ایمان عظیمی

تاکنون فیلمها و سریالهای زیادی در مورد دوران پهلوی ساخته شده که قریب به اتفاق آنها درخصوص زندگی شخصی محمدرضا پهلوی و درباریانش بوده است.
اما جای سوژههایی که به شکلی سرراست به داستان زندگی برادران و خواهران شاه مخلوع ورود پیدا کرده باشند، احساس میشود، در حالی که ماجرای هریک از آنها میتواند به تنهایی محور اصلی فیلمهای سینمایی و سریالهای تلویزیونی و پلتفرمی باشد.
«تاکسیدرمی» از این منظر فرصت مغتنمی برای شناخت بهتر «عبدالرضا پهلوی»، برادر ناتنی محمدرضا توسط مخاطب محسوب میشود. برای بیننده جالب است که بداند برادر شاه یک شکارچی کارکشته بوده و در انتقال گوزن زرد ایرانی -که برای صهیونیستها حیوان مقدسی محسوب میشود- به اسرائیل نقش داشته است.
پس بکر بودن سوژه تاکسیدرمی در نگاه نخست جلبنظر میکند، اما این نحوه اجرا و پرداخت است که این موضوع بدیع را هدر میدهد. لحن ارائه داستان در تلاش برای نزدیک شدن به سینمای کمدی است، در حالی که جوهره سوژه چندان با این بستهبندی ژانری ارتباط برقرار نمیکند.
دو مامور بامزه موساد قصد دارند به هر شکل ممکن گوزن زرد ایرانی را با راهنمایی برادر شاه به سرزمینهای اشغالی ببرند. تا اینجای کار ایرادی وجود ندارد، مشکل از جایی آغاز میشود که بیننده به خاطر افتادن بار کمیک اثر بر دوش محمدحسن معجونی و هادی کاظمی –بازیگران نقش ماموران صهیونیست- با آنها ارتباط بیشتری برقرار میکند و سمپات آنها میشود! بی آن که نیت و قصد فیلمساز جوان و مستعد آن، چنین چیزی باشد.
ساخت فیلم کمدی در مورد سوژهای به این اهمیت، بدون شناخت نسبت به ژانر کمدی مانند تلاش برای هدف قرار دادن یک جنگنده با تیرکمان است و اینطور میتوان گفت که محمد پایدار، با وجود قبول زحمت فراوان در زمینه فنی، از این آزمون آنگونه که از وی انتظار میرفته عمل نکرده است.
با وجود این، تاکسیدرمی -چه در نسخه جشنواره فجر و چه در ورژن تدوین مجدد- یکی از دستاوردهای تکنیکی سینمای ایران در سالهای اخیر محسوب میشود که از پس انجام کار سخت خود به راحتی برآمده است.