نویسنده: احسان میرباقری

آنچه پس از سال ۲۰۲۰ و بهویژه در پی جنگ روسیه و اوکراین و مهمتر از همه، در جریان رویارویی آمریکا با ایران رخ داد، صرفاً مجموعهای از بحرانهای مقطعی نیست؛ بلکه نشانههای یک تغییر تاریخی است. در محافل روابط بینالملل و مطالعات راهبردی، بحث «افول قطعی آمریکا» دیگر یک فرض حاشیهای نیست؛ پرسش اصلی این است که این افول با چه سرعتی نظم آمریکایی را به جهان پساآمریکا تبدیل خواهد کرد.
متن گزارش: نویسنده: احسان میرباقری
ظهور ترامپ و ترامپیسم با شعار «دوباره آمریکا را بزرگ و قدرتمند کنیم» خود برای بسیاری از اندیشمندان روابط بینالملل، بیش از آنکه نشانه قدرت باشد، اعترافی سیاسی به از دست رفتن بخشی از قدرت آمریکا بود. کشوری که در دوران ریگان خود را در اوج پیروزی، اقتدار اقتصادی، نظامی و ایدئولوژیک میدید، امروز رئیسجمهوری دارد که وعده میدهد عظمت ازدسترفته را بازگرداند.
دو دوره ترامپ نیز این تناقض را عمیقتر کرده است. دو دوره سرتاسر دیوانگی های ترامپ که جهان را وارد دوره ای جدید از تنش و خشونت کرده است، امروز موجب این شده است که کمتر کسی در علم روابط بینالملل آمریکا را همان قدرت یکهتاز دهه ۱۹۹۰ بداند و حتی کمتر کسی میتواند با اطمینان بگوید تصمیمهای واشنگتن الزاماً محصول محاسبه عقلانی، ثبات راهبردی و یک دستگاه حکمرانی منسجم است.درماندگی آمریکا در جنگ با ایران بسیاری از دانشمندان علم روابط بین الملل را بر این داشته که جهان در «لحظه سوئز» دیگری همانند زمانی که بحران سوئز پایان عصر هژمونی بریتانیا را نشان داد قرار گرفته است.
**پایان «صلح آمریکایی»
پکسآمریکانا یا «صلح آمریکایی»، همان نظمی بود که پس از جنگ جهانی دوم بر پایه برتری اقتصادی، نظامی و نهادی آمریکا شکل گرفت و پس از فروپاشی شوروی، در دوره تکابرقدرتی به نظم تقریباً جهانی تبدیل شد. واشنگتن همزمان پلیس، ضامن امنیت، معماریکننده قواعد و قدرت موازنهکننده جهان بود. اما جنگ ایران را میتوان میخ آخر بر تابوت این نظم دانست.
مارک لینچ، استاد دانشگاه جورج واشنگتن، در فارنافرز از پایان «خاورمیانه آمریکایی» سخن گفته و شکست آمریکا و اسرائیل در تحمیل اراده خود بر تهران و ناتوانی واشنگتن در حفاظت از متحدانش در خلیج فارس را نشانه فروپاشی معامله امنیتی پیشین دانسته است.
این گزاره اهمیت راهبردی دارد: اگر بزرگترین قدرت نظامی تاریخ نتواند امنیت متحدان خود را تضمین کند، ارزش شبکه عظیم پایگاههایش نیز زیر سؤال میرود.
هال برندز در بلومبرگ هشدار داده که ترامپ برخلاف رهبران پیشین آمریکا، گاه چنان رفتار میکند که گویی قصد دارد به متحدان ثابت کند واشنگتن الزاماً از آنان دفاع نخواهد کرد. فرید زکریا نیز پیمان دفاعی ترکیه، عربستان و پاکستان را «زلزله کوچک ژئوپولیتیک» توصیف کرده است؛ نشانهای از اینکه متحدان سابق آمریکا بیش از گذشته به سمت استقلال راهبردی میروند. مسئله اما از «اعتبار» فراتر رفته است. گزارشهای مربوط به فرسایش ذخایر مهمات آمریکا پس از جنگ ایران، پرسش دیگری را مطرح کردهاند: آیا واشنگتن اساساً هنوز توان اجرای تعهدات گسترده نظامی خود را دارد؟
متیو کرونیگ نیز در همین چارچوب گفته است که بازدارندگی تنها اعتبار نیست؛ توانمندی هم لازم است. وقتی ذخایر تسلیحاتی کاهش مییابد، دشمنان دیگر فقط درباره اراده آمریکا تردید نمیکنند؛ درباره ظرفیت آن نیز تردید خواهند کرد.
جهان، آرامآرام آمریکایی نمیماند
این تحول به خاورمیانه محدود نیست. اروپا نیز درباره اعتبار چتر امنیتی آمریکا نگران شده و برخی سیاستمداران و اندیشکدههای اروپایی آشکارا از ضرورت آماده شدن برای جهانی سخن میگویند که واشنگتن لزوماً برای نجات متحدانش نخواهد آمد.
از سوی دیگر، کشورهای خلیج فارس نیز بیش از گذشته به سمت خوداتکایی، تنوعبخشی به شرکا و ایجاد سازوکارهای امنیتی مستقل حرکت میکنند. یعنی همان چیزی که پکسآمریکانا قرار بود مانع آن شود. تجاوز نظامی به ایران، اگرچه در ظاهر یک جنگ دیگر بود، در سطح راهبردی میتواند نقطه عطفی تاریخی باشد؛ زیرا شکاف میان «تصویر آمریکا بهعنوان هژمون» و «واقعیت توان آمریکا» را عریان کرد.
پکسآمریکانا شاید یکشبه فرو نریخته باشد، اما ستونهایش ترک برداشتهاند. جهان وارد دوره گذار شده است؛ دورهای که در آن قدرتهای منطقهای، ائتلافهای مستقل و خوداتکایی امنیتی جای چک سفید امضای واشنگتن را میگیرند. مسئله امروز دیگر این نیست که آیا جهان پساآمریکایی آغاز شده است یا نه؛ مسئله این است که چه کسی قرار است معماری نظم بعدی را بر عهده بگیرد.