
ایمان عظیمی
در ابتدای جنگ رمضان بهسر میبردیم. سلبریتیها به دلیل مشخص نبودن وضعیت نظم سیاسی مستقر از اظهارنظر در مورد جنگ خودداری میکردند و از وطن و ایران انتزاعیشان دم نمیزدند. در این میان تنها بخش کوچکی از چهرههای شناختهشده که باور قلبی به نظام اسلامی داستند پای کار آمدند و از حق شهروندی خود در بیان صریح شعار مرگ بر آمریکا و مرگ بر اسرائیل استفاده کردند. در این میان بازیگری همچون «مالک سراج» که طرفی با هیچکس نبسته بود در همان روزهای آغازین پرچم ایران به دست در صحنه حاضر شد و با مشت گرهکرده بر دهان کثیف استعمار کوبید. در آنسوی میدان اما آنهایی که از قِبَل نظام منتفع شده بوند ساکت ماندند تا ببینند آینده چه میشود
جنگ ناجوانمردانه و حقیرانه آمریکای جهانخوار و سگ زنجیریاش که علیه مردم ایران آغاز شد، بسیاری از امدادگران هلال احمر تا مردم عادی و مهمترین حلقه این جنگ یعنی، نظامیان و بهویژه رزمندگان دلاور هوا و فضا پای کار ایران اسلامی حاضر شدند و بدون هیچگونه چشمداشتی به میدان آمدند. در واقع مدافعان واقعی وطن و اسلام این افراد گمنام و کمنامونشان بودند. اما متاسفانه رویهای که از سالها پیش بهوجود آمده نشان میدهد که در زمان آرامش و برقراری امنیت، این سلبریتیها و طیف غربگرای آنها هستند که از مزایای موجود بیشترین بهره را میبرند و به ریش باقی افراد در حریم امن ایران میخندند!
آنها برخلاف افرادی نظیر مالک سراج، داریوش ارجمند، مریلا زارعی و… از هیچ موضع درست و موجهی برخوردار نیستند که ما بتوانیم با آنها سر تعدادی از سرفصلها و مواضع به توافقی ولو حداقلی برسیم! اما مسئله تنها این نیست، مشکل از جایی آغاز میشود که این اشخاص بهمثابه مگس دور شیرینی با محاسبه هزینه و فایده به انجام فعل و ترک فعل میپردازند و به هیچ نهاد و دستهای هم پاسخگو نیستند. چطور میشود «احسان علیخانی» که به مدت بیش از دو دهه حضور در رسانه ملی و بهرهمندی از پول بیتالمال برای خودش شهرتی دستوپا کرده، نزدیک به بیست روز ساکت مانده و حرفی نزند تا در انتها با جملات مجهول، تنها ما را یاد عظمت و بزرگی ایران بیندازد؟ ما خود به بزرگی تمدن اسلامی-ایرانی خود واقفیم و نیاز نداریم که مجری ماه عسل به زحمت بیفتد و با زبانی الکن بزرگی مملکت را در پهنه تاریخ به یاد عوام بیاورد.
یا رامبد جوان که با استفاده از کلمات بیخاصیت و خنثی سعی داشت خودی نشان دهد تا از مواهب زنذگی در شرایط صلح بیبهره نماند! همه اینها نشان میدهد که جاده سلبریتیبازی با توجه به تمایل موجود در فرایند نرمالیزاسیون پایانی ندارد و این امثال مالک سراج و داریوش ارجمند خواهند بود که باید بایکوت شدن را در آینده نزدیک به جان بخرند.
کافی است سال ۱۴۰۱ را به یاد بیاوریم؛ در آن ایام که خوانندگان موسیقی پاپ برای اجرای کنسرت ترس و واهمه داشتند این مرحوم «امید جهان» بود که طلسم را شکست و جلودار اجراهای صحنهای شد، اما در ادامه او که پای وطن و اعتقادش ایستاده بود بهسختی توسط تهیهکنندگان و دیگر دستاندرکاران منزوی شد و در نهایت زندگیاش زمستان تلخی را تا خاموش شدن چراغ عمر تجربه کرد. نشئه زندگی عادی چنان جریان فرهنگ و هنر ایران را در برگرفته که نمیتوان از شر آن به این زودیها خلاص شد. تاکشوها و سریالها و فیلمها بهشکل آمریکایی و غربی ادامه پیدا خواهند کرد!