است. جامعه‌ی امروز درگیر در یک کارزار تمام‌عیار، بیش از اسطوره‌های خنثی، به انسان‌های صریح و مرزبندی‌های شفاف نیاز دارد. سلبریتی‌های سکوت‌های حساب‌شده دیر یا زود با این حقیقت عریان روبه‌رو خواهند شد که محبوبیتِ ویترینی، هرگز جایگزین شجاعت ملی و غیرت میهنی نمی‌شود.

اما سخن پایانی با مدیران فرهنگی و نهادهای ناظر (ساترا) است: آیا باید هزینه‌ای بیش از شهادت رهبر انقلاب بپردازیم تا مدیریت کلان رسانه به خود بیاید؟ آیا قرار است درِ فضای مجازی و پلتفرم‌های نمایش خانگی بر همان پاشنه‌ی باج‌دهی به چهر‌ه‌های مسئله‌دار بچرخد؟ زمان بازنگری جدی در بازتوزیع تریبون‌های انحصاری به کسانی که در بزنگاه ملی عافیت را برگزیدند، فرا رسیده است. هر کسی حداقل به اندازه اعتبار و منفعتی که از ظرفیت‌های مملکت می‌برد باید پای امنیت ملی بایستد و در سود و ضرر شریک باشد. وقت خداحافظی همیشگی با نمک‌نشناسانی رسیده است که در بزنگاه‌ها نمک‌دان می‌شکنند.

 

مطالب مرتبط
نظرات

دیدگاهتان را بنویسید!

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

9 − هفت =