نویسنده: امیر شهشهانی

هر روز بر شمار کارشناسان و محافل علمی و راهبردی جهان که درباره پیامدهای دو جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران بر نظام عدم اشاعه هستهای هشدار میدهند، افزوده میشود. نقطه مشترک این هشدارها آن است که حمله نظامی و تهدید مستمر، برخلاف هدف اعلامی غرب، میتواند ایران را به این جمعبندی برساند که برای جلوگیری از تکرار حملات، به بازدارندگی هستهای نیاز دارد. این گزاره اکنون از سطح تحلیلهای مخالفان واشنگتن فراتر رفته و به یکی از بحثهای جدی در محافل آمریکایی،غربی و حتی اسرائیلی تبدیل شده است.
تازهترین نمونه، گزارش مؤسسه بینالمللی مطالعات استراتژیک (IISS) است که تصریح میکند حتی اگر ایران تصمیم به ساخت بمب بگیرد، این تصمیم لزوماً غیرعقلانی نخواهد بود. استدلال این اندیشکده روشن است: ایران سرنوشت عراق و لیبی را دیده و دو جنگ بزرگ را تجربه کرده است. بنابراین ممکن است رهبران ایران به این نتیجه برسند که بازدارندگی هستهای برای بقای کشور ضروری است.
این تحلیل البته نمونهای از یک فهرست بلندبالاست. از لاوروف و روبیو تا مرشایمر، راب مالی و دنی سیترینویچ و حتی برخی چهرههای اسرائیلی، درباره نقش بازدارندگی هستهای در محاسبات امنیتی کشورها سخن گفتهاند و حتی ترامپ از لزوم و اجبار احترام به ایران هسته ای سخن گفت. زلنسکی نیز در تحلیل رفتار قدرتها بر اهمیت بازدارندگی هستهای تأکید کرده است. بنابراین مسئله دیگر این نیست که «آیا بازدارندگی هستهای اثر دارد یا نه»
در چنین شرایطی، عجیب است که در داخل ایران همچنان جریانی اصرار دارد نسخهای را تجویز کند که نتیجه عملی آن کاهش مؤلفههای قدرت کشور است.
از سعدآباد تا برجام، هر بار ایران اکثریت ظرفیت خود را محدود کرد، طرف مقابل نهتنها تضمین امنیتی پایدار ارائه نکرد، بلکه در مقاطعی با خلف وعده، تحریم و در نهایت خروج از توافق و در پایان جنگ هزینه سنگینی به کشور تحمیل کرد. با این حال، شیادهای برجامی همچنان همان نسخه را با ادبیات تازه تکرار میکنند؛ گویی تجربه ۲۳ سال گذشته اساساً وجود نداشته است.
مسئله از اینجا جدیتر میشود که کمتر کسی در ادبیات علمی روابط بینالملل در جهان، اصل اثرگذاری بازدارندگی اتمی را انکار میکند. حتی بسیاری از کارشناسانی که عادیسازی روابط را مطلوب میدانند، معتقدند ابتدا باید تهدید امنیتی کشور با ایجاد بازدارندگی مؤثر اتمی خنثی شود و سپس عادیسازی دنبال شود. اما نگاه برجامی و نهضت آزادیمسلک، مسیر معکوس را پیشنهاد میکند: ابتدا کاهش قدرت برای جلب رضایت غرب و جلوگیری از خشم غرب و سپس انتظار امنیت از همان طرفی که بارها پیمان شکسته است.