در روزهایی که غبار شبهات و اختلافات پیرامون مسئله آتشبس و پیامهای راهبردی رهبر رشید انقلاب اسلامی، حضرت آیتالله سید مجتبی خامنهای، فضای نخبگانی و سیاسی را دربرگرفته، بازخوانی نسبت «اراده ولی» با «ساختار نظام مردمسالاری دینی» ضرورتی دوچندان یافته است. نخست باید دانست که در نظام سیاسی اسلام، مسئله به هیچ وجه نفی اظهارنظر مسئولان و تقلیل فعالیت کارگزاران به «اجرای بفرموده» نیست. تضارب آرا و ابراز عقیده، نه تنها مخلّ ولایت نیست، بلکه از ارکان پویایی جامعه ولایی است. اما باید توجه داشت وقتی ظرف تحقق جامعهی طراز اسلامی، «مردمسالاری دینی» است، ولیّ خدا آگاهانه از درهمشکستن ساختارهای برآمده از اراده مردم به صورت نظام سیاسی کشور و مخالفت با آراء منتخبین مردم پرهیز میکند. رهبری در این مدل، نه یک حاکمیتِ موازی، بلکه نیروی هدایتگری است که میکوشد ارادهی عمومی را به سمت عقلانیت الهی سوق دهد.
در این میان برخی تصور میکنند چون امور کشور ذیل تدابیر ولیّ جامعه اداره می شود جامعه دائما مشمول سنت امداد الهی خواهد بود؛ درحالی که سنتهای الهی تابع نظام محاسبات و کنشگری مجموعه جامعه است و دقیقاً در امتداد تصمیم و مجاهدت در پیروی از عقلانیت الهی ولی فقیه است که نصرت الهی تجلی مییابد.
در این نگاه، تصمیمات رهبری همواره میان دو لبهی حساس حرکت میکند: از یک سو حفظ «علیالاصول»های بنیادین و عقلانیت توحیدی، و از سوی دیگر رعایت «همراهی با ساختار» و ظرفیت واقعی جامعه.
مرور تاریخ، از صلح حدیبیه و حکمیت صفین صلح تحمیلی امام حسن (ع) تا پذیرش قطعنامه ۵۹۸ و نمونههای متأخر مانند آتشبسهای جنگهای ۱۲ روزه و جنگ ۴۰ روزه اخیر، این پرسش را جلوی روی ما قرار می دهد: آیا این صلحها برآمده از هماهنگیِ کاملِ ساختار با عقلانیت الهی رهبری جامعه بوده است؟ یا نتیجهی ناگزیرِ عدول از قلهی «علیالاصول» به جهت همراهی با ساختار و همراهانی است که توان درک قله یا ارادهی صعود به آن را نداشتند؟
واقعیت تلخ تاریخی نشان میدهد هرگاه نخبگان و مسئولان ساختارهای رسمی، محاسبات خود را صرفاً بر مبنای «عقلانیت مادی» و چرتکهاندازیِ تعداد نفرات و امکانات نظامی و پر بودن و خالی بودن انبار کالاهای اساسی بنا کردند و از قلهی “علی اصول” پایین آمدند، ولیّ خدا برای عبور دادن جامعه با کمترین آسیب از مسیرهای سنگلاخی که نتیجه این عقلانیت و دور شدن از مسیر امداد الهی است، به «رضایتِ ثانوی» و حمایت از اتحاد کشور تن داده است.
تاریخ معلم خوبی است؛ با نمایش احوال گذشتگان به ما آموزد نه تمام صلح ها تحمیلی است و نه همیشه همه چیز طبق نظر رهبری جامعه پیش رفته است. و البته به ما میآموزد که هزینه فرود آمدن از قلهی آرمان به درهی محاسبات مادی، اگرچه در کوتاهمدت ممکن است «تدبیر» نام بگیرد، اما در درازمدت جامعه را با چالشهایی عمیقتر روبرو خواهد کرد. راه سلامت، نه در تحمیل هزینه به ولی، بلکه در ارتقای ساختار برای همگامی با تراز «علیالاصول» است.
