مذاکرات اسلام‌آباد؛ روایت تداوم بازدارندگی

داود منظور

رئیس سابق سازمان برنامه و بودجه

 

مذاکرات اسلام‌آباد، صرفاً یک گفت‌وگوی سیاسی نبود؛ صحنه‌ای بود برای آشکار شدن یک حقیقت بزرگ: اینکه ملت ایران، در اوج فشار و در میانه نبرد، همچنان اهل منطق است، اما هرگز اهل تسلیم نیست.

این مذاکرات با تدبیر آغاز شد؛ نه از سر نیاز، بلکه از موضع اقتدار. قرار بود جهان ببیند که ایران، برخلاف روایت‌های تحریف‌شده، درهای گفت‌وگو را نمی‌بندد، بلکه آن را با عزت و حکمت می‌گشاید. به اندازه‌ای که این پیام به گوش‌ها برسد، زمان صرف شد و آنچه باید گفته می‌شد، گفته شد. این، یک اتمام حجت تاریخی بود.

اما همان‌گونه که قابل پیش‌بینی بود، این مذاکرات با زیاده‌خواهی‌های آمریکا به پایان رسید. مسئله از ابتدا روشن بود: اختلاف نه بر سر جزئیات، بلکه بر سر ماهیت نظم پساجنگ است. ایران به‌دنبال تثبیت دستاوردهای میدانی خود—از حق غنی‌سازی تا نقش ژئو‌اکونومیک در تنگه هرمز و توقف فشار بر جبهه‌های منطقه‌ای—بود، در حالی که آمریکا تلاش داشت این دستاوردها را محدود کرده و شرایط را به وضعیت پیش از جنگ بازگرداند. طبیعی است که چنین شکافی، در یک دور مذاکره قابل پر شدن نباشد.

و چه قابل تأمل که پیش از آغاز این گفت‌وگوها نیز بسیاری از تحلیلگران و مراکز فکری در همان سوی جهان اذعان داشتند که این مسیر، به توافقی سریع نخواهد انجامید. آنان به‌درستی دریافته بودند که شکاف، شکافِ جزئیات نیست؛ شکاف بر سر «تعریف آینده» است—بر سر این‌که چه کسی قواعد نظم پساجنگ را خواهد نوشت. امروز، نتیجه اسلام‌آباد، همان پیش‌بینی‌ها را به واقعیت بدل کرده است.

اما آنچه رخ داد، بیش از هر چیز، ماهیت طرف مقابل را عیان کرد: زیاده‌خواهی، بدعهدی و تلاش برای تحمیل شرایطی که نه با واقعیت میدان سازگار بود و نه با منطق عدالت. آمریکا بار دیگر نشان داد که در بزنگاه‌ها، به‌جای پذیرش واقعیت، به‌دنبال فرار از آن است؛ به‌دنبال خریدن زمان، ترمیم ضعف‌ها و بازسازی آنچه در میدان از دست داده است. آمریکا نه توانست شروط خود را تحمیل کند، نه ایران را به عقب‌نشینی وادار نماید و نه چارچوب مطلوب خود را بر آتش‌بس حاکم کند. از این منظر، پایان مذاکرات بیش از هر چیز نشان‌دهنده ناتوانی آمریکا در تغییر موازنه موجود است.

در این میان، یک تفاوت اساسی شکل گرفت؛ تفاوتی که باید آن را نقطه عطف دانست. تیم مذاکره‌کننده ایران، این‌بار مذاکره را به میدان فرسایش نکشاند. اجازه داده نشد کشور در فضای انتظارِ بی‌پایان و امیدهای واهی معطل بماند. مسیر روشن بود: گفت‌وگو تا جایی که منطق اقتضا کند، نه یک گام بیشتر. این یعنی بلوغ در دیپلماسی؛ یعنی فهم دقیق نسبت میان «مذاکره» و «واقعیت».

ایران با دست خالی به میز مذاکره نیامده بود. پشت این گفت‌وگو، یک ملت ایستاده بود؛ ملتی که در میدان، هزینه داده، ایستادگی کرده و عقب ننشسته است. خواسته‌های ایران نیز روشن و شفاف بود؛ یک بسته کامل، یک نقشه راه، نه یک فهرست پراکنده. این یعنی ایران، دیگر صرفاً بازیگر نیست؛ طراح قواعد بازی است.

و در این میان، نقش مردم، چیزی فراتر از یک پشتوانه معمولی است. این همان سرمایه‌ای است که معادلات را تغییر می‌دهد. همان‌گونه که در میدان، پشتیبان رزمندگان بودند، در عرصه دیپلماسی نیز پشت فرزندان خود ایستادند. این وحدت، همان نقطه‌ای است که دشمن از درک آن ناتوان است.

اکنون، در نقطه‌ای ایستاده‌ایم که نه صلح به‌طور کامل محقق شده و نه جنگ به‌طور کامل پایان یافته است. این، یک آتش‌بس ناپایدار در دل یک رقابت بزرگ است. در چنین شرایطی، آنچه تعیین‌کننده است، ابزار قدرت است؛ و در میان این ابزارها، یک نام بیش از همه می‌درخشد: تنگه هرمز.

هرمز، دیگر فقط یک گذرگاه نیست؛ یک پیام است—پیام تبدیل جغرافیا به قدرت، و قدرت به اراده. تا زمانی که این اهرم در اختیار ایران است، مسیر تحقق مطالبات ملت، صرفاً به میز مذاکره محدود نمی‌ماند. اگر در گفت‌وگو نتیجه حاصل نشود، ابزارهای دیگری برای تنظیم معادله وجود دارد و این ظرفیت فراهم است که بخشی از مطالبات، از طریق تنظیم هزینه‌ها در این گذرگاه حیاتی جهانی، محقق شود.

در جمع‌بندی، مذاکرات اسلام‌آباد نه پایان یک راه، بلکه پایان یک مرحله از مدیریت هوشمند بحران و آغاز مرحله‌ای جدید در امتداد میدان بود؛ مرحله‌ای که در آن، ایران نشان داد می‌تواند مذاکره کند، اما نه از موضع ضعف؛ می‌تواند گفت‌وگو کند، اما نه به قیمت عبور از حقوق خود؛ و مهم‌تر از همه، نشان داد که ابزارهای متنوعی برای ادامه مسیر در اختیار دارد.

و در نهایت، این حقیقت باقی می‌ماند:
ایران اهل مذاکره است، اما هرگز اهل تسلیم نیست.

دیدگاهتان را بنویسید!

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

چهارده − سیزده =

پربازدیدترین اخبار