هرمز؛ اهرم امنیت انرژی و بازسازی اقتصادی 

داود منظور

رئیس سابق سازمان برنامه و بودجه 

تنگه هرمز یکی از مهم‌ترین اهرم‌های ژئوپلیتیکی ماست، اما همین اهمیت بالا ایجاب می‌کند که این اهرم را با دقت، محاسبه، و در چارچوب یک راهبرد چندلایه به کار بگیریم. هرمز فقط یک گذرگاه آبی نیست؛ بلکه یکی از گره‌های اصلی امنیت انرژی جهان است. بخش قابل‌توجهی از نفت، میعانات، فرآورده‌های نفتی، و گاز طبیعی مایع جهان از این مسیر عبور می‌کند و هرگونه اختلال در آن، بلافاصله بر قیمت انرژی، بیمه حمل‌ونقل، بازارهای مالی، امنیت عرضه آسیا، و محاسبات قدرت‌های بزرگ اثر می‌گذارد؛ بنابراین، تنگه هرمز برای ما یک اهرم بزرگ است، اما اهرم بزرگ را نباید کوچک، هیجانی، و شتاب‌زده مصرف کنیم.

گاهی از تنگه هرمز در بحث‌های عمومی، صرفاً به‌عنوان ابزار تهدید یا منبع درآمد یاد می‌شود. این نگاه، بخشی از واقعیت را می‌بیند، اما همه آن را نه. از نظر حسابداری، اگر برای عبور حجم عظیم نفت و انرژی از هرمز حتی عوارض اندکی تصور شود، عدد قابل‌توجهی به دست می‌آید. اما سیاست‌گذاری واقعی فقط محاسبه روی کاغذ نیست. تبدیل موقعیت ژئوپلیتیکی هرمز به درآمد پایدار، نیازمند چارچوب حقوقی، دیپلماتیک، امنیتی، و بین‌المللی است. بدون این چارچوب، هر اقدام یک‌جانبه یا خام می‌تواند به‌جای افزایش قدرت چانه‌زنی ما، زمینه‌ساز فشار بیشتر و اجماع بین‌المللی علیه کشور شود.

مسئله اصلی این است که تنگه هرمز را نباید به‌عنوان ابزار تهدید خام ببینیم، بلکه باید آن را به‌عنوان اهرم دیپلماسی امنیت انرژی تعریف کنیم. تفاوت این دو نگاه بسیار مهم است. در نگاه اول، هرمز فقط وسیله‌ای برای ایجاد فشار فوری است؛ یعنی بستن، محدود کردن، تهدید کردن، یا ایجاد هزینه برای دیگران. اما در نگاه دوم، هرمز بخشی از یک بسته چانه‌زنی است؛ بسته‌ای که می‌تواند شامل رفع محاصره، تضمین عدم تعرض، آزادسازی منابع مالی، تسهیل فروش نفت، کاهش محدودیت‌های بیمه و کشتیرانی، و مشارکت در بازسازی زیرساخت‌های آسیب‌دیده باشد. نگاه دوم، پایدارتر، هوشمندانه‌تر، و کم‌هزینه‌تر است.

در اینجا باید میان دو هدف تفاوت بگذاریم: درآمدزایی کوتاه‌مدت و تبدیل موقعیت ژئوپلیتیکی به امتیاز پایدار. درآمدزایی کوتاه‌مدت از تنگه، اگر بدون توافقات حقوقی و دیپلماتیک باشد، ممکن است پرهزینه و ناپایدار شود. اما تبدیل هرمز به امتیاز پایدار، به این معناست که نقش خود را در امنیت انرژی منطقه و جهان به ابزار مذاکره برای منافع اقتصادی، امنیتی، و دیپلماتیک تبدیل کنیم. در این چارچوب، هرمز نه فقط برای فشار، بلکه برای معامله سیاسی و اقتصادیِ سنجیده به کار می‌رود.

موضوع غرامت نیز باید واقع‌بینانه دیده شود. غرامت در ادبیات عمومی معمولاً به معنای دریافت پول نقد از طرف مقابل فهمیده می‌شود، اما در سیاست بین‌الملل می‌تواند شکل‌های متنوعی داشته باشد. آزادسازی منابع بلوکه‌شده، رفع محدودیت‌های فروش نفت، صدور مجوزهای بیمه و کشتیرانی، بازگشت تدریجی به بازارهای مالی، تضمین عدم تعرض، مشارکت در بازسازی برخی زیرساخت‌ها، یا کاهش محدودیت‌های تجاری، همگی می‌توانند بخشی از معنای عملی جبران خسارت باشند. اگر مطالبه جبران خسارت را فقط به دریافت مستقیم پول نقد محدود کنیم، ممکن است دامنه امکان‌های دیپلماتیک خود را کاهش دهیم. از همین‌رو، تنگه هرمز را نباید فقط در مذاکره دوجانبه با آمریکا مصرف کنیم. آمریکا بازیگر مهمی است، اما تنها ذی‌نفع امنیت هرمز نیست. چین، هند، ژاپن، کره جنوبی، کشورهای اروپایی، کشورهای صادرکننده انرژی در خلیج فارس، و بازارهای جهانی انرژی همگی از ثبات یا بی‌ثباتی هرمز تأثیر می‌پذیرند. به‌ویژه کشورهای آسیایی که بخش مهمی از انرژی خود را از مسیر خلیج فارس تأمین می‌کنند، نسبت به امنیت این گذرگاه حساس‌اند. بنابراین، باید دیپلماسی هرمز را چندجانبه ببینیم، نه صرفاً دوجانبه.

در اینجا یک نکته راهبردی وجود دارد: اگر کارت هرمز را فقط در برابر آمریکا تعریف کنیم، بخش مهمی از ظرفیت آن را نادیده گرفته‌ایم. هرمز می‌تواند در گفت‌وگو با چین و هند به مسئله امنیت عرضه انرژی پیوند بخورد؛ در گفت‌وگو با اروپا به کنترل ریسک بازار انرژی و گاز؛ در گفت‌وگو با کشورهای منطقه به ترتیبات امنیتی پایدار؛ و در گفت‌وگو با آمریکا به رفع محاصره، تضمین عدم تعرض، و کاهش محدودیت‌های اجرایی. این چندلایه‌سازی باعث می‌شود یک اهرم واحد را در چند سطح فعال کنیم، بدون آنکه آن را یک‌باره و کامل مصرف کنیم. البته چندجانبه کردن دیپلماسی هرمز به معنای مبهم‌گویی یا پراکندگی نیست. باید بدانیم از هر طرف چه می‌خواهیم و چه امتیازی می‌توانیم ارائه یا مطالبه کنیم. از کشورهای واردکننده انرژی می‌توان انتظار داشت نسبت به رفع محدودیت‌های تجاری و مالی ما نقش فعال‌تری ایفا کنند. با کشورهای منطقه می‌توان درباره ترتیبات امنیتی، عدم همکاری با اقدامات خصمانه، و حفظ ثبات مسیرهای انرژی گفت‌وگو کرد. البته چندجانبه کردن دیپلماسی هرمز به معنای مبهم‌گویی یا پراکندگی نیست.

باید بدانیم از هر طرف چه می‌خواهیم و چه امتیازی می‌توانیم مطالبه کنیم. از کشورهای واردکننده انرژی می‌توان انتظار داشت نسبت به رفع محدودیت‌های تجاری و مالی ایران نقش فعال‌تری ایفا کنند. از کشورهای منطقه می‌توان درباره ترتیبات امنیتی، عدم همکاری با اقدامات خصمانه، و حفظ ثبات مسیرهای انرژی گفت‌وگو کرد. از قدرت‌های غربی نیز می‌توان رفع محدودیت‌های اجرایی، بیمه‌ای، بانکی، و کشتیرانی را مطالبه کرد. شرط موفقیت آن است که دیپلماسی هرمز را به بسته‌هایی مشخص، قابل‌سنجش، و دارای دستاوردهای ملموس تبدیل کنیم. در عین حال، نباید تصور کنیم که هرمز اهرمی بدون هزینه است. هرگونه اقدام شتاب‌زده، تهدید بیش از حد، یا سیاست‌گذاری هیجانی درباره این گذرگاه می‌تواند بازار جهانی انرژی را نسبت به ما حساس کند. کشورهای واردکننده انرژی، حتی اگر با بخشی از مطالبات ما همدلی داشته باشند، نسبت به اختلال در عرضه انرژی واکنش منفی نشان می‌دهند. پیام سیاست ما نباید ایجاد بی‌ثباتی در امنیت انرژی جهان باشد؛ زیرا در این صورت، کشورهایی که می‌توانند در کاهش فشار بر ما نقش‌آفرین باشند، ممکن است در موضع فاصله‌گیری یا حتی همراهی با فشار قرار گیرند. بنابراین، هنر سیاست‌گذاری آن است که اهرم فشار را حفظ کنیم، اما بهانه‌ای برای اجماع‌سازی علیه خود فراهم نکنیم. هرچند ممکن است در میان تحلیلگران داخلی درباره نحوه استفاده از اهرم هرمز اختلاف دیدگاه وجود داشته باشد، اما مسئله اصلی ایجاد توازن میان بازدارندگی و دیپلماسی است.

یک نگاه بر حفظ حداکثری فشار تأکید می‌کند و معتقد است نباید هیچ اهرمی را بدون دریافت امتیاز روشن کنار بگذاریم. نگاه دیگر بر کاهش هزینه‌های جنگ، باز کردن مسیر خروج از بحران، و احیای اقتصاد تأکید دارد. این دو نگاه لزوماً متضاد نیستند؛ مسئله اصلی آن است که بتوانیم راه خروج از بحران را طراحی کنیم، اما نه به قیمت از دست دادن اهرم‌های اصلی خود. دیپلماسی موفق آن نیست که صرفاً راه خروجی برای طرف مقابل فراهم کند؛ دیپلماسی موفق آن است که مسیر خروج از بحران را با حفظ منافع و اهرم‌های خود طراحی کنیم.
از آنجا که آمریکا نیز به احتمال زیاد به دنبال کاهش هزینه جنگ، کنترل قیمت انرژی، آرام‌سازی بازارها، و جلوگیری از ورود به یک درگیری فرسایشی است، می‌توانیم این نیاز را به امتیاز تبدیل کنیم. پایان محاصره، رفع محدودیت‌های اجرایی، تضمین عدم تعرض، آزادسازی منابع مالی، تسهیل فروش نفت، و فراهم شدن امکان بازسازی اقتصاد جنگ‌زده، باید در قالب یک بسته مذاکره مطرح شود. در چنین چارچوبی، هرمز نه به‌عنوان ابزار تهدید مستقل، بلکه به‌عنوان بخشی از معادله بزرگ‌تر امنیت، انرژی، و اقتصاد به کار گرفته می‌شود. نکته مهم دیگر، پیوند دیپلماسی هرمز با بازسازی اقتصادی داخلی است. استفاده از این اهرم فقط زمانی معنا دارد که نتیجه آن به بهبود واقعی اقتصاد کشور کمک کند.

اگر دستاورد دیپلماسی هرمز فقط به چند امتیاز کوتاه‌مدت و مبهم محدود شود، اثر آن پایدار نخواهد بود. اما اگر این دیپلماسی به رفع محدودیت‌های کشتیرانی، کاهش هزینه بیمه، تسهیل فروش نفت، دسترسی به منابع ارزی، احیای تجارت خارجی، و تأمین مالی بازسازی منجر شود، آنگاه موقعیت ژئوپلیتیکی کشور به سرمایه اقتصادی تبدیل شده است. هدف نهایی باید همین باشد؛ تبدیل جغرافیا به قدرت اقتصادی. برای تحقق این هدف، به یک روایت دیپلماتیک روشن نیاز داریم. این روایت باید تأکید کند که امنیت هرمز، امنیتی یک‌طرفه نیست.

همان‌طور که جهان به عبور امن انرژی از هرمز نیاز دارد، ما نیز به رفع محاصره، امنیت صادرات، دسترسی مالی، و احترام به منافع مشروع خود نیازمندیم. اگر قرار است در حفظ ثبات این گذرگاه نقش‌آفرین باشیم، باید منافع اقتصادی و امنیتی ما نیز به رسمیت شناخته شود. چنین روایتی از تهدید خام فاصله می‌گیرد و هرمز را در قالب یک معامله منصفانه و راهبردی تعریف می‌کند.

بنابراین تنگه هرمز یکی از مهم‌ترین اهرم‌های ما در اقتصاد جنگ و دوره پساجنگ است، اما ارزش این اهرم به نحوه استفاده از آن بستگی دارد. اگر آن را شتاب‌زده، هیجانی، و یک‌بعدی مصرف کنیم، ممکن است هزینه‌های سنگینی ایجاد شود. اما اگر آن را در قالب دیپلماسی چندلایه، مرحله‌ای، و هوشمند به کار بگیریم، می‌تواند به رفع محاصره، کاهش محدودیت‌های اجرایی، آزادسازی منابع، تضمین عدم تعرض، تسهیل فروش نفت، و بازسازی اقتصاد کمک کند. هرمز را نباید ارزان خرج کنیم. این گذرگاه باید از یک نقطه تنش، به بخشی از معماری چانه‌زنی ما برای امنیت، بازسازی، و تاب‌آوری اقتصادی تبدیل شود.

دیدگاهتان را بنویسید!

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

3 × 3 =

پربازدیدترین اخبار